تعمیرات ماشین آلات راه سازی و راهداری خود را به ما بسپارید
و تعمیرات و
خرید و فروش
ماشین آلات فعال می باشیم
در صورت نیاز پیغام بگذارید
نام و مشخصات و مدل ماشین و نام قطعه مورد نظر و مکان و مقصد مورد نیاز قطعه
با تشکر
و تعمیرات و
خرید و فروش
ماشین آلات فعال می باشیم
در صورت نیاز پیغام بگذارید
نام و مشخصات و مدل ماشین و نام قطعه مورد نظر و مکان و مقصد مورد نیاز قطعه
با تشکر
بانک مرکزی به منظور پاسخگویی به سؤالات آن دسته از هموطنانی که عازم سفر خارج از کشور هستند و در راستای رفع ابهامات موجود در زمینه میزان و نحوه فروش ارز مسافرتی، دستورالعملهای مربوطه را بار دیگر در اختیار هموطنان عزیز قرار داده است.
|
نوع سفر |
مقصد سفر |
میران ارز مسافرتی |
|
سفرهای هوایی |
ترکیه |
1000دلار یا معادل آن به سایر ارزها و یکبار در سال.
|
|
آذربایجان |
400دلار یا معادل آن به سایر ارزها و یکبار در سال | |
|
عراق |
به میزان 400 دلار یا معادل آن به سایر ارزها و دو نوبت در سال | |
|
به مقصد سایر کشورها |
به میزان 1500 دلار یا معادل آن به سایر ارزها و یک بار در سال | |
|
سفرهای زمینی، ریلی و دریایی |
عراق |
به میزان 400 دلار یا معادل آن به سایر ارزها و دو نوبت درسال |
|
به مقصد سایر کشورها |
به میزان 400 دلار یا معادل آن به سایر ارزها و یک بار در سال |
مسافران میتوانند علاوه بر استفاده از ارز اختصاصی بابت سفرهای "هوایی" و یا "زمینی، ریلی و دریایی" به سایر کشورها بشرح فوق مجموعاً دو نوبت در سال از ارز مسافرتیمربوط به کشورهای عراق، سوریه و عربستان نیز بهرهمند شوند. کمااینکه مسافرانی که از دونوبت ارز مسافرتی به مقصد کشورهای عراق، سوریه و عربستان استفاده نموده اند نیز می توانند از ارز مربوط به سایر کشورها به شرح فوق استفاده کنند.
نحوه خرید ارز مسافرتی
در مورد سفرهای هوایی کلیه مسافران میتوانند با مراجعه به یکی از شعب بانک های ملی ایران ، ملت و سامان در سطح شهر با ارائه مدارک مربوط، ارز مسافرتی خود را درخواست و سند حسابداری یا رسید آن را دریافت نمایند. تحویل ارز با ارائه رسید مذکور پس از گیت خروجی فرودگاه امکان پذیر میباشد.ضمناً خرید ارز بابت سفرهای زمینی ، ریلی ودریایی در حال حاضر طبق روال گذشته صورت می پذیرد.
سایر نکات
1- فروش ارز مسافرتی به مسافرین با سن قانونی کمتر از 2 سال امکان پذیر نبوده و برای سنین 2 تا 12 سال به میزان 50 درصد مبالغ مورد اشاره فوق خواهد بود.
2- فروش ارز مسافرتی به نرخ رسمی صورت میگیرد.
3- در ترتیبات فروش ارز مسافرتی منظور از سال، سال شمسی تقویمی است . بر این اساس مسافرانی که در هر مقطع زمانی از سال1390 از ارز مسافرتی خود استفاده نمودهاند از ابتدای سال1391 میتوانند از ارز مسافرتی جدید خود بهرهمند شوند.
4- خرید ارز مسافرتی توسط مسافرانی که با گذرنامه ایرانی سفر مینمایند درصورتی که کشور مقصد آنها کشور محل اقامت آنها نیز باشد، بدون نیاز به ویزا امکان پذیر است.


اين شركت در سال 1341 و با ظرفيت 8000 تن در سال براي توليد انواع تايرهاي سواري، وانتي، باري و صنعتي با نام "بي.اف.گودريچ ايران" در تهران آغاز به كار نمود در طول اين مدت با اقدامات انجام شده جهت تجهيز و نوسازي ماشينآلات و اجراي طرحهاي توسعه، اين شركت هم اكنون به توان توليدي معادل 28000 تن در سال دست يافته است.

شركت ايران تاير در سال 1344 و با ظرفيت 4000 تن تاير در سال و با نام شركت جنرال تاير و رابر ايران فعاليت خود را آغاز كرد. پس از اجراي دو طرح توسعه در اين شركت اكنون ظرفيت توليدي شركت ايران تاير به 26000 تن در سال افزايش يافته است.

شركت لاستيك دنا در سال 1354 با نام شركت بريجستون ايران و با ظرفيت اولية20000 تن در سال به بهرهبرداري رسيد كه فناوري اين شركت به شركتهاي لاستيك كرمان و آرتاويل تاير نيز انتقال يافت. هماكنون اين شركت ظرفيتي معادل 33000 تن در سال دارد.

اين شركت در سال 1355، با فناوري شركت پيرلي ايتاليا و با ظرفيت اسمي 20000 تن تاسيس گرديد. توليدات اين شركت شامل تايرهاي سواري، وانتي و باري ميشود. پس از اجراي فاز دوم شركت لاستيك پارس، 20000 تن به ظرفيت آن افزوده شده است.

مجمتع صنايع لاستيك كرمان در سال 1372 و با انتقال دانش فني بريجستون از طريق شركت دنا و با ظرفيت اسمي 31000 تن در سال به بهرهبرداري رسيد. اين شركت در سالهاي اخير با سرمايهگذاريهاي موثر در توليد تايرهاي راديال سواري، ظرفيت خود را تا 40000 تن در سال افزايش داده است.
بهرهبرداري از مجمتع صنايع لاستيك يزد جهت توليد تاير و تيوپ دوچرخه و موتورسيكلت با دانش فني كشور ژاپن و در زمينه توليد تاير سواري از شركت كيان تاير در سال 1374 آغاز گرديد. ظرفيت اسمي اين مجتمع در حال حاضر معادل 7500 تن تاير سواري، موتورسيكلت و دوچرخه در سال ميباشد.

اين شركت در سال 1375 به منظور توليد انواع تاير و با ظرفيت اسمي 25500 تن در سال به بهرهبرداري رسيد. فناوري توليد تايرهاي باياس و راديال بلت نخي اين شركت از لاستيك دنا و تايرهاي سواري بلت سيمي آن از شركت TRI روسيه دريافت شده است.


شركت كوير تاير در سال 1377 و با ظرفيت اسمي 25500 تن در سال با دانش فني انتقال يافته از شركت پارس تاير و ماتادر اسلواكي به بهرهبرداري رسيد.اين شركت هم اكنون تايرهاي راديال نخي و استيل بلت سواري و تايرهاي سنگين توليد مينمايد.

شركت ايران ياسا تاير و رابر فعاليت خود را در جهت توليد انواع محصولات لاستيكي و نيز تاير و تيوپ دوچرخه و موتورسيلكت در سال 1347 و با دانش فني كشور ژاپن آغاز نموده و در حالي كه ظرفيت ابتدايي اين شركت 1000 تن در سال بوده است. هماكنون با ظرفيتي معادل 5200 تن توليدكنندهي انواع تاير و تيوپ دوچرخه و موتورسيكلت ميباشد.
![]()
| سال | قیمت/تومان |
| 74 | 41,259 |
| 75 | 40,785 |
| 76 | 38,511 |
| 77 | 45,000 |
| 78 | 58,615 |
| 79 | 56,700 |
| 80 | 54,388 |
| 81 | 62,901 |
| 82 | 76,580 |
| 83 | 90,160 |
| 84 | 106,600 |
| 85 | 144,210 |
| 86 | 172,870 |
| 87 | 205,380 |
| 88 | 270,000 |
| 89 | 383,000 |
| 90 ( ابتدای بهمن) | 900,000 |
| جدول قیمت ربع سکه در14 سال | جدول قیمت سکه نیم در 14 سال | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| سال | قیمت (تومان) | سال | قیمت/ تومان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 77 | 13850 | 77 | 24648 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 78 | 18218 | 78 | 33790 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 79 | 22419 | 79 | 38445 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 80 | 21319 | 80 | 36115 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 81 | 21657 | 81 | 34590 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 82 | 24235 | 82 | 39950 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 83 | 28239 | 83 | 46471 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 84 | 32130 | 84 | 54470 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 85 | 37703 | 85 | 72600 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 86 | 46979 | 86 | 88250 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 86 | 54101 | 87 | 105000 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 88 | 70000 | 88 | 136000 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 89 | 106000 | 89 | 195000 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 90( ابتدای بهمن) | 230000 | 90( ابتدای بهمن) | 450000 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جدول 33 ساله سکه طرح قدیم
۱۳۹۱.۱۱.۱۴
|
معاینات پزشکی متقاضیان گواهینامه
1- متقاضی گواهینامه پس از اخذ برگه درخواست از دفاتر خدمات دولت الکترونیک جهت معاینه به مطب پزشکان طرح که لیست شان در دفاتر مذکور نصب شده مراجعه می نمایند.
2-پزشکان طرح موظفند پس از روئت اصل گواهینامه قبلی و اصل شناسنامه یا اصل پاسبورت با تاریخ معتبر یا کارت ملی عکس دار یا کارت پایان خدمت با مشخصات متقاضی گواهینامه مندرج در برگه درخواست و فرد مراجعه کننده تطبیق داده پس از انجام معاینه کامل مطابق آخرین دستورالعملهای ارسالی نظریه پزشکی خود را مبنی بر داشتن صلاحیت رانندگی را در کادر مخصوص برگه درخواست درج و مهر و امضاء نمایند و ضمنا عکس الصاقی در برگه مذکور نیز بایستی حتما مهر شود.
تبصره :
متقاضیانی که بنا به تشخیص پزشکان طرح نیاز به کمیسیون تخصصی دارند پس از صدور معرفی نامه بایستی به مرکز معاینات پزشکی بهداری کل ناجا ارجاع داده شوند.
تبصره :
بر اساس این دستورالعمل متقاضی ارجاعی به کمیسیون موظف است هزینه معاینات کمیسیون را مطابق تعرفه های وزارت بهداشت و درمان به بیمارستان پرداخت نماید .
پزشکان طرح موظفند از جمله معاینات پزشکی اندازه گیری قدرت بینایی چشم را در اتاقی به طول حداقل 6 متر انجام دهند .
پزشکان طرح موظفند حداقل تجهیزات معاینه و امکانات لازم جهت این امر از جمله تابلوی استاندارد معاینه چشم برای تعیین میزان حدت بینایی و دفتر ثبت که جهت ثبت مشخصات متقاضیان مطابق چارت پیوستی برای این امر اختصاص دهند و امهار که شامل مهر با عینک یا لنز تک چشمی مهر کاردان فنی ( برای افرادی که نقص عضو دارند ) مهر تست عدم اعتیاد برای متقاضیان غیر پایه یکم که مشکوک به اعتیاد می باشند بایستی در اختیار داشته باشند .
پزشکان طرح موظف اند با تهیه قبض ویزیت شماره دار که در آن نسبت به پذیرش متقاضی اقدام نموده و حتما در قبض و ته قبض مشخصات متقاضی را درج نمایند.
پزشکان طرح موظف اند آمار عملکرد ماهانه را طبق نمونه فرم تا پنجم هر ماه به مرکز معاینات پزشکی بهی کل ناجا ارسال نمایند.
مدارک لازم جهت تعویض گواهینامه پایه یکم
1- اصل گواهینامه پایه یکم (که مدت ده سال اعتبار آن به اتمام رسیده و یا مخدوش و یا مهر و مندرجات آن ناخوانا شده ویا اینکه مشخصات شناسنامه ای فرد و یا وضعیت جسمانی دارنده گواهینامه تغییر یافته باشد).
2- یکبرگ فتوکپی خوانا از شناسنامه و در صورتیکه شناسنامه دارای توضیح می باشد( توضیحات بایستی ممهور به مهر ثبت احوال باشد ) یکبرگ فتوکپی خوانا از صفحه توضیحات شناسنامه نیز لازم است.
3- یکبرگ فتوکپی خوانا از کارت ملی
4- 2قطعه عکس جدید رنگی با زمینه سفید مربوط به سال جاری در ابعاد 4*3 با چاپ برقی (عکس فوری نباشد) تمام رخ بدون (کلاه، کراوات، عینک ) با چهره متعارف و برای خانمها با حجاب اسلامی و گردی صورت مشخص باشد (بدون آرایش و عینک دودی).
5- فیشهای بانکی پرداخت شده به نام متقاضی که عبارتند از:
شماره حسابهای پرداختی به بانك ملی پایه 2 پایه 1 موتور ب 1 موقت 2171151303003 وزارت كشور(سیبا) 30000 ریال 40000ریال 15000 ریال 30000 ریال وزارت دارایی
(2171159008009)5000 ریال 5000 ریال 5000 ریال 5000 ریال وزارت دارایی
(2171151304001)به ازای هرسال دیركرد قبل از سال 76 مبلغ 100 ریال و بعد از سال 76 مبلغ 1000 ریال
تذکر مهم: فقط دارندگان گواهینامه پایه یکم صادره از تهران مبالغ فوق را در کلیه شعب بانک ملی می توانند پرداخت نمایند و دارندگان گواهینامه پایه یکم صادره از سایر شهرستانها بایستی مبالغ تعیین شده را به شماره حسابها و بانکهای مشخص شده شهرستانهای مربوطه برابر لیست تعیین شده حواله نمایند؛ ضمناً متقاضیانیکه دارای گواهینامه صادره از مراکز استانها (مجهز به سیستم مکانیزه) بوده و از شهرستانی بغیر از واحد صدور گواهینامه اولیه خویش تقاضای تعویض و یا المثنی را دارند (مدارک اخذ شده آنان توسط پست ارسال نمی گردد) بایستی نسبت به تهیه فیشهای بانکی به شماره حسابهای شهرستانی که ورود اطلاعات در آنجا انجام می گیرد اقدام نمایند؛ مثلاَ متقاضیانیکه گواهینامه اش صادره از اصفهان است و در تهران قصد تعویض دارد بایستی به شماره حسابهای تهران فیش تهیه نماید.
6- ارائه کدپستی و آدرس محل سکونت دائمیضمناً هزینه معاینه پزشکی و انجام تست اعتیاد و ارسال گواهینامه توسط پست به آدرس متقاضی و خدمات الکترونیک بعهده متقاضی خواهد بود.
7- فرم تکمیل شده درخواست تعویض توسط متقاضی ملصق به عکس متقاضی و ممهور به مهر دفتر متضمن نتیجه معاینه پزشکی انجام شده توسط پزشکان معاین تعیین شده برای هر دفتر و نتیجه تست اعتیاد بعمل آمده که ظرف 48 ساعت پس از معاینه پزشکی توسط آزمایشگاههای مشخص شده مبنی بر گواهی عدم اعتیادنکات مهم: الف- در مورد کسانیکه گواهینامه قبلی آنان با عینک بوده و اکنون با انجام جراحی لیزیک نیازی به استفاده از عینک ندارد تاییدیه
2 نفر پزشک معتمد ناجا در این خصوص در فرم معاینه پزشکی لازم است.ب- کسانیکه قبلاً دارای نقص عضو بوده اند و یا اینکه پس از اخذ گواهینامه وضعیت جسمانی آنان تغییر پیدا نموده پس از انجام معاینه پزشکی اخذ نظریه 2 نفر کارشناس عالی راهنمایی و رانندگیدر فرم معاینه پزشکی الزامی است.(در صورت عدم تشخیص یک افسر اگر هر دو نتوانستند تشخیص دهند به کمیسیون پزشکی راهنمایی می کنند)
8- جهت تعویض و یا المثنی گواهینامه های صادره از شهرستانهایی که هنوز به سیستم مکانیزه متصل نشده اند از طریق دفاتر خدمات الکترونیک انتظامی(پلیس +10) و یا ادارات پست اقدام گردد
تبصره: بر اساس اعلام مركز صدور پروانههای رانندگی، ارجاع متقاضیان تعویض و المثنی گواهینامه با سن بیش از 70 سال به منظور اطمینان از سلامت جسمانی آنان به مركز صدور پروانههای رانندگی ضرورت نداشته و انجام معاینات پزشكی توسط 2 نفر پزشكکفایت می کند؛ و تنها افراد دارای نقص عضو كه دارای گواهینامه مشروط هستند و نیاز به درج نظریه کاردان فنی در سوابق آنها می باشد می بایست به این مرکز مراجعه نمایند.
مدارک لازم جهت تعویض گواهینامه پایه دوم
1- ارائه كارت ملی حضور شخص متقاضی الزامی میباشد
2-دو قطعه عكس جدید-رنگی- زمینه سفید- 4*3
3-اصل شناسنامه و كپی از صفحه اول و توضیحات در صورت داشتن توضیحات
4- ارائه آدرس كامل و كدپستی 10 رقمی الزامیست
5-اصل گواهینامه- درصورت مفقود بودن استعلام ازشهرك آزمایش(یا منقطه راهنمائی )وتكمیل فرم تعهد نامه محضری در دفتر خانه اسناد رسمی
6-برای المثنی گواهینامه شهرستان تهیه پاكت پستی ازاداره پست مركزی الزامی میباشد (فقط المثنی شهرستانها)
7-با ارائه مدارك فوق برگه معاینه چشم صادرمیشود وانجام معاینه چشم نزدیكی ازپزشكان معتمد ناجا- متقاضیان بالای 70 سال بعد ازانجام معاینه چشم به باجه كاردان فنی شهرك ازمایش مراجعه نمایند.
كسانیكه قبلاً گواهینامه با عینك داشته اند و در حال حاضر به هر دلیلی ( عمل لیزیك یا...) در خواست گواهینامه بدون عینك را دارند با ارایه مدارك فوق نزد 2 نفر از پزشكان معتمد ناجا معاینه چشم را انجام دهند.
| شماره حسابهای پرداختی به بانك ملی |
پایه 2 | پایه 1 | موتور | ب 1 موقت |
| 2171151303003 وزارت كشور(سیبا) | 30000 ریال | 40000ریال | 15000 ریال | 30000 ریال |
| وزارت دارایی (2171159008009) |
5000 ریال | 5000 ریال | 5000 ریال | 5000 ریال |
| وزارت دارایی (2171151304001) |
به ازای هرسال دیركرد قبل از سال 76 مبلغ 100 ریال و بعد از سال 76 مبلغ 1000 ریال |
| شماره حسابهای پرداختی به بانك ملی |
پایه 2 | پایه 1 | موتور | ب 1 موقت |
| 2171151303003 وزارت كشور(سیبا) | 30000 ریال | 40000ریال | 15000 ریال | 30000 ریال |
| وزارت دارایی (2171159008009) |
5000 ریال | 5000 ریال | 5000 ریال | 5000 ریال |
| وزارت دارایی (2171151304001) |
به ازای هرسال دیركرد قبل از سال 76 مبلغ 100 ریال و بعد از سال 76 مبلغ 1000 ریال |
اصلاحیه جدید
| سه شنبه 15 مرداد1392 ساعت: 10:31 | توسط:حسین | ||||
| بنده روز گذشته 14/5/92 به دفتر خدماتی پلیس + 10 ونک رفته و هزینه های زیر را برای تعویض گواهینامه انجام دادم شرح مبلغ (تومان) پوشه 500 تعرفه خدمات دفتر 9,000 هزینه صدور کارت هوشمند 8,000 چشم پزشکی 14,800 فیشهای بانک ملی 11,000 جریمه دیرکرد 5,000 مجموع 48,300 | |||||
|
شيخ خزعل و پايان حكومت تحت سلطه |
| اشغال ايران در جنگ جهاني اول توسط روسيه تزاري و انگليس كه بر اساس قرار داد 1907 پترزبورگ صورت گرفت، با انقلاب بلشويكي سال 1917 به اشغالي يكطرفه مبدل شد كه در آن انگليسيها در وسيعترين حجم پيشرويهاي نظامي در اين جنگ خود را به قفقاز و آسياي مركزي رساندند. پيروزي بلشويكهاي كمونيست در روسيه، آنها را وادار به تشكيل كمربند امنيتي از افغانستان تا تركيه كرد كه در ايران نيز پس از ناكامي قرارداد 1919 ژنرال آيرون سايد ، ساير نيروهاي فعال طرفدار انگليس مانند سر اردشير ريپورتر و سيدضياءالدين طباطبايي فعالانه در تشكيل دولت مقتدري مشاركت كردند كه حاصل آن كودتاي سوم اسفند رضاخان ميرپنج و سيدضياءالدين طباطبايي و قدرتگيري حكومت سياه در تهران بود. يكي از مهمترين مسائل پيشروي رضاخان در اين دوره برداشتن حكومتهاي ملوكالطوايفي در ايران و برقراري قدرت كامل دولت مركزي در سراسر كشور با گسترش دامنه حضور ارتش و نيروهاي امنيتي بود. در اين ماموريت مهم يكي از چالشهاي اصلي كه وي با آن روبهرو شد، حكومت محلي و قدرتمند شيخ خزعل در مناطق جنوبي خوزستان بود كه از دو دهه پيش از آن با از ميان برداشتن خونين پدر و برادران خود به صورت بسيار مستبدانهاي برقرار شده بود. اين حكومت محلي كه حمايتهاي انگليس را به همراه داشت، در تداوم خود گرفتار تثبيت قدرت مركزي رضاخان از يكسو و خواستهاي سياسي انگليسيها از ديگر سو شد. بريتانيا به دفعات حمايت خود را از شيخ در برابر حمله و دخالت دولت مركزي اعلام كرده بود. سال 1301ش/1922م در دوره رياست الوزرايي قوامالسلطنه و وزارت جنگي سردار سپه، رضاخان درصدد حمله و لشكركشي به خوزستان برآمد، اما با وساطت سر پرسي لورن مقرر شد كه شيخ نمايندهاي به تهران اعزام كند تا مسأله ماليات معوقه شيخ به دولت مركزي در جو مسالمتآميزي حل شود و رضاخان هم قول داد تا مدتي نيرو به عربستان (خوزستان) نفرستد1 اما در تيرماه 1301ش به صورت پنهاني يك نيروي 400 نفره به خوزستان اعزام كرد2.نيروهاي اعزامي در كوههاي بختياري در منطقهاي به نام شليل، به وسيله عشاير بدوي كهگيلويه محاصره شده و در 28 تير 1301ش تمام نيروهاي دولتي طي درگيريهايي قتل عام يا خلع سلاح شدند3 و يكي از بدترين شكستهاي رضاخان رقم خورد. پس از اين ماجرا، رضاخان 3 اقدام مهم انجام داد كه مقدمهاي بود براي سركوبي نهايي خزعل. ابتدا با استخدام ميلسپو آمريكايي و بازگذاشتن دست وي راه را براي مالياتگيري از شيخ كه نقطه ضعف مهم وي بود باز گذاشت. اين مهم با پادرمياني لورن به مصالحه پرداخت 500هزارتوماني شيخ منجر شد. اقدام بعدي رضاخان گسيل يك دسته از نظاميان به شوشتر بود كه در نقطه بسيار حساسي قرار داشت و سومين اقدام هم اعزام احمد كسروي به خوزستان براي تاسيس عدليه بود.4 تهديد و حركت در شهريور 1304ش شيخ خود را آماده مقابله با دولت مركزي كرد زيرا سپهبد احمدآقا اميراحمدي فرمانده لشكر غرب، خوانين لرستان را سركوب و قتلعام كرد و راهي به سوي خوزستان شمالي باز كرد. غيبت لورن كه در ماه عسل به سر ميبرد و آرنولد ويلسون در ايران موجب تسريع درگيري شد. اما پيام شخصي و شديداللحن رمزي مكدونالد به رضاخان و توصيههايي به خزعل براي برحذرداشتن شيخ از هرگونه اقدام شتابزده موجب آرامش موقتي شد. اما نامه رضاخان به شيخ مبني بر بياعتبار شدن همه فرامين مظفرالدين شاه در سال 1320ه.ق/1903م به شيخ، جرقه درگيري را روشن كرد5. شيخ همراه رؤساي قبايل عرب سوگند ياد كرد كه تا لحظه مرگ از خود دفاع كنند. او خوانين لر و بختياري را دعوت كرد و همچنين حاج رئيس التجار محمرهاي را به پاريس فرستاد تا احمدشاه را به محمره دعوت كند. تلگرافاتي به مجلس و سفارتهاي خارجي و روحانيون فرستاد و رضاشاه را متهم به دشمني با اسلام و شاه و قانون اساسي كرد6.اگرچه رضاخان به اشتباه خود در لغو فرامين مظفرالدين شاه اقرار كرد ولي شيخ كه خود را در موقعيت برتر ميديد، در جواب نامه رضاخان او را غاصب دانست و به عنوان نخستوزير به رسميت نشناخت و علناً به قيام مسلحانه عليه رضاخان و دولت مركزي اقدام كرد7. وضعيت به قدري خطرناك شد كه دولت بريتانيا، سر پرسي لورن را بدون درنگ به ايران فرستاد تا مانع از لشكركشي رضاخان به خوزستان و حلوفصل مسأله از راه مسالمتآميز شود. شيخ براي مقابله با رضا خان، كميته قيام سعادت را به همراه تعدادي از خوانين جوان بختياري، والي پشتكوه، حسين خان بهمئي و صولت الدوله قشقايي تشكيل داد. رضاخان به كمك سردار اسعد سوم وزير پست و تلگراف توانست خوانين قديمي بختياري را از پيوستن به شيخ برحذر دارد، بنابراين به سردار ظفر مقام ايلخاني و به سردار جنگ مقام ايلبيگي عطا كرد8. صولتالدوله قشقايي در آخرين لحظه با پيشنهاد و وساطت مستوفيالممالك و ملاقات با سرهنگ ساعدالدوله و سرهنگ كوپال و پذيرفتن نمايندگي مجلس از همراهي با شيخ صرفنظر كرد9. تنها ايل بهمئي گرمسير به رهبري حسين خان بود كه تا آخر با شيخ بود و تنها درگيري با قواي دولتي در منطقه وي رخ داد10. سرانجام با وساطت و پافشاري لورن، سردار سپه و شيخ در اهواز با يكديگر ملاقات كردند و شيخ اماننامه گرفت و در بصره اقامت كرد. توپها و قورخانه و مركز حكومت خود را به مأموران نظامي واگذار كرد و متعهد شد كه يك كرور پول به عنوان لشكركشي به دولت بپردازد11. بعد از تسليم شدن شيخ، اگرچه وي همچنان در ظاهر قدرت داشت ولي در باطن تمام قدرت در دست مأموران دولتي و نظامي بود. رضاخان در ابلاغيهها و اطلاعيههاي خود به مردم خوزستان وعده وعيدهاي دلفريب ميداد، اما افسران و سربازان را برجان و مال و ناموس مردم حاكم كرد تا جايي كه صداي احمد كسروي كه از طرفداران سرسخت رضاخان بود، درآمد. وي در اين باره مينويسد افسران از روزي كه رسيدند به ظلم و ستم پرداختند و هريك از راه ديگري به ثروتاندوزي پرداختند. دستگيري شيخ خزعل 3 ماه پس از توافق ميان خزعل و رضاخان به تهران خبر رسيد كه شيخ قصد خارج شدن از ايران و اقامت در بصره دارد. رضاخان از اين خبر نگران شد و دستور دستگيري او را صادر كرد. رضاخان از اين ميترسيد كه چنانچه خزعل دور از نظارت و دسترس او باشد، باز ممكن است دردسر درست كند، قبيله خود و قبيلههاي مجاور را به شورش وادارد و پادگان خوزستان پيوسته گرفتار آرامكردن آنها باشد12. رضاخان از شيخ خواست كه به تهران بيايد ولي شيخ ميترسيد كه رفتن او ديگر بازگشتي نداشته باشد و ديگر مالك اموال و املاك خود نباشد، لذا از رفتن خودداري كرد13. به هرحال تمرد شيخ و اقدامات تحريكآميز اطرافيانش از جمله عبدالمسيح انطاكي باعث توقيف و دستگيري شيخ شد14.يكي از مهمترين مسائل پيشروي رضاخان برداشتن حكومتهاي ملوكالطوايفي از جمله شيخ خزعل با گسترش دامنه حضور ارتش و نيروهاي امنيتي بود نحوه دستگيري شيخ غافلگيرانه و از پيش برنامهريزي شده بود. شيخ از تيمسار زاهدي دعوت كرد كه او را ملاقات كند. زاهدي با كسب اجازه از مركز دعوت را پذيرفت. زاهدي قبل از حركت از اهواز دستور داد كه 40 سرباز از هنگ نادري به فرماندهي ستوان دوم صفرعلي نادري در اختيار سرگرد روماني كه رئيس ستاد نيروي خوزستان بود، قرار دهند و به سرگرد روماني دستور داد كه ساعت 10 شب وارد «فيليه» شده، آدمهاي خزعل را خلع سلاح و پس از خروج فوراً به اهواز حركت كند. سرگرد روماني تلگراف دستور دستگيري خزعل را ابلاغ كرد و بنا شد كه خزعل و پسر بزرگ و پيشكار او را دستگير كرده و در معيت خود به اهواز ببرند كه اين طرح كاملاً عملي شد. بعد از ورود به اهواز و يكي دو روز توقف با اتومبيل از طريق شوش به دزفول اعزام و از دزفول در كنار گروهان هشت نادري به فرماندهي ستوان دوم فرخار توسط كجاوه به لرستان توسط ستوان دوم عين الله امير باقري از هنگ بهادر به مركز اعزام شد15. به نظر ميرسد شيخ در بصره بود و تيمسار زاهدي چندين مرتبه شخصاً به ديدار شيخ رفت و سوءظن وي را برطرف كرد، سپس زاهدي از اهواز به خزعل پيغام آورد كه قصد رفتن به تهران دارد و مايل است كه شيخ براي خداحافظي ومذاكره در امور، او را ملاقات كند. شيخ به طمع افتاد و فوراً به «فيليه» رفت16. بعد از دستگيري شيخ، اعراب در دوم مرداد 1304ش شورش كردند و هرچه توانستند اموال قصر شيخ را غارت كرده و به عراق بردند. اهل خانه شيخ نيز با تمامي اثاثيه خود وارد خاك عراق شدند17. سر پرسي سايكس علت شورش را فساد افسران ايراني و ظلم به رعاياي خوزستان ميداند و روزنامههاي انگليسي علت شورش را شايعه مرگ مشكوك شيخ دانستند18. رضاخان بعد از دستگيري شيخ با وي به مدارا رفتار كرد و به او احترام ميگذاشت و به عنوان نماينده مجلس مؤسسان از محمره و آبادان به همراه ميرزا حسين خان موقر انتخاب شد كه در اين مجلس رؤساي قبايل ديگر همچون صولتالدوله، صمصامالسلطنه، سردار محتشم و قوامالملك به تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي رأي مثبت دادند. شيخ تلاش كرد به بهانه بيماري چشم به خارج از كشور برود ولي رضاشاه با عنوان اين كه پزشك متبحر و ماهري از خارج به ايران خواهد آورد با پيشنهاد وي موافقت نكرد و سرانجام به دليل بدبيني وي را همانند ديگر رجال سرشناس در شب چهارم خرداد 1315ش در 75 سالگي در منزلش توسط مأموران شهرباني خفه كرده و به قتل رساند. منابع: |
|
شيخ خزعل و پايان حكومت تحت سلطه |
| اشغال ايران در جنگ جهاني اول توسط روسيه تزاري و انگليس كه بر اساس قرار داد 1907 پترزبورگ صورت گرفت، با انقلاب بلشويكي سال 1917 به اشغالي يكطرفه مبدل شد كه در آن انگليسيها در وسيعترين حجم پيشرويهاي نظامي در اين جنگ خود را به قفقاز و آسياي مركزي رساندند. پيروزي بلشويكهاي كمونيست در روسيه، آنها را وادار به تشكيل كمربند امنيتي از افغانستان تا تركيه كرد كه در ايران نيز پس از ناكامي قرارداد 1919 ژنرال آيرون سايد ، ساير نيروهاي فعال طرفدار انگليس مانند سر اردشير ريپورتر و سيدضياءالدين طباطبايي فعالانه در تشكيل دولت مقتدري مشاركت كردند كه حاصل آن كودتاي سوم اسفند رضاخان ميرپنج و سيدضياءالدين طباطبايي و قدرتگيري حكومت سياه در تهران بود. يكي از مهمترين مسائل پيشروي رضاخان در اين دوره برداشتن حكومتهاي ملوكالطوايفي در ايران و برقراري قدرت كامل دولت مركزي در سراسر كشور با گسترش دامنه حضور ارتش و نيروهاي امنيتي بود. در اين ماموريت مهم يكي از چالشهاي اصلي كه وي با آن روبهرو شد، حكومت محلي و قدرتمند شيخ خزعل در مناطق جنوبي خوزستان بود كه از دو دهه پيش از آن با از ميان برداشتن خونين پدر و برادران خود به صورت بسيار مستبدانهاي برقرار شده بود. اين حكومت محلي كه حمايتهاي انگليس را به همراه داشت، در تداوم خود گرفتار تثبيت قدرت مركزي رضاخان از يكسو و خواستهاي سياسي انگليسيها از ديگر سو شد. بريتانيا به دفعات حمايت خود را از شيخ در برابر حمله و دخالت دولت مركزي اعلام كرده بود. سال 1301ش/1922م در دوره رياست الوزرايي قوامالسلطنه و وزارت جنگي سردار سپه، رضاخان درصدد حمله و لشكركشي به خوزستان برآمد، اما با وساطت سر پرسي لورن مقرر شد كه شيخ نمايندهاي به تهران اعزام كند تا مسأله ماليات معوقه شيخ به دولت مركزي در جو مسالمتآميزي حل شود و رضاخان هم قول داد تا مدتي نيرو به عربستان (خوزستان) نفرستد1 اما در تيرماه 1301ش به صورت پنهاني يك نيروي 400 نفره به خوزستان اعزام كرد2.نيروهاي اعزامي در كوههاي بختياري در منطقهاي به نام شليل، به وسيله عشاير بدوي كهگيلويه محاصره شده و در 28 تير 1301ش تمام نيروهاي دولتي طي درگيريهايي قتل عام يا خلع سلاح شدند3 و يكي از بدترين شكستهاي رضاخان رقم خورد. پس از اين ماجرا، رضاخان 3 اقدام مهم انجام داد كه مقدمهاي بود براي سركوبي نهايي خزعل. ابتدا با استخدام ميلسپو آمريكايي و بازگذاشتن دست وي راه را براي مالياتگيري از شيخ كه نقطه ضعف مهم وي بود باز گذاشت. اين مهم با پادرمياني لورن به مصالحه پرداخت 500هزارتوماني شيخ منجر شد. اقدام بعدي رضاخان گسيل يك دسته از نظاميان به شوشتر بود كه در نقطه بسيار حساسي قرار داشت و سومين اقدام هم اعزام احمد كسروي به خوزستان براي تاسيس عدليه بود.4 تهديد و حركت در شهريور 1304ش شيخ خود را آماده مقابله با دولت مركزي كرد زيرا سپهبد احمدآقا اميراحمدي فرمانده لشكر غرب، خوانين لرستان را سركوب و قتلعام كرد و راهي به سوي خوزستان شمالي باز كرد. غيبت لورن كه در ماه عسل به سر ميبرد و آرنولد ويلسون در ايران موجب تسريع درگيري شد. اما پيام شخصي و شديداللحن رمزي مكدونالد به رضاخان و توصيههايي به خزعل براي برحذرداشتن شيخ از هرگونه اقدام شتابزده موجب آرامش موقتي شد. اما نامه رضاخان به شيخ مبني بر بياعتبار شدن همه فرامين مظفرالدين شاه در سال 1320ه.ق/1903م به شيخ، جرقه درگيري را روشن كرد5. شيخ همراه رؤساي قبايل عرب سوگند ياد كرد كه تا لحظه مرگ از خود دفاع كنند. او خوانين لر و بختياري را دعوت كرد و همچنين حاج رئيس التجار محمرهاي را به پاريس فرستاد تا احمدشاه را به محمره دعوت كند. تلگرافاتي به مجلس و سفارتهاي خارجي و روحانيون فرستاد و رضاشاه را متهم به دشمني با اسلام و شاه و قانون اساسي كرد6.اگرچه رضاخان به اشتباه خود در لغو فرامين مظفرالدين شاه اقرار كرد ولي شيخ كه خود را در موقعيت برتر ميديد، در جواب نامه رضاخان او را غاصب دانست و به عنوان نخستوزير به رسميت نشناخت و علناً به قيام مسلحانه عليه رضاخان و دولت مركزي اقدام كرد7. وضعيت به قدري خطرناك شد كه دولت بريتانيا، سر پرسي لورن را بدون درنگ به ايران فرستاد تا مانع از لشكركشي رضاخان به خوزستان و حلوفصل مسأله از راه مسالمتآميز شود. شيخ براي مقابله با رضا خان، كميته قيام سعادت را به همراه تعدادي از خوانين جوان بختياري، والي پشتكوه، حسين خان بهمئي و صولت الدوله قشقايي تشكيل داد. رضاخان به كمك سردار اسعد سوم وزير پست و تلگراف توانست خوانين قديمي بختياري را از پيوستن به شيخ برحذر دارد، بنابراين به سردار ظفر مقام ايلخاني و به سردار جنگ مقام ايلبيگي عطا كرد8. صولتالدوله قشقايي در آخرين لحظه با پيشنهاد و وساطت مستوفيالممالك و ملاقات با سرهنگ ساعدالدوله و سرهنگ كوپال و پذيرفتن نمايندگي مجلس از همراهي با شيخ صرفنظر كرد9. تنها ايل بهمئي گرمسير به رهبري حسين خان بود كه تا آخر با شيخ بود و تنها درگيري با قواي دولتي در منطقه وي رخ داد10. سرانجام با وساطت و پافشاري لورن، سردار سپه و شيخ در اهواز با يكديگر ملاقات كردند و شيخ اماننامه گرفت و در بصره اقامت كرد. توپها و قورخانه و مركز حكومت خود را به مأموران نظامي واگذار كرد و متعهد شد كه يك كرور پول به عنوان لشكركشي به دولت بپردازد11. بعد از تسليم شدن شيخ، اگرچه وي همچنان در ظاهر قدرت داشت ولي در باطن تمام قدرت در دست مأموران دولتي و نظامي بود. رضاخان در ابلاغيهها و اطلاعيههاي خود به مردم خوزستان وعده وعيدهاي دلفريب ميداد، اما افسران و سربازان را برجان و مال و ناموس مردم حاكم كرد تا جايي كه صداي احمد كسروي كه از طرفداران سرسخت رضاخان بود، درآمد. وي در اين باره مينويسد افسران از روزي كه رسيدند به ظلم و ستم پرداختند و هريك از راه ديگري به ثروتاندوزي پرداختند. دستگيري شيخ خزعل 3 ماه پس از توافق ميان خزعل و رضاخان به تهران خبر رسيد كه شيخ قصد خارج شدن از ايران و اقامت در بصره دارد. رضاخان از اين خبر نگران شد و دستور دستگيري او را صادر كرد. رضاخان از اين ميترسيد كه چنانچه خزعل دور از نظارت و دسترس او باشد، باز ممكن است دردسر درست كند، قبيله خود و قبيلههاي مجاور را به شورش وادارد و پادگان خوزستان پيوسته گرفتار آرامكردن آنها باشد12. رضاخان از شيخ خواست كه به تهران بيايد ولي شيخ ميترسيد كه رفتن او ديگر بازگشتي نداشته باشد و ديگر مالك اموال و املاك خود نباشد، لذا از رفتن خودداري كرد13. به هرحال تمرد شيخ و اقدامات تحريكآميز اطرافيانش از جمله عبدالمسيح انطاكي باعث توقيف و دستگيري شيخ شد14.يكي از مهمترين مسائل پيشروي رضاخان برداشتن حكومتهاي ملوكالطوايفي از جمله شيخ خزعل با گسترش دامنه حضور ارتش و نيروهاي امنيتي بود نحوه دستگيري شيخ غافلگيرانه و از پيش برنامهريزي شده بود. شيخ از تيمسار زاهدي دعوت كرد كه او را ملاقات كند. زاهدي با كسب اجازه از مركز دعوت را پذيرفت. زاهدي قبل از حركت از اهواز دستور داد كه 40 سرباز از هنگ نادري به فرماندهي ستوان دوم صفرعلي نادري در اختيار سرگرد روماني كه رئيس ستاد نيروي خوزستان بود، قرار دهند و به سرگرد روماني دستور داد كه ساعت 10 شب وارد «فيليه» شده، آدمهاي خزعل را خلع سلاح و پس از خروج فوراً به اهواز حركت كند. سرگرد روماني تلگراف دستور دستگيري خزعل را ابلاغ كرد و بنا شد كه خزعل و پسر بزرگ و پيشكار او را دستگير كرده و در معيت خود به اهواز ببرند كه اين طرح كاملاً عملي شد. بعد از ورود به اهواز و يكي دو روز توقف با اتومبيل از طريق شوش به دزفول اعزام و از دزفول در كنار گروهان هشت نادري به فرماندهي ستوان دوم فرخار توسط كجاوه به لرستان توسط ستوان دوم عين الله امير باقري از هنگ بهادر به مركز اعزام شد15. به نظر ميرسد شيخ در بصره بود و تيمسار زاهدي چندين مرتبه شخصاً به ديدار شيخ رفت و سوءظن وي را برطرف كرد، سپس زاهدي از اهواز به خزعل پيغام آورد كه قصد رفتن به تهران دارد و مايل است كه شيخ براي خداحافظي ومذاكره در امور، او را ملاقات كند. شيخ به طمع افتاد و فوراً به «فيليه» رفت16. بعد از دستگيري شيخ، اعراب در دوم مرداد 1304ش شورش كردند و هرچه توانستند اموال قصر شيخ را غارت كرده و به عراق بردند. اهل خانه شيخ نيز با تمامي اثاثيه خود وارد خاك عراق شدند17. سر پرسي سايكس علت شورش را فساد افسران ايراني و ظلم به رعاياي خوزستان ميداند و روزنامههاي انگليسي علت شورش را شايعه مرگ مشكوك شيخ دانستند18. رضاخان بعد از دستگيري شيخ با وي به مدارا رفتار كرد و به او احترام ميگذاشت و به عنوان نماينده مجلس مؤسسان از محمره و آبادان به همراه ميرزا حسين خان موقر انتخاب شد كه در اين مجلس رؤساي قبايل ديگر همچون صولتالدوله، صمصامالسلطنه، سردار محتشم و قوامالملك به تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي رأي مثبت دادند. شيخ تلاش كرد به بهانه بيماري چشم به خارج از كشور برود ولي رضاشاه با عنوان اين كه پزشك متبحر و ماهري از خارج به ايران خواهد آورد با پيشنهاد وي موافقت نكرد و سرانجام به دليل بدبيني وي را همانند ديگر رجال سرشناس در شب چهارم خرداد 1315ش در 75 سالگي در منزلش توسط مأموران شهرباني خفه كرده و به قتل رساند. منابع:
|
|
|
|
|
|
| |||||||||||||
|
| |||||||||||||
|
| |||||||||||||
| |||||||||||||
چو بخت عرب بر عجم چیره شد همی بخت ساسانیان تیره شد
بر آمد ز شاهان جهان رو قفیز نهان شد زر و گشت پیدا پشیز
دگرگونه شد چرخ گردون بچهر ز آزادگان پاک ببرید مهر
به ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ آن سر و تاج و آن مهر وداد که خواهد شدن تخت شاهی بباد
کز این پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان
چو با تخت منبر برابر شود همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز نشیبی دراز است پیشش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر
ز پیمان بگردند و ز راستی گرامی شود گژی و کاستی
رباید همی این از آن آن از این ز نفرین ندانند باز آفرین
نهانی بتر ز آشکارا شود دل مردمان سنگ خارا شود
شود بنده ی بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید بکار
به گیتی نماند کسی را وفا روان و زبان ها شود پر جفا
از ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اند میان
نه دهقان همه ترک و تازی بود سخن ها بکردار بازی بود
نه جشن و نه رامش نه کوهر نه نام بکوشش زهر گونه سازند دام
بریزند خون از پی خواسته شود روز گار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش
ز پیشی و بیشی ندارند هوش خورش نان کشکین و پشمینه پوش
چو بسیار از این داستان بگذرد کسی سوی آزادگان ننگرد
در جای دیگر فردوسی در نامه ای از زبان پور هرمزد شاه به سعد وقاص :
یکی نامه ای بر حریر سفید نوشتند و پر بیم و چندی امید
بعنوان بر از پور هرمزد شاه جهان پهلوان رستم کینه خواه
سوی سعد وقاص جویند جنگ پر از رای و پر دانش و پر درنگ
بمن باز گوی آنکه شاه تو کیست چه مردی و آیین و راه تو چیست
بگرد که جوئی همی دستگاه برهنه سپهبد برهنه سپاه
به نانی تو سیری و هم گرسنه نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده ست کار
که فر کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
شما را به دیده درون شرم نیست ز راه خرد مهر و آزرم نیست
بدین چهر و این مهر و این راه و خوی همی تخت و تاج آیدت آرزوی
جهان گر باندازه جوئی همی سخن بر گزافه نگوئی همی
سخنگوی مردی بر ما فرست جهاندیده و گرد دانا فرست
بدان تا بگوید که رای تو چیست به تخت کیان رهنمای تو کیست

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».
|
تلفن |
نشاني سفارتخانه در تهران |
نام كشور |
|
2280063 |
10 خيابان اقدسيه شماره | آذر بايجان |
| 8718294-8719189 | ميدان آرژانتين شماره 7 ساختمان ال ايتاليا | آرژانتين |
| 6022866-9 | ميدان تجريش خ وليعصر خ يكتا شماره 5 | آفريقاي جنوبي |
| 3114111-5 | خيابان فردوسي روبروي بانك مركزي شماره 324 | آلمان |
| 8710753-8710180 | ميدان آفريقا شماره 78 طبقه سوم | اتريش |
| 2289338 | دارآباد نرسيده به كاشانك شماره 38 | اتيوپي |
| 8082666 | شهرك قدس | اردن |
| 674833 | خيابان جمهوري اسلامي خيابان رازي خيابان استاد شهريار شماره 1 | ارمنستان |
| 2052030-2053322 | بزرگراه آفريقا- خيابان شهيد عاطفي شرقي كوچه شبنم شماره 45 | اروگوئه |
| 2299158 | خيابان پاسداران بالاتر از تقاطع فرمانيه خيابان بوستان كوي نسترن | ازبكستان |
| 871446,8714575-6 | خيابان قائم مقام فراهاني خيابان آزادگان شماره 14 | اسپانيا |
| 886153,8724456-8 | خيابان خالد اسلامبولي خيابان بيست و سوم شماره 13 | استراليا |
| 8791058 | بزرگراه آفريقا خيابان بابك مركزي شماره 24 | اسلواك |
| 8716873 | خيابان خالد اسلامبولي خيابان هفتم شماره 10 | اسلوني |
| 8735600-8735040 | خيابان دكتر بهشتي خيابان پاكستان كوچه جهارم | افغانستان |
| 8774119 | خيابان ونك شماره 101 | اكراين |
| 8711333-4 | خيابان وليعصر خيابان شهيد دستگردي شماره 335 | امارات متحده عربي |
| 8717251-8716865 | خيابان قائم مقام فراهاني شماره 210 | اندونزي |
| 675011 - 7 | خيابان فردوسي شماره 143 | انگلستان |
| 6496955 -7 | خيابان نوفا لوشاتو شماره 81 | ايتاليا |
| 2227672 - 2222737 | بلوار ميرداماد خيابان رازان شمالي شماره 8 | ايرلند |
| 8772079-8773383 8772847 , 8880275-6 |
خيابان خالد اسلامبولي خيابان سي و يكم شماره 16 | بحرين |
| 8039476 - 8033498 | ميدان ونك خيابان ونك شماره 58 | برزيل |
| 2040308 | خيابان وليعصر خيابان دستگردي شماره 318 | برونئي دارالسلام |
| 2009145-2009507 | خيابان شهيد فياض بخش خيابان شبديز كوچه بابك شماره 3 | بلژيك |
| 8775662-8775037 | خيابان وليعصر خيابان شهيد عباسپور خيابان نظامي گنجوي شماره 82 | بلغارستان |
| 8772979-80 | خيابان قندي خيابان پنجم ساختمان شماره 14 | بنگلادش |
| 8739030-8737774 | خيابان دكتر بهشتي خيابان حرم شماره 17 | بوسني و هرزگوين |
| 8785295 | بزرگراه آفريقا خيابان تابان غربي شماره 25 | بوركينافاسو |
| 934332-934334 | خيابان دكتر فاطمي خيابان احمد اعتماد زاده بلوك شماره 1 | پاكستان |
| 8772132-8771380 | خيابان وليعصر خيابان شهيد عباسپور خيابان نظامي گنجوي شماره 40 | پرتقال |
| 7531433-7537708 | خيابان بهارستان پارك امين الدوله شماره 4 | تايلند |
| 2542178 | خيابان پاسداران خيابان گلستان پنجم شماره 9 | تركمنستان |
| 3115299-3118997 | خيابان فردوسي شماره 314 | تركيه |
| 2050203-2044046 | بزركراه آفريقا خيابان نور شماره 73 | تونس |
|
8718022-8716720 |
خيابان ميرزاي شيرازي كوچه علي ميرزا حسني شماره 15 | چك |
| 2291240-1 | خيابان پاسداران نگارستان هفتم شماره 13 | چين |
| 2030008-9 | خيابان دكتر علي شريعتي الهيه خيابان دشتي شماره 18 | دانمارك |
| 671161-761163 | خيابان نوفل لوشاتو شماره 39 | روسيه |
| 7509309-760959 | خيابان فخر آباد شماره 12 | روماني |
| 7817922-3 | خيابان احمد قيصر خيابان پنجم | ژاپن |
| 2051477-2053902 | بزرگراه آفريقا خيابان آرش شماره 6 | سريلانكا |
| 8786688 | خيابان وليعصر خيابان قباديان شماره 48/2 | سنگال |
| 2296802-2298314 | خيابان پاسداران | سوئد |
| 2682266-7 | خيابان الهيه خيابان بوستان شماره 13/1 | سوئيس |
| 2059031-2 | بزرگراه آفريقاخيابان ايرج شماره 19 | سوريه |
| 8787133-4 | بزرگراه آفريقا خيابان اسفنديار شماره 16 | سودان |
| 8796509 | خيابان دكتر شريعتي خيابان سهيل شماره 20 | سومالي |
| 2224350-2228299 | بلوار ميرداماد ميدان مادر خيابان شاه نظري بن بست آذركان شماره 2 | صحرا |
| 2210672-2218386 | خيابان دكتر شريعتي پل رومي كوچه كارميان شماره 17 | عراق |
| 2050085,2050081-20 | بزرگراه آفريقا بلوار صبا شماره 10 | عربستان سعودي |
| 2057641 , 2056831-2 | بزرگراه آفريقا خيابان تنديس شماره 10 | عمان |
| 676001-8 | خيابان نوفل لوشاتو شماره 85 | فرانسه |
| 6402513-6464501 | خيابان فلسطين شماره 145 | فلسطين |
| 8774985-7 | خيابان وليعصرپايينتر از ميدان ونك خيابان نيلو | فنلاند |
| 2055134 | بزرگراه آفريقا خيابان گل آذين شماره 24 | فليپين |
| 2299794-5 | خيابان شهيد فلاحي خيابان كاوه پرزين شماره 39 | قبرس |
| 2051255-6 | خيابان دروس خيابان هدايت شماره 4 | قزاقستان |
| 2051255-6 | بزرگراه آفريقاخيابان گل آذين شماره 4 | قطر |
| 8732623-6 | خيابان استاد مطهري خيابان شهيد سرافراز شماره 57 | كانادا |
| 2589923-2587039 | خيابان پاسداران خيابان بهستان يكم شماره 25 | كرواسي |
| 8711125-8734127 | خيابان احمد قصير شماره 37 | كره جنوبي |
| 8783341 | بزرگراه آفريقا خيابان شهيد دستگردي شماره 349 | كره شمالي |
| 8785997-8 | بزرگراه آفريقا خيابان مهيار شماره 15 | كويت |
| 2541981-2558957 | دروس خيابان هدايت خيابان فريار شماره 5 | كلمبيا |
| 8790795-6 | بزرگراه آفريقا خيابان هرمز ستاري شماره 60 | كنيا |
| 2059791-2257809 | بزرگراه آفريقا خيابان شهيد عاطفي شرقي بن بست شبنم شماره 21 | كوبا |
| 2295135 | خيابان لواساني | گرجستان |
| 898451 | خيابان شهيد سپهبد قرني خيابان شهيد كلانتري شماره 31 | لبنان |
| 8787262-4 | بزرگراه آفريقا خيابان شهيد يزدان پناه شماره 3 | لهستان |
|
8742572-8742815 |
خيابان استاد مطهري نرسيده به خيابان شهيد مفتح شماره 163 | ليبي |
| 2009360-2009275 | خيابان وليعصر - محموديه خيابان شهيد مرتضي فياضي شماره 22 | مالزي |
| 2057937-2058372 | بزرگراه آفريقا بلوار آرش شماره 16 | مجارستان |
| 8711286-2049968 | بزرگراه آفريقا خيابان اسفنديار شماره 70 | مصر(دفتر حفاظت منافع ) |
| 2055007-2059703 | بزرگراه آفريقا خيابان ارمغان شرقي شماره 47 | مغرب |
| 2055374-6 | بزرگراه آفريقا خ شهيد عاطفي كوچه شبنم شماره 24 | مكزيك |
| 22991333 | خيابان پاسداران خيابان كوهستان هشتم شماره 412 | نروژ |
| 8774936-8774921 | خيابان شهيد خالد اسلامبولي خيابان سي و يكم شماره 9 | نيجريه |
| 8757052-4 | خيابان مطهري كوچه ميرزا حسني شماره 29 | نيوزيلند |
| 6403574 | خيابان نوفل لوشاتو نبش چهارراه رازي شماره97 | واتيكان |
| 8714262-8715185 | خيابان احمد قصير خيابان نهم شماره 31 | ونزوئلا |
| 8755102 , 8755103-6 | خيابان دكتر بهشتي خيابان ميرعماد خيابان نهم شماره 46 | هند |
| 896207 , 892318 , 896011-12 | خيابان استاد مطهري خيابان سربداران كوچه جهانسوز شماره 6 | هلند |
| 2042701-2 | بزرگراه آفريقا بلوار گلستان خيابان گيتي شماره 15 | يمن |
| 2044127-8 | خيابان وليعصر خيابان شهيد امير فياضي كوچه امير تيمور شماره 12 | يوگسلاوي |
| 2050533-205784 | بزرگراه آفريقا خيابان اسفنديار شماره 43 |
ابرانیان فقط میتوانند به ۲۵ کشور جهان بدون روادید سفر کنند که از ۸۹ کشوری که در این تحقیق قرار دارند ایران در رده ۸۷ میباشد.
کشورهایی که ایرانیان میتوانند بدون روادید به آنها سفر کنند عبارتند از:
آفریقا:
کیپ ورد بدون شرایط خاص (نامحدود)
کومور ۲۴ ساعت
جیبوتی ۱ ماه
کنیا ۹۰ روز
ماداگاسکار ۹۰ روز
موزامبیک ۳۰ روز
سیشل ۱ ماه
تانزانیا ۳ ماه با پرداخت ۵۰ دلار
توگو ۷ روز
اوگاندا ۳ ماه با پرداخت ۲۵ دلار
آمریکا:
بولیوی ۶۰ روز
دومینیکا ۲۱ روز
اکوادور ۹۰ روز
هائیتی ۳ ماه
نیکاراگوئه ۹۰ روز
ونزوئلا ۱۵ روز
کوبا بدون شرایط خاص (نا محدود)
آسیا:
ارمنستان ۱۲۰ روز با پرداخت 15,000
آذربایجان ۳۰ روز
بنگلادش ۹۰ روز
اندونزی ۳۰ روز
لائوس ۳۰ روز
ماکائو ۳۰ روز
مالزی ۱۵ روز
نپال ۱۵/۳۰/۹۰ روز با پرداخت $25/50/100
عمان ۳۰ روز با شرایط خاص
سریلانکا ۳۰ روز
تیمور شرقی ۳۰ روز
اروپا:
کوزوو ۳ ماه
ترکیه ۳ ماه
اقیانوسیه:
جزایر کوک ۳۱ روز
ایالات فدرال میکرونزی ۳۰ روز
نیووی ۳۰ روز
پالائو ۳۰ روز
ساموآ ۶۰ روز
تووالو ۱ ماه
جراح قلب و تعمیر کار
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!
شکست بیش از کامیابی به تو چیز می آموزد . (ضرب المثل روسی )
دوستانت باید مثل کتاب هایی که می خوانی کم باشند و گزیده . (ضرب المثل انگلیسی )
شنا کردن را در عمیق ترین نقطه یاد بگیر . (ضرب المثل آفریقایی )
حرف مانند تیر است ٬ همین که پرتاب شد هیچ وقت به کمان بر نمی گردد . (ضرب المثل عربی )
کسی که یکبار می دزدد ٬ همیشه خواهد دزدید . (ضرب المثل اسپانیولی )
افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در اين است که آنجا بمانی .
خوشبختی ، يعنی هماهنگی با حوادث روزگار .( فلوبر)
بزرگترین خیانتها این است که به دوست خود که تو را راستگو میپندارد دروغ بگویی. حضرت محمد (ص)
شاد ماندن به هنگامی که انسان درگیر و دار کارهای ملال آور و پر مسئوليت است، هنر کوچکی نیست. نیچه
داشتن پشتکار ، تفاوت ظريف بين شکست و کاميابی است.( سارنف)
وقتی آنچه داريم می بخشيم، آنچه نيازمند آنيم دريافت خواهيم کرد.( لاوسن)
عاقل آنچه را که می داند ، نمی گويد ولی آنچه را که می گويد ، می داند. (ارسطو)
بايد از بدی کردن بيشتر بترسيم تا بدی ديدن.( ابوالعلا)
انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است .( منتسکيو)
مشکلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر . (پرمودا باترا)
کسی که از هيچ چيز کوچکی خوشحال نمی شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد. اپيکور)
مردان بزرگ از ارتفاعاتی که فتح کرده اند حفاظت می کنند ، جاهایی که یک شبه به آن نرسیده اند . اما هنگام شب در حالی
که همراهانشان خفته اند باز هم به تلاش خود برای پیشروی ادامه می دهند . ( هنری وادزورث لانگفلو )
در دریای پر تلاطم زندگی ، همیشه می توان موجی را یافت که اگر با آن حرکت کنید شما را به ساحل خوشبختی می رساند . (ویلیام شکسپیر )
افکار بلند الهاماتی است که از مغزهای زنده تراوش میکند
نه هیچ انسانی دشمن توست و نه هیچ انسانی دوست تو بلکه هر انسانی معلم توست
آنجا که شناخت باشد از دورویی و تتزویر خبری نیست
به خود احترام بگذاريد تا ديگران به شما احترام بگذارند . جهان بازتابي از خود ماست . هميشه مواظب باشيد كه
عقايد خودتان را از جانب خودتان بگوييد .
كساني كه مي خواهند همه از آنها راضي باشند ، عملاً در تلاشند كه خود نباشند
و وقتي كه خود نباشند ، ياور خود هم نمي تواند باشد .
وقتي هدف بزرگي الهام بخش شما مي شود، وقتي طرح بزرگي.به ميان مي آيد، انديشه هاي شما حد و مرزها را پشت سر ميگذارد.
ذهن شما به فراسوي محدوديتها مي رود، هشياريتان در همه جهات بسط پيدا ميكند، و خود را در دنياي جديد، عالي و شگفت انگيز
مي يابيد.(سوتراهاي يوگا)
فکرهای بزرگ برای مردان بزرگ خنده دار نیست.
بزرگ بیاندیشید تا بزرگ شوید.
اگر موفقیت فقط یک راز داشته باشد توان دیدن دنیا از چشم طرف مقابل و دیدن مسائل از زاویه دید اوست
هنری فورد
گاهی اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگی نياز داريم.
اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
هيچ كس بدون تمايل خودتان نمي تواند بيازاردتان( النور روزولت )
اگر خودمان احترام خودمان را به كسي ندهيم ، احدي نمي تواند آن را از ما بگيرد.( گاندي)
اینکه ما جرات نمی کنیم برای این نیست که کارها سخت است-بلکه کارها سخت است برای اینکه ما جرات نمی کنیم!
اشتباه فرصتی است كه هوشمندتر باشیم.( هنری فورد)
هر کس ممکن است اشتباه کند اما تنها يک ابله در خطايش اصرار ميورزد(سيرو)
يكي از مهمترين راههاي خوشبختي، حقير شمردن مرگ است)گوستاو لوبون(
كسي كه شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگي به مقصود نخواهد رسيد. (محمدعلي كلي)
تجربه بی رحم ترین معلم دنیاست. چون اول امتحان میگیرد و سپس تدریس می کند!
فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم. (ميشل فوکو)
يکي زيبايي منظره را مي بيند، ديگري کثيفي پنجره را. اين شما هستيد که انتخاب مي کنيد
چه چيزي را ببينيد و به چه چيز بينديشيد. (اندرو متيوس)
بعدمکان يا گذشت زمان نمي تواند.دوستي ميان دو نفري را که به ارزش هاي.يکديگر کاملاً واقفند،کمرنگ کند.
تجربه شانه اي است که طبيعت وقتي ما کَچل مي شويم به ما مي دهد
اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد
برای یک کشتی که معلوم نیست به کدام بندرگاه می رود باد موافق معنی ندارد. (میشل دو مونتی)
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش.
چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست! (دكتر علی شریعتی)
دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،
تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز
به هم نمی رسند ... و این رنج است ... (دکتر علی شریعتی)
شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست
۱-آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها
و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک
خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ
خویش را خواهیم گرفت.
۲-خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
۳-خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
۴-خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در ارش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری
۵-پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما
۶-... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ
و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را
آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...
۷-به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .
۸-روزی که بود ندیدم....روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود....روزی شنیدم که نخواند
۹-خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن
۱۰-سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
۱۱-من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم....
۱۲-همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باشی
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست
۱۳-خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس
که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.
۱۴-هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.
۱۵-انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدن تو میترسند.
۱۶-ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.
۱۷-اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها
بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.
۱۸-عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد .... کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند...
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......
کتاب نیایش
۱۹-خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .
۲۰-باور نمی کنم هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد.
زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند
که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است
و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم
و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.
این کفش تنگ و بی تا بی قرار!عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم!
چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.
۲۱-معشوق من چنان لطیف است که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود . . .
۲۲-چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد... این سرزمین را
با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست
و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.
کسی که سکوت کردن را بلد نیست حرف زدن را نیز بلد نیست.
نا امیدی و بیکاری دو تا راه رو به تباهی هست
وقتی به درست بودن رفتارهایت فکر میکنی متوجه می شوی بیشتر وقت ها وظیفه ی انسان سکوت است
بیشتر ناراحتی ها و عصبانیت ها ریشه در درون ما و نا موفقیت های ما دارد.
بکوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه مي نگری. (آندره ژید)
میران عمل ما فهم ما را نسبت به همه چیز بالا تر میبرد تا میزان دانش ما.
تنها وقتی شکست می خوری که آن را قبول کنی.
خوب بودن آسان است ولی چیزی که آن را سخت می کند متفاوت شدن از دیگران است.
مهمتر از اینکه در کجای مسیر هستی این است که در مسیر باشی.
همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد(جان لوییس)
هر چه دنیای درونت را بزرگ کنی دنیای بیرونت کوچک می شود و هر چه دنیای بیرونت را بزرگ کنی دنیای درونت کوچک می شود
آن چه که هستی هدیه ی خدا به توست و آن چه که که میشوی هدیه تو به خداست
بخاطر داشته باش که تنها تو نیستی که حقیقت را می جویی ،حقیقت نیز در جستجوی توست.
بارها و بارها دست حقیقت بسیار به تو نزدیک شده است.چنان نزدیک که شانه ات
را لمس کرده است،ولی تو شانه خالی کرده و گریخته ای.( گاندی)
اول به تو می خندند.بعد تو را نادیده میگیرند.سپس با تو می جنگند.آنگاه شما پیروز میشوید.(گاندی)
گاهي انقدر نگران رسيدنيم که مهمترين چيز را از ياد مي بريم : بايد حرکت کنيم تا برسيم
نگفتن صلاح است ، کم گفتن طلا است ، پر گفتن بلا است .
هرچه بیشتر سفر کردم بیشتر متوجه شدم که ترس ، اشخاصی را که باید با هم دوست باشند در صف غریبه ها قرار می دهد . ( شرلی مک لین)
بدتر از اینکه کسی درباره ما حرف بزند ، این است که کسی درباره ما حرف نزند. (اسکاروایل)
موثرترین داروی شفابخش نگرانی های انسان همان ایمان واعتقاد مذهبیانسان به خدا است(ویلیام جیمز)
اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را بهدست میآورید که تا بحال کسب کردهاید.فاینمن
مهم ترین کشف دوران ما این است که با تغییر ذهن می توان به تغییر زندگی پرداخت
چشیدن طعم پرواز ، وقتی در جهت رویاهایت گام بر می داری ، بی نظیر است حتی اگر باد در جهت مخالف بوزد
تلاش شما مانند سپرده بانکی است منتظر سود باشید
اگر "م" را از مشکلات بر داریم تبدیل به شکلات می شود
. حرف خوب و نظر خوب به فراوانی موجود است . آنچه مهم است اجرا و عمل به آنهاست
از سقوط نترسیم بهترین لحظه برای یک چتر باز لحظه سقوط است.
زندگی مثل نشتن بر روی دوچرخه است ، برای اینکه زمین نخوریم باید حرکت کنیم
ذهن مثل چتر نجات است ، وقتی عمل می کند که باز شده باشد .
تنها راز شاد زیستن اینست :اگر میخواهی شاد باشی شاد باش (آندره متیوس)
اصل «سه م» در مديريت اين است: محبت، ملاحظه و متانت. با همه مودب باشيد.( تريسي، برايان)
شكي نيست كه امپراطوريهاي آينده امپراطوري انديشه خواهد بود. (چرچيل)
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاک مي سازد:سياست بدون شرف، لذت بدون وجدان،
پول بدون کار،شناخت بدون ارزشها،تجارت بدون اخلاق،عبادت بدون فداكاري،ودانش بدون انسانيت...منبع: مهاتما گاندي
زمان را بر کارهای خود تقسیم کنید تا کاری بر زمین نماند. (بطلمیوس)
اگر شادی هایت را با دیگران قسمت کنی، دیگران نیز در غم تو سهیم خواهند شد. (دانته)
حقیقت را از زبان سه گروه می توان شنید: عارفان، سالکان و عاشقان (ابن سینا)
با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)
انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )
دوستانت باید مثل کتاب هایی که می خوانی کم باشند و گزیده . ( انگلیسی )
اگر گلها بو نداشتند، برگهای رنگی بیشتر نبودند. ( آناتول فرانس)
مجسم کنید که اگر محبت نبود چه دنیای سرد و بیروحی داشتیم. (پرل بک)
دو چیز نفاوت فاهشی بین انسان و حیوان بوجود می آورد قدرت بیان و دروغ گویی(آناتول فرانس)
اگر تفکر را از من بگیرند بجز جسم، همه چیز مرا کشته اند. (دنیس دیدرو)
اگر خیانت نبود، جهان با رفاقت گلستان می شد.(ژول سزار)
تفریحات اگر دستجمعی باشد لذت آنها بیشتر است. (نیوتن)
رنج تنها جالب است اما رنج همراه با عطر جالب تر است. (ولتر)
آنکه شتاب و حساب را باهم بکار می برد موفق تر است. (میرابو)
قلم و زبان 2 وسیله طلایی روح انسان هستند ( شکسپیر)
هرجا گل هست ، خار هم هست. تا بدانی نیش و نوش با همند ( دکارت)
اول علاقه دوم امید و سوم تلاش سه رکن زندگی هستند. (زکریای رازی)
قدرت هنگامی نتیجه مثبت دارد که با ایمان توام باشد. (امام محمد غزالی)
مردانگی مجموعه ای از صفات عالی و متعالی بشریست. (پائول سزان)چ
آنکه عقل دارد عاقل است و آنکه علم دارد عالم است، نابغه عالم عاقل است. (دانته)
جهان با نیروی جوان و عقل پیر اداره می شود.(ویرجیل)
هم متواضع باش و هم متکبر منتها هر کدام را در جای خود بکار ببر. (آناتول فرانس(
تلاش زاییده اراده و اراده زاییده عقل است.( شاندور)
از کسانی که با شما م.افق نیستید نترسید از کسانی بترسید که با شما موافق هستند ولی آنقدر جرات ندارند
که عدم موافقت خود را آشکارا بشما بگویند ( ناپلئون بناپارت)
اگر امروز به فکر آینده نباشی وقتی به گذشته مبدل شد حسرت خواهی خورد. (شیلر)
ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )
در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )
اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)
یک لحظه تفکر می تواند جلوی یک پشیمانی را بگیرد. ( لائوتسه)
ابوالعلا: باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.
راه گریز را پیش از ستیز باید جست. (ناپلئون)
حقیقت گویی را باید از کودکی به بچه ها آموخت. (سقراط)
اول شایستگی خودت را ثابت کن بعداً انتظار اعتماد داشته باش (سقراط)
هرکس لطف بهار را می خواهد باید سختی زمستان را تحمل کند (ژان ژاک روسو)
آموزش مقدمه دانش است و هر دو مقدمه بینش (کانت)
تنها علاقه شرط نیست هدف و پشتکار دو شرط دیگر پیروزیست (لاپلاس)
تنها همت بلند برای پیروزی کافی نیست عقل و همت هم لازم است (اسحاق اسیموف)
اول قدرت انتظار کشیدن خود را امتحان کن بعد تصمیم بگیر. (پرسی شلی)
وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست هاست. (آلکس مک کنزی)
اگر عزت دیگران را رویت کنید شما نیز عزت خواهید یافت (کانت)
آدم عاقل برای هر پیشامد ناگواری مهیاست. (محمد حجازی)
هر وقت بر تردید خود غلبه کردی می توانی حقیقتاً زندگی کنی
دقت امروز، ضامن فردای توست. (آلبر ماله)
چون حق با من است از تهدیدها نمی ترسم. (سوفوکل)
در مقابل قاضی باید صادق بود تا قضاوت نیز صادقانه انجام شود. (لوئی پاستور)
اگر می خواهی تورا فرزانه بدانند زندگی صحیح را بیاموز (ریچاردسون)
در دنیا هیچ انتظاری شیرین تر و در عین حال تلخ تر از انتظار مادر نیست (آندره جیت)
ازدواج چیز عجیبی است، گاه شیران را روباه و گاه روباهان را شیر می کند(موتسکیو)
بهره گیری صحیح از استعداد سعادت است و بهره گیری بد بدبختی - برتراند راسل
اعتبار مثل شهرت است و دیر دست می آید و آسان و زود از دست می رود - بودا
دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )
ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )
دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)
داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )
ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )
آسمان همان قدر که ابری و زیباست ابری و سیاه و زشت هم می تواند باشد (بتلمیوس)
با گریه به دنیا می آیی اما چنان زندگی کن که با خنده از دنیا بروی
دو موقع اختیار نقشی نداری. به دنیا آمدن و از دنیا رفتن
رسطو: عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ولی آنچه را که می گوید ، می داند.
لاوسن: وقتی آنچه داریم می بخشیم، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.
به نرمی می توان رخنه در سنگ کرد . ( ایرانی )
شکست بیش از کامیابی به تو چیز می آموزد . ( روسی )
زندگی مدام در باغ خسته کننده است گاهی نیز باید بیابان را دید (شارل دولین)
به بهار زیاد امید نبند که خزانی نیز به دنبال دارد. (اوگل)
همانطور که به عوض کار خوب انتظار پاداش داری در مقابل کار بد هم منتظر تنبیه باش.
روشن ترین خانه ها خانه دل و تاریک ترین خانه ها خانه گور است. (آنتول فرانس)
حتی بهترین افراد می توانند بدترین سخنان را بگویند و برعکس (دانته)
تا تلخی نباشد شیرینی شیرین نیست. (رابین رانات تاگور)
اگر می توانی برای همه بهار بشی چرا زمستان می شی؟ (افلاطون)
ای انسان تو آویخته میان یک لبخند و اشکی. (بایرون) ·
جهان بزرگ است و آدمیزاده کوچک اما انسان می تواند چنان بزرگ شود که جهان در برابرش کوچک.
حقیقت تلخ بهتر از یک دروغ شیرین است. (مثل افغانی)
زمان خواب شیرینی است که تلخی در پایان دارد (داسین)
نه از کودکان انتظار بزرگی داشته باشید و نه از بزرگان انتظار کودکی (مولیر)
جوان افسرده پیر کم سن و سال است و پیر با نشاط جوان سالمند. ( یوهان کپلر)
بدنبال هر آرامش طوفانی در راه است و بلعکس ( ناظم حکمت)
ایمان آسان ترین و در عین حال سخت ترین کارهاست.(نیوتن)
روی زمین خانه موقتی است و زیر زمین جایگاه ابدی (ساموئل آدامس)
حقیقت های زیادی هست که هیچکس باور نمی کند و دروغ های زیادی هست که همه باور می کنند
حرکت در مسیر آب از ماهی مرده هم بر می آید. (مائو)
دگرگونی را نمی توان مهار نمود، ولی می توان از آن پیش افتاد. (پیتر دراکر )
اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند. (سقراط)
انسان موجودی است که کامل شد ولی هنوز به کمال نرسیده است (آلفون دوده)
محبت مثل آب باید به اندازه باشد. زیاد که شد خفه می کند. (آلفونس دوده)
آسمان لایتناهی است. ما تنها به اندازه فهم و تخیل خود آنرا می شناسیم. (چایکوسکی)
سخن وقتی شیرین باشد تعریف است اما وقتی که خیلی شیرین شد تملق می شود. (شکسپیر
به هنگام رویارویی با مشکلات اساسی نمی توانیم از همان سطح تفکری که آن مشکلات را به وجود آوردیم،
آنها را حل کنیم.( آلبرت اینشتین)
انسان همچون رودخانه است ، هرچه عمیقتر باشد آرام تر و متواضع تر است .( منتسکیو)
از همه اندوهگين تر کسي است که از همه بيشتر مي خندد ((ر( پل سارتر)
اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند) وين داير )
من در جهان يک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام ناپلئون
هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران مارکز
اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند، ميشکنند جرج آلن
: چه غصه هايي بخاطر اتفاقات بدي که هرگز در زندگي ام پيش نيامد خوردم) ميکل آنژ)
راه نفوذ در ديگران، دانستن آرزوهايشان است) ويل کارنگي)
نيکوست، که ثروتمند باشي و پرتوان، اما نيکوتر است که دوستت بدارند) اورپيدس)
شما به همان اندازه که بخواهيد کوچک، و به همان اندازه که آرزو کنيد بزرگ مي شويد) جيمز آلن)
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد شايد هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد
اما کوري را به خاطر آرامش تحمل نکن) دکتر علي شريعتي)
فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست آوری و به دست آور آنچه را که نمی توانی فراموش کنی
از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست ، سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است
لحظاتی را طی کردم تا به خوشبختی برسم ، اما وقتی رسیدم دیدم خوشبختی همان لحظات بود
به خدا نگویید مشکلاتم بزرگ است ، به مشکلات بگویید خدایم بزرگ است
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود
دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است
خوشبختی داشتن «دوست داشتنی ها» نیست ، دوست داشتن «داشتنی ها» است
شانس دستش را به طرف انسان شجاع دراز می کند
کارتان را آغاز کنید توانایی انجامش به دنبال می آید
مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند
شان افراد در گرفتن مقام نیست، بلکه در استحقاق آنها در بدست آوردن آن مقام خلاصه می شود.( ارسطو )
کسی که دارای دانش و هنر باشد دارای مذهب نیز خواهد بود و کسی که هیچکدام از این دو را ندارد بگذارید مذهب داشته باشد. (گوته)
براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار). لردآديبوري)
تو از جسم و فکر تشکیل شده ای. قوانین مربوط به جسم وضع میشوند، اجرا می شوند، پایان می پذیرند، اما فکر ما مرز نمی شناسد.( وین دایر)
بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشاندادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم .( ارد بزرگ)
مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. (گوته)
جایی که شمشیر است آرامش نیست . (اُرد بزرگ)
هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم) . چینگ)
دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل . (کارلوس کاستاندا)
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی .( دی سلز)
اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد . (مارو اكلينز)
يک اراده قوي بر هر سد و مانعي هر قدر هم قوي ، حتي بر زمان نيز غلبه مي کند. (بالزاک)
کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید،آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید.( سامرست موام)
يك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند) . فرانسيس بيكن)
شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي .( استون)
جهان براي هر كس فقط يك بار است قدر اين يك بار را بدانيد. )ولتر)
هر كسي مي تواند بزرگ باشد... زيرا هر كسي استحقاق ان را دارد كه در خدمت همنوع خود باشد.براي خدمت نياز به داشتن
مدرك دانشگاهي نيست، نياز به تطابق فعل و فاعل نيست، فقط نياز به يك قلب مملو از بخشش است. روحي كه از عشق زاده مي شود
.انهايي كه انجام كاري را غير ممكن مي دانند نبايد مانع انجام ان كار توسط ديگران شوند. ) مارتين لوتركينگ)
آن عده از انسانها كه از حركت و رشد مي ترسند، به وسيله زندگي بلعيده مي شوند. ( پتي هنسن)
ما با آزادی بخشیدن به بردگان، آزادی آزادان را نیز تضمین می نماییم(آبراهام لینکلن،)
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام می دهند. (وین دایر(
هیچ کس نمی تواند از حدودی که برای خویش تعیین نموده، جلوتر رود، هر که طالب بزرگی است نباید خود را کوچک بشمارد.( اورایزن اسوت ماردن(
پیران می توانند بس زنده تر از جوانان باشند، چون بس بیشتر تجربه کرده اند.( جبران خلیل جبران،)
در اين دنيايی كه از نفرت سرشار است، راه رفتن بر روی لبه تيز عدم خشونت آسان نيست و آن یعنی در واقع به خود اجازه ندهيد كه به هيچ كس تجاوز كنيد، فكر ناپسندی را در ذهن خود راه ندهيد، حتی درباره كسی كه خودش را دشمن شما بداند.( مهاتما گاندی)
اندوه فرزند ترس است و شباهت زیادی به پدرش دارد، با خانواده ترس همانطور رفتار کنید که با حشرات مضر، و برای اینکه امکان رشد به آنها ندهید، پیش از همه بزرگتر ها را از میان بردارید(آتکینسون)
هر ترازويی دو کفه دارد. اگر می خواهيد کفه طرف مقابلتان سنگين باشد، ابتدا بايد کفه طرف خودتان را سنگين کنيد.
وقتي اينهمه اشتباهات جديد وجود دارد كه مي توان مرتكب شد ، چرا بايد همان قديمي ها را تكرار كرد.(برتراند راس )
تخیل همه چیز است. تخیل پیش در آمدی از جاذبه های آینده ی زندگی است.(آلبرت انیشتین)
هركس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .(گوته)
شما همانگونه و با همان معیارهایی محاکمه می شوید که دیگران را محاکمه می کنید
فقط یک راه برای مواجه شدن با یک مشکل وجود دارد ؛ حمله مستقیم به آن.
مرد احمق همواره می پندارد که برتر از دیگران است.
پیروزی و شکست بخشی از زندگی هر کسی است
هرگز به عادت اجازه مده که بر حرکاتت فرمانروایی کند
همیشه فکر کن توی دنیای شیشه ای زندگی میکنی، پس مراقب باش به طرف کسی سنگ نزنی، چون اول دنیای خودتو میشکنی
هیچ آدمی افسرده به دنیا نمی آید بلکه آدمها در طول زندگی یاد میگیرند که نسبت به چیزهایی که دور و برشان اتفاق میافتد به شکل افسرده کنندهای جواب بدهند.
(( اشتباه )) عملی است که از انسان سر می زندشما ممکن است شکست بخورید
اما به خاطر آن تبدیل به یک (( شکست خورده )) نمی شوید.(هایدن سارجنت)
اگر شما می دانستید در راهی که انتخاب کرده اید چه کسی در کنار شما قدم بر می دارد ترس شما برای همیشه زائل می شد .)وین دایر)
مبادا آن کس را که هرگز ما را فراموش نمی کند فراموش نکنیم .) جی . پی واسوانی"
اگر فکر میکنید:شکست میخوریدو یاپیروز خواهید شددر هر دو صورت درست اندیشیدهاید.)آنتونی رابینز)
آنچه سرنوشت ما را تعیین میکند، شرایط زندگیمان نیست بلکه تصمیمهای ماست."آنتونی رابینز"
چه فکر کني مي تواني و چه فکر کني نمي تواني ، درست فکر ميکن
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هرچه بیشتر اوج می گیری ,کوچکتر می شوی
ما همگی به ارتباط نیاز داریم وچهار ارتباط هستند که به ترتیب اولویت مهمی در زندگیمان دارند: خودمون/خدا/طبیعت/مردم.
عشق زمینی تو را متواضع میکند تا حقیقتی بالاتر را در بیابی پس هراس به دل راه مده .
اگر عشق زمینی را بدون مهارت آغاز کنی چه بسا هرگز عشق فرازمینی را تجربه نکنی.
دردهای بزرگ برای هر روحی همیشه خوب نیست، بعضیها از همه زندگی کینه به دل میگیرند
سوزان تيلور
افكار انرژي هستند و شما ميتوانيد دنياي خودتان را با افكارتان آباد يا نابود كنيد.
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني
اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است .بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...
اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!
هيچ چيز بي بهره تر از آن نيست كه كاري غيرضروري را بهره ورتر سازيد (پيتر دراكر)
همه چيز را تحقيق و بررسي كن و براي عقل و شعور خود رتبه و مقام اول را قائل شو ( فيـثاغورث)
پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزي از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد:
- كسي كه در نهادش اعتماد نبيني.
- كسي كه در سرشتـش كرم نيابي.
- كسي كه در آفرينشـش استـواري نبيني.
- كسي كه در نفسش نجابت نيابي.
(( امام رضا (ع)- كسي كه از خدايش ترسناك نباشد.
هرگز كاري را كه امروز قادر به انجام آن هستي به فردا مگذار زيرا امروز همان فردايي است كه ديروز در انتظار آن بودي.
با روي خوش به اشتباه خود اعتراف كنيد. حتي مداد مدير عامل هم در انتهايش مداد پاك كني دارد .(رمودبترا )
منطق تو را از الف به ب مي برد در حالي كه تخيل تو را به همه جا مي برد( انيشتين)
از ميان كساني كه براي دعاي باران به تپه مي روند، تنها كساني كه با خود چتر به همراه مي برند، به كارشان ايمان دارند (چخوف، آنتوان )
يكي از راه هاي غلبه بر مسامحه كاري اين است كه فرض كنيم تنها يك روز فرصت داريم تا كارهايمان را انجام دهيم (برايان، تريسي)
تجربه هميشه به نفع انسان نيست زيرا هيچ حادثه اي دو بار به يك شكل رخ نمي دهد (چرچيل)
هيچ چيز نه خوب است نه بد. بايد ديد كه فكر چگونه آن را مي پذيرد (شكسپير)
ارزش يك فكر بستگي به معروفيت و اشتهار صاحب آن ندارد بلكه حقيقتي كه از فكر و كلام هر فرد ناشناخته اي تراوش مي كند داراي ارزش است (آرينوس
براي موفق شدن، مرزي است در بي باكي كه بايد به آن رسيد، اما از آن عبور نكرد (رومن رولان )
وقتي همه با من هم عقيده مي شوند تازه احساس مي كنم كه اشتباه كرده ام (وايلد، اسكار)
درسي را كه ميتوان از مكتب دايناسورها آموخت اين است كه اگر چه بزرگي خوب است ولي بزرگي بيش از حد نميتواند الزاما" بهتر باشد.
جانستون، اي. آ.
براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است: اول پشتكار، دوم پشتكار، سوم پشتكار (لرد بايرون)
براي اداره كردن خويش، از سرت استفاده كن. براي اداره كردن ديگران، از قلبت (دالايي لاما)
تمام افكار خود را روي كاري كه داريد انجام مي دهيد متمركز كنيد. پرتوهاي خورشيد تا متمركز نشوند نمي سوزانند (گراهام بل)
جايي كه هيچ تلاش و زحمتي وجود ندارد، هيچ نقطه قوتي هم وجود نخواهد داشت (وينفري، اپرا)
هر چه خواسته هايت شفاف تر باشد توانايي ات بيشتر مي شود (دكتر آنتوني، رابرت)
بذر انديشه و فكر بپاش، عمل و نتيجه درو كن (برتراند راسل)
هرچه سخت تر بكوشيم، تن به تسليم دادن سخت تر مي شود (وينس لومباردي)
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
موفقیت هایی كه نصیب بشریت شده عمدتا در میان تحمل و شكیبایی بوده است. )شكسپیر)
مراقب افکارت باش که گفتار میشود. مراقب گفتارت باش که رفتار میشود. مراقب رفتارت باش که عادت میشود.مراقب عادتت باش که شخصیت میشود ومراقب شخصیتت باش که سرنوشت را میسازد
انسانهای کوچک راجع به گذشته انسانهای بزرگ در مورد آینده و انسانهای ضعیف در مورد دیگران صحبت می کنند
سرمایه های ماورایی هر دلی ، حرفهایی است که ان دل برای نگفتن دارد.) شریعتی)
زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق میافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهریزیهاى دیگرى هستى ( جان لنون)
دباره ی هرچه می گویی فكر كن ولی هرچه را فكر می كنی نگو. (فیلسوف هندی)
شادمان باش تا دوستانت بسیار شوند، غمین باش تا یكى بر جاى نماند.) الاویلر ویلكاكس(
عذاب وجدان، بدتر از مرگ در بیابان است. )ویکتور هوگو(
راه نفوذ در دیگران دانستن آرزوهایشان است...!!!
غصه خوردن بر نداشته ها,هدر دادن داشته هاست.
چنین گفت زرتشت........عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی كن و از جدایی جدا باش..........
هرگز به احساساتی که در اولین بر خورد از کسی پیدا می کنید نسنجیده اعتماد نکنید .( آناتول فرانس )
تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .( پائولوکوئیلو )
شاید آزادی برای یک قطار این باشه که در بین سبزه ها ودرختان بدون این که بخواد روی ریل خاصی بزارنش آزادانه زندگی کنه
این قطار گرچه آزاد است اما هیچ وقت به مقصد نمی رسد.آزادی یعنی اینکه ریلت رو به دلخواه خودت انتخاب کنی.حذف ریل حماقت است
اگه چیزی رو بدست نیاوردی، فراموشش کن و اگه نمی تونی چیزی رو فراموش کنی، بدستش بیار....شکسپیر
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند) . آلبرت انیشتین )
هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز) . ناپلئون بناپارت)
همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند . (اسکار وایلد)
مذهب چيزي است كه مانع كشته شدن پولدار بدست فقير ميشود) ناپلئون بناپارت)
بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !( مارک تواین)
آنچنان زندگي كن گويي كه فردا خواهي مرد ، آنچنان بياموز گويي كه تا ابد زنده خواهي ماند .) ماهاتما گاندي(
زندگي رو زياد جدي نگير ، چون هرگز از اون زنده بيرون نميري .) البرت هوبارد)
پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق) . چرچيل وينستون)
هيچ ستمگري را شبيه ستمديده نديدم مگر حسود راامام حسن (ع)
آن كه مي تواند، انجام مي دهد؛ آن كه نمي تواند، انتقاد مي كندجرج برناردشاو
بردن، همه چيز نيست، اما تلاش براي بردن چرا(لومباردي)
اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند، بهتر از آن است كه سخن بگويي و خاموشت كنند(سقراط )
استعداد، در فضاي آرام رشد مي كند و شخصيت، در جريان كامل زندگي(گوته )
آن كسي كه از رنج زندگي بترسد، از ترس در درد و رنج خواهد بود(مثل چيني)
درقلب هر بشري، تمنايي براي مطلق وجود دارد(ژان پل سارتر )
جوانمرد براي نام خدا مي ميرد و ناجوانمرد براي نان(بقراط )
بدترين افراد كسي است كه دايم سعي مي كند وسايل خجلت و شرمساري ديگران را فراهم سازد(ناپلئون)
پيشامدهاي بد از سبب هاي بد حاصل مي شود و آن چه مايه رنج ماست عموما نتيجه كاري است كه خودمان كرده ايم(اديستوفاني)
از افلاطون پرسيدند به چه وسيله مي توان از دشمن انتقام گرفت گفت بفضل و كرمافلاطون
حتي مرگ نيز به شيريني طعم حيات مي افزايد زيرا ما را نسبت به زندگاني وابسته و علاقمند مي سازد(اسمايلز)
معیار واقعی بودن تصمیم ان است که دست به عمل بزنیمانتونی رابینز
اجازه نده ترس تو را فلج سازد ) مارک فیشر (
افرادی که از ریسک کردن میترسند به جایی نمیرسند ) مارک فیشر(
منشا همه بیماریها در فکر است ) ژوزف مورفی (
رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است ) انتونی رابینز (
چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد امد ) ژوزف مورفی (
افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط ازارشان دهد ) مارک فیشر (
افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند ) مارک فیشر(
اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند. ) انتونی رابیتز (
هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند تخیلات پیروز میشوند. ) مارک فیشر(
وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد. ) انتونی رابینز (
ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر کاری را دارم.
هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند. ) ژوزف مورفی (
قانون زندگی , قانون باور است. ) ژوزف مورفی (
اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد ) انتونی رابینز(
با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی اغاز میکنید. ) انتونی رابینز (
برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی سپس با اشتیاق شروع کنی. ) مارک فیشر(
اگر نمیدانی به کجا میروی به هیچ کجا نخواهی رسید. ) مارک فیشر (
نبوغ در سادگی نهفته است ) مونزارت (
این روشنی هدف است که به شما نیرو میبخشد ) انتونی رابینز(
در زندگی شکست وجود ندارد بلکه فقط نتیجه موجود است ) انتونی رابینز(
تمام کسانی که ثروتمند شده اند باور داشته اند که میتوانند ثروتمند شوند. ) مارک فیشر(
باور به طور خود بخود به اجرا در میاید ) ژوزف مورفی (
نه موفقیت و نه شکست یک شبه ایجاد نمیشود. ) انتونی رابینز (
به ضمیر باطن خود به صورت یک هوش زنده و یک یار موافق بنگرید ) ژوزف مورفی(
ترس باعث میشود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند. ) مارک فیشر(
زندگی دقیقا به ما ان چیزی را میدهد که به دنبالش هستیم ) مارک فیشر (
نباید مطالب غلطی که از گذشته در ذهن ما برنامه ریزی شده اند حال و اینده ما را تباه کنند ) انتونی رابینز (
آرزوهی هر فرد موجب شکل گرفتن و بقای افکار او میشود ) هراکلیتوس (
اندیشه هایتان را عوض کنید تا سرنوشتتان عوض شود. ) ژوزف مورفی (
زندگی آماده است تا بسیار بیشتر از انچه تصورش را میکنید به ما بدهد. ) مارک فیشر (
تنها کسانی میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند که به قدرت ذهن ایمان دارند. ) مارک فیشر(
ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و میتواند شما را درمان کند. ) ژوزف مورفی (
|
مکیاول سیاستمدار معروف ایتالیائی سده 16 در کتاب «هنر جنگ» مینویسد« اگر بخواهی ملتی را به بردگی بکشی، فرهنگ او یعنی هویت او را درهم بشکن. و اگر فرهنگ او غیر قابل خرده گیری بود، تا آنجا که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن و با دروغ آنرا از پای در بیاور، چون زمانی که ابزار «راستی» را در دست نداری، دروغگوئی بزرگترین عامل پیروزی است » .این شیوه اتدیشه ای را سده ها پیش از مکیاول، نخست تازیان و سپس تازی پرستان در 00 14 سال گزشته به خوبی ( و با پیروزی نسبی» در مورد ایرانیان برای در هم کوبیدن فرهنگ و هویت آنها انجام داده اند. امروز شیادان حرفه ای با تیترهای « استاد » ، « مورخ » ، « نویسنده» وارد میدان شده و هر روز از آستین گشاد خود دروغی را خارج کرده و آنرا بسوی مردمانی که از همه جا بی خبر نگه داشته شده ولی پاک و جستجوگر مانده هدف میگیرند. این دروغها دور و بر چند موضوع کهنه که بارها و بارها ساختگی بودن آنها در کتابها و نوشتار های گوناگون ثابت شده میگردند : دو خدائی بودن آئین زرتشت ، ازدواج با محارم ( نزدیکان) ، حرمسرای شاهان، یکی دو تا از گفته های نیچه فیلسوف آلمانی، افسانه بودن وجود زرتشت ، آتش پرستی در آئین زرتشت ، یاد دادن عقل و خرد بوسیله اسلام به آئین زرتشت ، دوران پیش از اسلام را عهد جهالت نامیدن ...و غیره. ما در این سرنامه به خوانندگان ارجمند نشان خواهیم داد که چرا این « دروغهای تاریخی » ساخته شدند و چگونه میتوان با خرد و منطق و با سادگی تمام ساختگی بودن تهمت های یاد شده را به نمایش گزاشت و بدمنشی یا سرسپردگی این دروغ پردازان را ثابت نمود. معمولاً ، برای اینکه ببینیم یک آئین یا یک دین درباره زندگی ، جهان هستی و شیوه اندیشه و عمل کردن چه دیدگاهی دارد، ما دو منبع یا سرچشمه بنیادین در اختیار داریم : یکی کتابی است که از بنیان گزار آن آئین و دین در دست ماست و دیگری آداب و رسوم پیروان آن آئین و دین می باشد. اگر چیزی خارج از این دو سرچشمه یعنی کتاب بنیان گزار و آداب و رسوم پیروان ، گفته یا نوشته شود مسئولیتش با خود گوینده یا نویسنده خواهد بود . در مورد بزرگ آموزگار ، زرتشت تنها کتابی که از او بما رسیده و تمام پژوهشگران جهان هم به این نتیجه رسیده اند که واژه به واژه آن کتاب مقدس نزدیک به 4000سال پیش از زبان خود زرتشت بیرون آمده کتاب « گاتها » یا سروده های اهورائی زرتشت است . از سوی دیگر میدانیم که تمام نوشته هائی که در کتاب« اوستا» هستند ، جز گاتها هیچ کدام نه تنها از بزرگ آموزگار ، زرتشت نیست بلکه سده ها پس از او حتی در دوران اسلامی بوسیله نویسندگان گمنام که ما هیج چیزی از آنها نمیدانیم نوشته شده اند. و افزون بر آن بیشتر نوشتارهای اوستا زمانی نوشته شده اند که زبان گاتها بکلی فراموش شده بود . ( مدت 2000سال ) بنابراین نوشتارهای اوستا یا نوشتارهای دیگری که در زمانهای گوناگون نوشته شده اند با اینکه دارای ارزش تاریخی و فرهنگی می باشند ولی هیچ ربطی چه از دور و چه از نزدیک به زرتشت ندارند . و آن بزرگ آموزگار ، نمیتواند مسئولیت آنها را بعهده بگیرد . این موضوع دست کم 200 سال است که روشن شده و همگی بویژه آنهائی که کتاب درباره زرتشت می نویسند و یا درباره این آئین اهورائی گفتگو میکنند از آن آگاه هستند یا باید آگاه باشند. کتاب اهورائی گاتها یعنی تنها کتاب زرتشت، به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده و آخرین ترجمه آن هم به زبان فارسی یکماه پیش بوسیله نویسنده این نوشتار از چاپ خارج شد و تا دو ماه دیگر هم ترجمه های انگلیسی و فرانسه آن در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت . در این کتاب مقدس، که تنها کتاب آسمانی برخاسته از فرهنگ ایران است، تنها از یک خدای یکتا بنام اهورا مزدا نام برده شده و هیچ خدای دیگری در برابر او وجود ندارد. واژه اهریمن هم در هیچ کجای این کتاب نیامده و اگر هم آمده بود باز چیزی از اصل مطلب عوض نمیشد. در این کتاب مهمترین آرمان زرتشت رهائی زمین و جاندارانی که در آن زندگی میکنند از ستم و خشم بیدادگری و آموزش یک زندگی آرام و خوشبخت و ساختن یک جامعه پیشرو و آباد می باشد . در کتاب « گاتها» زرتشت از دو شیوه اندیشیدن، سخن گفتن و عمل کردن گفتگو میکند ، یکی خوب که برراستی استوار شده که جهان را بسوی خوشبختی و شادمانی و انسانها را بسوی اهورا مزدا میبرد و دیگری بد که به دروغ پیوسته است و جهان را بسوی بدبختی و افسردگی می کشاند و از اهورا مزدا دور می نماید . از سوی دیگر، در میان پیروان زرتشت هم ما هرگز ندیده ایم که یکنفراز آنها بگوید « ما دو خدا داریم » پس این نخستین دروغ تاریخی را چه کسی درآورده ؟ و یا به کدام یک از گفته های زرتشت در گاتها استناد کرده ؟ و برای چه منظور این دروغ را ساخته ؟ خودتان حدس بزنید ! در مورد « ازدواج با محارم » هم ما در هیچ کجای این کتاب مقدس یعنی گاتها ندیده ایم که بگوید مردمان میتوانند با خواهران و براداران خود ازدواج کنند . اصولاً در این کتاب هیچ گاه از زندگی خصوصی مردم سخن گفته نشده تا چه رسد به دستور دادن به این کار یا آن کار. در سروده هفدهم گاتها که دختر زرتشت ( پورچیستا) با یکی از پیروان آن بزرگ آموزگار ، بنام جاماسب ازدواج میکند، زرتشت روی به دختر خود کرده و میگوید: « آنکس را برای همسری خود گزینش کن که به اندیشه نیک و آئین راستی پای بند باشد، پس در این راه، بنام مزدا ، نخست با خرد خود رایزنی نما و از او پرسش کن و سپس با آگاهی و آرامش گزینش نما » ، سپس دربندهای بعدی در برابر عروس و داماد از چگونگی خوشبخت زیستن به آنها گفتگو میکند. در میان پیروان آئین زرتشت هم ، چه در ایران و چه در هند و چه در هر کجای دیگر ما ندیده و نشنیده ایم که کسی با خواهر و برادر خود ازدواج کرده باشد . و اگر هم بر فرض کرده باشد، نه ربطی به زرتشت دارد و نه« عرش اهورا مزدا به لرزه » درخواهد آمد . مسئول کردار هر کسی هم خود اوست و نتیجه آنهم به خود همان شخص خواهد رسید و نه به شخص دیگری . اهورامزدا میخواهد که مردمان ( و همچنین جانوران و گیاهان ) در این جهان خوشبخت زندگی کنند و شکوفا شوند و خوشبختی هر کس را در خوشبخت کردن دیگران می بیند . تنها چیزی که در آئین زرتشت بدشمرده شده دروغ و فریب و رنج دادن به مردمان و جانداران می باشد و بس. پس آن نویسنده شیادی که این موضوع را برای نخستین بار عنوان کرده کیست؟ و شیاد دیگری که بعنوان « استاد و مورخ » آنرا به زرتشت ربط داده چه کسی یا چه کسانی میتوانند باشند؟ بازهم خودتان حدس بزنید . در مورد « حرمسرای داریوش » هم ما هیچ مدرکی درباره آن که بوسیله ایرانیان نوشته شده باشد نداریم و کسانی که در این مورد چیزی نوشته اند میمون وار از یک عده نویسندگان اروپائی کپی برداشته اند که خود این « نویسندگان » هم از یونانیهای باستان کپی کرده اند. بر هیچکس هم پوشیده نیست که یونانیها در زمان هخامنشیان دشمنان ایران بوده اند و حتی اروپائیان هم «هرودوت» مورخ یونانی را « بزرگترین دروغگوی تاریخ » نامیده اند . همین نویسندگان هستند که اسکندر ی را که جز کشتار و آتش زدن چیز دیگری نمیدانست لقب « بزرگ » میدهند و او را به مقام خدائی می برند و کورش براستی بزرگ را ، فقط « کورش» می نا مند . امروز روزی است که شما جوانان ایرانی برای نخستین بار پس از 1400 سال تحقیر و توهین این بار را بر دوش خود گرفته و تاریخ خود را از آغاز تا پایان خود بنویسید. مگر آمریکائی یا انگلیسی یا فرانسوی ... تاریخ خود را خود نمی نویسد ؟ چرا تاریخ ایران باید بوسیله غربیان ، تازیان یا تازی پرستان نوشته شود ؟ چرا ایرانی نتواند روزی زنجیرهای بردگی و استعمار فرهنگی عرب را درهم بشکند و فردوسی وار هویت و تاریخ و فرهنگ خود را بازسازی کند و منتظر نشود که این و آن بیگانه با چهره های گوناگون بجای او زحمت این کار را بکشد؟ در مورد نیچه در « نامه ماه» تیر ماه ( جون 2006) مقاله بلند بالایی نوشتیم و خدمات او را به آئین زرتشت ستودیم. نخستین چیزی که ما در آئین زرتشت می آموزیم مفهوم واژه اهورا مزداست و اهورا مزدا یعنی به هستی آورنده خرد و یا همانگونه که فردوسی گفت « خدای جان و خرد » است. پس خدای ما خدای خرد و خدای زندگی است. در این مقاله تنها هدف ما هشدار دادن به نسل جوان است که این بار دیگر در دام فریب کاران حرفه ای که با نقاب و چهره های گوناگون و زبانی چرب و نرم ظاهر میشوند نیافتند. |
||
|
اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش * |
||
|
نام های که به تخت جمشید داده اند ایرانیان از روزگار دیرین به کوچ نشینی علاقه مند بوده و رفتن به سردسیر و گرمسیر را همچون آیینی محترم پاس داشتند.پادشاهان هخامنشی نیز عادت باستانی کوچ کردن را فراموش نکرده و معمولا تمام سال را در یک جا به سر نمی بردند بلکه برحسب اقتضای آب و هوا هر فصلی را در یکی از پایتخت های خود سر می کردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصل گرما به همدان می رفتند که در دامنه کوه الوند بود و آب و هوایی لطیف و تازه و خنک داشت این سه شهر،"پایتخت" به معنی اداری، ---------- و اقتصادی بودند اما دو شهر دیگر هم بودند که "پایتخت آئینی" هخامنشیان به شمار می رفتند، یکی پاسارگاد که در آنجا آئین و تشریفات تاج گذاری شاهان هخامنشی برگزار می شد و دیگری پارسه که برای پاره ای تشریفات دیگر به کار می آمد.این دو شهر "زادگاه و پرورشگاه" و به اصطلاح گهواره پارسیان به شمار می رفت.گور بزرگان و نام آوران آنان در آنجا بود و اهمیت ویژه ای داشت.به عبارت دیگر اینها مراکز روحانی ایرانیان هخامنشی بودند مانند اورشلیم و واتیکان که نظر به اهمیت آئینی خود،مرکز ثقل بسیاری از حوادث بوده اند. |
||
|
شوش کهن ترین شهر جهان حدود 5 هزار سـال پیش از میلاد به عنوان کانون مذهبی ساکنان دشت اطراف بنیاد نهاده شد . |
||
|
نزديك بود ماجراي برج جهان نما وميدان نقش جهان اصفهان اين بار در خوزستان تكرار شود كه با اقدام به جاي ميراث فرهنگي وحكم جانانه ي دادگاه همه چيز به خير و خوشي تمام شد. __________________ |
||
|
کتيبه هاي خشايارشاه
آنچه که آيين داريوش بزرگ بود، آيين خشايارشاه نيز بود. اين دو بزرگوار هرچند که در اخلاق وصفات کمي با هم متفاوت بودند، اما خشايارشاه در دين و آيين، از داريوش بزرگ پيروي ميکرده است و همان جملات و عبارات و مفاهيمي را که داريوش بزرگ در کتيبه هاي خود بکار ميبرده را در کتيبه هاي خود ارائه داده است. ما نمي دانيم که آيا ماخذ و مبناي اين جملات و عبارات چه منبعي بوده است و آيا داريوش بزرگ، راساً خود چنين عباراتي را انشا کرده و يا از متن و يا متوني مقدس اقتباس کرده است. اما نظر دوم منطقي تر بنظر مي آيد. يعني داريوش بزرگ با توجه به متوني مقدس درباره اهورامزدا، متن نوشته هاي خود را تنظيم کرده است. مانند چنين عباراتي : (خداي بزرگ است اهورامزدا که آسمان را آفريد، که اين زمين را آفريد، که مردم را آفريد، که شادي را از براي مردم آفريد . )اين جملات در آغاز اغلب کتيبه ها از داريوش بزرگ تا اردشير سوم موجود است. در پايان اغلب کتيبه ها هم به چنين عباراتي بر ميخوريم : آنچه که از کارهاي نيک بوسيله من کرده شد جز اراده و خواست اهورامزدا نبود. او مرا و خاندانم و کشورم را نگاهبان باشد .در قسمتي از يک کتيبه خشايار شاه چنين آمده است :چون شاه شدم، يکي از اين کشورها در حال شورش بود که به ياري اهورامزدا آنرا آرام و فرمانبر کردم، آنگاه در در ميان اين کشورها، جايي بود که مردم پرستش ديوها ميکردند و پرستشگاه هايي از براي آنان ساخته بودند. بنابر اراده و خواست اهورامزدا، من آن پرستشگاه ها را خراب کردم و همه جا گفتم که ديوان را نبايستي پرستيد و فرمانم روان گشت. جايي که پيش از آن ديوان پرستيده ميشدند، من در آنجا اهورامزدا را با فروتني ستايش کردم و کارهايي اين چنين کردم و همه را بنابر اراده و ياري اهورامزدا به انجام رسانيدم .اي تويي که در آينده زنده خواهي بود، اي تويي که پس از اين زندگي خواهد کرد، هرگاه برآني تا در زندگي شادکام باشي، هرگاه خواهاني که در مرگ، آرام و آسوده باشي، راه اهورامزدا را برگزين .کتاب استر، گوياي اين حقيقت است که خدا بر آنچه در جهان ميگذرد تسلط دارد. (استر) ، طالب رضاي خداست، لذا خداوند نيز او را در جهت رهايي قوم اسرائيل از يک قتل عام حتمي بکار ميگيرد و توسط او آنان را نجات دهد .خشايار شاه، پادشاه پارس، از همسر خود ( ملکه وشتي) بسيار عصباني ميشود، زيرا او از آمدن به ضيافت ملوکانه سر باز زده بود. بنابراين، پادشاه، ملکه را خلع ميکند و بجاي او ( استر) را که يک دختر يتيم يهودي بود به همسري بر ميگزيند. (مردخاي) پسر عموي (استر) ، که در ضمن قيم (استر) نيز بود، به (استر) نصيحت ميکند که يهودي بودنش را از مردم پنهان سازد. خشايار شاه، رئيس الوزرايي داشت به نام (هامان) . هامان مردي متکبر بود و از همه انتظار داشت در مقابلش تعظيم کنند. هنگامي که (مردخاي) از تعظيم کردن او امتناع ميورزد، هامان سخت خشمگين ميشود و در صدد تلافي بر مي آيد. او پادشاه را بر آن ميدارد تا دستور قتل عام يهوديان را صادر کند. پادشاه، غافل از موضوع يهودي بودن (استر) ، دستور را صادر ميکند. (هامان) فوري دست بکار ميشود و يک دار براي اعدام (مردخاي) تهيه ميبيند. مرد خاي براي (استر) پيغام ميفرستد و او را از موضوع آگاه ميسازد. (استر) جان را بر کف مينهد و به پادشاه اعلام ميدارد که يهوديست و جزو کساني است که مطابق فرمان شاه بايد قتل عام شوند. پادشاه چنان عصباني ميشود که دستور ميدهد (هامان) را روي چوبه داري که براي (مردخاي) تهيه کرده بود اعدام کنند. سپس (مردخاي) را بجاي هامان به مقام رئيس الوزراء منصوب ميکنند .امروزه يهوديان به يادگار آن روز که به همت (استر) از قتل عام رهايي يافتند، جشن پوريم را همه ساله برگزار ميکنند .__________________ |
||
|
خلیج برای همیشه خلیج فارس است Gulf is Forever Persian Gulf |
||
|
در بهار سال ٢١٦خ سپاه امدادي خليفه با سي ميليون درهم كمك مالي به بَرزَند رسيد؛ و افشين حملاتش به بابك را ازسر گرفت . افشين ابتدا به كلانرود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خويش خندق كشيد. به زودي يك لشكر بابك تحت فرمان آذين- برادرِ بابك- به سوي كلانرود حركت كرد. نبرد سپاهيان افشين و بابك در يكي ازدرههاي تنگ كوهستاني درگرفت، كه تفاصيل آنرا طبري ذكر كرده ولي نتيجهي آن را معلوم نميدارد. ازآنجا كه اين تفاصيل از روي سند كتبي گزارش افشين نوشته شده، ميتوان پنداشت كه افشين اين بار نيز با شكست مواجه شده ولي شكست خود را در نامهاش منعكس نكرده باشد. دراين ميان لشكرهاي امدادي پيوسته از بغداد ميرسيد. افشين پيشروي آهسته در گذرگاههاي كوهستاني به سوي قرارگاه بابك را ادامه داد. او بر هركدام از گذرگاههاي استراتژيك دست مييافت دژي بنا ميكرد و پيرامونش را خندقي ميكشيد و لشكري درآن ميگماشت تا تحركات احتمالي روستائيان منطقه را زير نظر بگيرد. بدين ترتيب افشين به قرارگاه بابك در منطقهي بذ در کلیبر نزديك شد. ازاين به بعد نام بخاراخدا از فئودالهاي بزرگِ ايرانيتبارِ سغد بعنوان يكي از فرماندهان برجستهي سپاه افشين به ميان ميآيد. استقرار افشين برفراز يكي از بلنديهاي مشرف بر بذ دركنار رودرود ماهها بطول انجاميد. بابك دستهجات مسلحش را به گذرگاههاي كوهستاني ميفرستاد تا دستهجات افشين را به دام افكنند، و خودش در قرارگاهش در برابر ديدگان افشين موضع گرفته بود و همهروزه جشن شادي برپا ميكرد و افرادش ناي و دهل ميكوفتند و پايكوبي ميكردند و سرود ميخواندند و افشين خائن به ایران را به استهزاء ميگرفتند. دريكي از روزها بابك مقاديري خيار و سبزيجات و هندوانه براي افشين هديه فرستاد و به او پيام داد كه ميبينم شما جز كُماچ و شوربا چيز ديگري براي خوردن نداريد؛ دلم برايتان ميسوزد و اميدوارم اين هدايا دلتان را نيز نسبت به ما نرم كند . افشين كه ميدانست هدف بابك ازاين كار برآورد نيروي او باشد سردستهي اين مأموران را با گروهي از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و ديگر خندقها را بازديد كند و خبرش را براي بابك ببرد، شايد بابك دست از مقاومت برداشته و تسليم شود .در شهريورماه ٢١٦خ و زماني كه روستائيان سرگرم كار در مزارع و باغستانها بودند، حملهي افشين به شهر بذ (مركز بابك) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشين به نزديكي بذ رسيد و بابك فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پيام داد كه چنانچه او تعهد بسپارد كه به وي و مردانش آسيب نرسد، شهر را به او تسليم خواهد كرد. افشين پاسخ مساعد داد و بابك شخصا از دژ بيرون آمد تا با افشين مذاكره كند. افشين نيز وقتي دانست كه بابك درحال نزديك شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابك و افشين در فاصلهئي ازهم قرار گرفتند كه ميتوانستند صداي يكديگر را بشنوند، بابك به او گفت: حاضرم كه تسليم شوم ولي مهلت ميخواهم كه خود را آماده كنم. افشين گفت: چندبار به تو گفتم كه بيا و تسليم شو، ولي قبول نكردي. اكنون نيز دير نيست، اگر امروز تسليم شوي بهتر از فردا است. بابك گفت: من تصميم خودم را گرفتهام و تسليم ميشوم؛ ولي بايد تعهدنامهي كتبي خليفه را برايم بياوري تا اطمينان يابم كه چنانچه تسليم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندي نخواهد رسيد. افشين به او قول داد كه چنين خواهد كرد . ولي بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود . در همان لحظاتي كه بابك با افشين درحال مذاكره بود و به افسرانش پيام فرستاده بود كه دست از نبرد بكشند تا به ظاهر با افشين به نتيجه برسد، تيپهاي سپاه افشين وارد شهر بذ شدند وآتش در شهر افكندند و شهر را ويران کردند . گروهي به فراز كاخ بابك رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههاي بسياري در كوچهها در حركت بودند وآتش به خانهها ميافكندند و شهرها را ویران کردند و خبر این جنایات بر بابك رسید و سریعا محل مذاكره را ترك كرده به شهر برگشت شايد بتواند شهر را نجات دهد. ولي دير شده بود. كشتار و تخريب و نفرتافكني و آتشزني تا پايان روز ادامه يافت، كليهي مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانوادهي بابك دستگير شده به نزد افشين فرستاده شدند. درپايان روز كه سپاه افشين به خندقشان برگشتند، بابك و مرداني كه همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از ديدن ويرانيها از شهر رفته در درهئي دركنار هشتادسر مخفي شدند. روز ديگر نيز به روال همانروز تخريب و آتشزني ازسر گرفته شد و اين كار تا سه روز ادامه داشت تا شهر بهكلي سوخت و اثري ازآبادي برجا نماند . افشين به همهي كلانتران روستاهاي اطراف، ازجمله به ديرها و كليساهاي مسيحيان كه در همسايگي آذربايجان درخاك ارمنستان بودند نامه نوشت كه هرجا از بابك خبري به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نيكو دريافت كنند. بابك با دوبرادرش و مادر و همسرش گلاندام راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. كساني به افشين خبر دادند كه بابك و چندتن از يارانش در يك درهي پردرخت وگياه درمرز آذربايجان وارمنستان مخفي است. افشين برگرداگرد آن دره دستهجات مسلح مستقر كرد تا از هرراهي كه بيرون آيد دستگيرش كنند. او ضمنا اماننامهي خليفه را كه ميگفت درآن روزها رسيده به افرادِ بابك كه اسيرش بودند نشان داد، و به يكي از برادرانِ بابك و چندتني از كسانش كه اجبارا تسليم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم كه به اين زودي نامهي خليفه برسد، و اكنون كه رسيده است صلاح را درآن ميدانم كه براي بابك بفرستم. او ازآنها خواست كه نامه را برداشته براي بابك ببرند و راضيش كنند كه بيايد و خود را تسليم كند. آنها گفتند كه محال است بابك تن به تسليم دهد؛ زيرا كاري كه نميبايست اتفاق ميافتاد اكنون اتفاق افتاده و جائي براي آشتي باقي نمانده است. افشين گفت: اگر اينرا برايش ببريد او شاد خواهد شد . سرانجام دوتن از یاران بابك حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابك نامهئي همراه اينها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد كه اينها با اماننامهي خليفه به نزدش آمدهاند و او صلاح را درآن ميداند كه وي خود را تسليم كند . چون فرستادگان به نزد بابك رسيدند بابك به آنها و به پسرش كه نامه به وي نوشته بود دشنام داد و گفت اگر اين جوان پسر من بود بايد مردانه ميمُرد نه اينكه خودش را به دشمن تسليم ميكرد . به آن دونفر نيز گفت كه شما اگر مرد بوديد نبايد اكنون زنده ميبوديد تا پيام دشمن را به من برسانيد؛ زيرا مردن در مردي بهتر است از لذتِ زندگي چهلساله در نامردي . سپس يكي ازآنها را دردم كشت و ديگري را با همان اماننامهي خليفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو كه حيف ازنام من كه برتواست. اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه كنم . بعد ازآن بابك دريكي از روزها با همراهانش ازدره خارج شده به سوي ارمنستان به راه افتاد. افراد افشين كه از بالا نگهباني ميدادند آنها را ديده تعقيب كردند. بابك و همراهانش به چشمهساري رسيدند و ازاسب پياده شدند تا استراحت و تجديد نيرو كنند و غذائي بخورند. افراد تعقيبكننده برآن بودند كه بابك را غافلگير كنند، ولي هنوز به نزد بابك نرسيده بودند كه بابك وجودشان را احساس كرده خود را برروي اسب افكند و ازجا درپريد. سواران تعقيبش كردند. زن و مادر و يك برادر بابك دستگير شدند. بابك وارد خاك ارمنستان شد و چون خسته وگرسنه بود به يك مزرعه رفت كه چيزي بخرد. سرانِ آن روستا نيز مثل ديگر روستاها پيام افشين را دريافته بودند، و ميدانستند كه اگر بابك را تحويل دهند جائزه دريافت خواهند كرد. يكي از كشاورزان با ديدن بابك كه رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبي نيكو بود وشمشيري زرين حمايل كرده بود، گمان كرد كه او شايد بابك باشد. لذا خبر به كشيش روستا برد. كشيش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابك رساند كه درحال غذا خوردن بود. او به بابك تعظيم كرده دستش را بوسيده گفت: من از دوستداران توام، و ازتو ميخواهم كه به مهماني به خانهام بيائي. دراين روستا و اطراف آن همهي كشيشها دوستدار توهستند و اگر با ما باشي آسيبي به تو نخواهد رسيد . بابك كه خسته و درمانده بود، فريب احترامها و وعدههاي كشيش را خورد و همراه او وارد خانهاش شد. كشيش از همانجا شخصی را به نزد افشين فرستاد تا به وي اطلاع دهند كه بابك درخانهي اواست. افشين يكي از افرادش را به نزد كشيش فرستاد تا بابك را شناسائي كند و نسبت به درستي پيام كشيش اطلاع يابد. كشيش به فرستادهي بابك رخت طباخان پوشاند، و وقتي آن مرد سيني غذا را براي بابك و كشيش برد بابك ازكشيش پرسيد: اين مرد كيست؟ كشيش گفت: ايراني است و مدتي پيشتر مسيحي شده و به ما پيوسته در اينجا زندگي ميكند. بابك با مرد حرف زد و پرسيد اگر مسيحي شده چه ضرورتي داشته كه اينجا باشد. مرد گفت: من از اينجا زن گرفتهام. بابك به شوخي گفت: ازمردي پرسيدند ازكجائي؟ گفت: ازآنجا كه زن گرفتهام . بههرحال كشيش به افشين پيام داد كه دودستهي مسلح را به نقطهي مشخصي بفرستد، و روزي را نيز مقرر كرد كه بابك را به بهانهي شكار به آنجا خواهد بُرد. اين عمل براي آن بود كه او نميخواست بابك را در خانهاش تحويل مأموران افشين بدهد، زيرا ازآن ميترسيد كه بابك زنده بماند و دوباره جان بگيرد و ازاو انتقام بكشد. طبق قراري كه در پيامش به افشين داده بود، كشيش يكروز به بابك گفت: چند روزي است كه درخانه نشستهاي و ميدانم كه ازاين حالت دلگير و خستهاي. اگر تمايل داري من زميني دارم كه آهوان بسياري درآنجا يافت ميشوند، و چندتا باز شكاري نيز دارم كه گاه آنها را با خود به شكار ميبرم. بيا فردا به شكار برويم . بابك درخلال چند روزي كه مهمان كشيش بود ازاو و اطرافيانش رفتارهاي نيكي ديده و كاملا به او اعتماد يافته بود. افشين دودستهي مسلح از افراد برجستهاش را همراه دو افسر از خاندان ايراني سُغد به نامهاي پوزپاره و ديوداد به محلي كه كشيش تعيين كرده بود فرستاد تا كمين كنند و درلحظهي مناسب برسر بابك بتازند و دستگيرش كنند. بابك در روز مقرر همراه كشيش به شكار رفت ولي خودش شكارِ پوزپاره و ديوداد گرديد. وقتي بازداشتش كردند و دستهايش را ازپشت ميبستند، رو به كشيش كرده به او دشنام داد و گفت: مردك! اگر پول ميخواستي من ميتوانستم بيش ازآنچه اينها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم كه مرا به بهاي اندك فروختهاي . روزي كه قرار بود بابك را وارد برزند (اقامتگاه افشين) كنند، افشين مردم شهر و بسياري از مردم روستاهاي دور و نزديك را در ميدانِ بزرگي در بيرون شهر در دوسو گرد آورد و ميانشان فاصلهي كافي گذاشت تا بابك بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند كه كارِ بابك تمام است. ساعتي كه بابك را در زنجيرهاي گران از ميان دوصفِ مردم ميگذراندند، شيون زنان وكودكان بلند شد كه براي رهبر محبوبشان ميگريستند و برسر وسينه ميزدند. افشين با صداي بلند خطاب به زنهاي شيونكننده گفت: مگر شما نبوديد كه ميگفتيد بابك را دوست نداريد؟ زنان با شيون جواب دادند: او اميد ما بود و هرچه ميكرد براي ما ميكرد . برادر بابك نيز مثل بابك نزد يكي از كشيشان پنهان شده بود. ويرا نيز آن كشيش به مأموران افشين تحويل داد . موضوع بابك چنان براي خليفه بااهميت بود كه وقتي خبر دستگيريش را شنيد جايزهي بزرگي براي افشين فرستاد و به او نوشت كه هرچه زودتر ويرا به پايتخت ببرد. فرستادگان خليفه همهروزه به آذربايجان اعزام ميشدند تا با افشين درتماس دائم باشد و او بداند كه چه وقت و چه ساعتي افشين و بابك به پايتخت خواهند رسيد؛ و برفراز تمام بلنديهاي سرراه و دركنار جاده ديدبان گماشت تا هرگاه افشين را ببينند به يكديگر جار بزنند و همچنان اين جارها تكرار شود تا به خليفه برسد. او همهروزه هيئتي را همراه با هدايا و اسب و خلعت به نزدِ افشين ميفرستاد تا قدرداني از خدمت افشين را به بهترين وجهي نشان داده باشد. افشين در ديماه ٢١٦خ با شوكت و شكوه بسيار زيادي وارد پايتخت خليفه گرديده به كاخي رفت كه به خودش تعلق داشت و بابك را نيز درآن كاخ زنداني كرد. چون هوا تاريك شد و مردم به خواب رفتند، خليفه به يكي از محرمانش مأموريت داد تا بطور ناشناس به نزد بابك برود و اورا ببيند و بيايد اوصافش را به او بگويد. آن مرد چنان كرد، و افشين ويرا بعنوان مأمور حامل آب به اطاقي برد كه بابك درآن زنداني بود. خليفه وقتي اوصاف بابك را ازاين محرم شنيد، براي اينكه بابك را ببيند و بداند اين مرد چه عظمتي است كه ٢٢ سال مبارزاتِ مداوم و خستگيناپذيرش پايههاي دولتِ اسلامي را به لرزه افكنده است، نيمشبان برخاسته رخت ساده برتن كرد و وارد خانهي افشين شده بطور ناشناس وارد اطاق بابك شد و بدون آنكه حرفي بزند يا خودش را معرفي كند، دقايقي دربرابر بابك برزمين نشست و چراغ دربرابر چهرهاش گرفته به او نگريست . بامداد روز ديگر خليفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ويرا ببينند. بنا بر نظر يكي از درباريان قرار برآن شد كه ويرا سوار بر پيلي كرده در شهر بگردانند. پيل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختي زنانه و بسيار زننده و تحقيركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصداي بسيار زياد با حضور شخص خليفه برفراز سكوي مخصوصي كه براي اين كار دربيرون شهر تهيه شده بود، برگزار شد. براي آنكه همهي مردم بشنوند كه اكنون دژخيم به بابك نزديك ميشود و دقايقي ديگر بابك اعدام خواهد شد، چندين جارچي در اطراف و اكناف با صداي بلند بانگ ميزدند نَوَد نَوَد اين اسمِ دژخيم بود و همه اورا ميشناختند .
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) :تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت .من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد . من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند . مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود : " پاینده ایران "روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است . اعدام بابك چنان واقعهي مهمي تلقي شد كه محل اعدامش تا چند قرن ديگر بنام خشبهي بابك یعنی چوبهي دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پايتخت دولت عباسي بود شهرت همگاني داشت و يكي از نقاط مهم و ديدني شهر تلقي ميشد . برادر بابك يعني آذين را نيز خليفه به بغداد فرستاد و به نايبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبري مينويسد كه وقتي دژخيمْ دستها و پاهاي برادر بابك را ميبُريد، او نه واكنشي از خودش بروز ميداد و نه فريادي برميآورد. جسد اين مرد را نيز در بغداد بردار كردند . بدين ترتيب كار بابك پس از ٢٢ سال پيروزي پيدرپي و وارد آوردن شش شكست بزرگ بر ششتا از بهترين فرماندهان ارتش عباسي، و پس از اميدهاي فراواني كه روستائيان ايران به او بسته بودند، با توطئهي نمايندهي عيسا مسيح و یک شاهزاده خائن ایرانی به پايان رسيد . تاريخ بداند كه مدعيان توليت دين در هردين و مذهبي دشمن تودههاي تحت ستم و همدست زورمندانند، و اين امر منحصر به متوليان يك دين خاص نيست، بلكه كشيشان مسيحي نيز با همهي مدعاهائي كه ارائه ميكنند . امروزه ایرانیان آزاده از 10 تا 13 تیر ماه هر سال بر قلعه سر به فلک کشیده این سردار بزرگ گرد هم می آیند و مراسم زادروزش را گرامی می دارند . مردم ایران از شهرهای مختلف راهی کلیبر در شمال اهر می شوند . متاسفانه عده ای از ضد ایرانیان متحجر و وطن فروش نیز از این گردهم آیی ملی سو استفاده میکنند و با برافراشتن پرچمهای ترکیه و جمهوری آران ( آذربایجان ) سعی به انحراف کشیدن این یابود میکنند . این افراد که به پان ترکیسم مشهور هستند باقی مانده سید جعفر پیشه وری گجستک هستند که با امکانات روسهای متجاوز سعی در متلاشی کردن ایران داشت . به همین منظور همه ساله سپاه پاسداران دورادور کل این مراسم را تحت کنترل خود دارند . |
||
|
اسپهبد (بهرام مهران) معروف به (بهرام چوبین) از قهرمانان ملی ایران در دوران ساسانیان به شمارمی رود. او در ری به دنیا آمده بود و از خانواده مهران بود. در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتس ایران از خاندان مهران برخاسته بودند. بهرام به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود.وی از سوی شاهنشاه ایران ، خسرو هرمز فرمانروا چارک شمال غربی بود(یک چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذرپایگان و کردستان). در آن زمان، ایران به چهار ابراستان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشتهاند. وی از میهندوستان بنام ایرانی است که وفاداری خود را به اثبات رساندهاست.برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که دودمان سامانیان که باعث احیای فرهنگ و زبان فارسی شد از نسل بهرام چوبین هستند. کارهای بزرگ: بهرام چوبین هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتعال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکتهای امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تختهای که بر پشت قاطر قرارداشت با کشیدن زه پرتاب میشد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه از یک زه (روده خشک شده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار میکردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل میدادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری میکرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی میکرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع میکردند. جنگ با چینی ها: ۲۸ نوامبر سال ۵۸۸ میلادی ، ارتش ایران در جنگ با خاقان «شابه» در بلخ از سلاح تازهای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در این جنگ فرماندهی ارتش ایران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین برعهده داشت که در تاریخ نظامی جهان از او به عنوان یک نابغه رزم نام بردهاند.«هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید که خاقان شمال غربی چین وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسهای در شهر تیسفون (مدائن نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج خاقان از ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران) رسیده، «خاقان شابه» دارای ۳۰۰ هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است.ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، ۱۲ هزار مرد جنگدیده ۳۰ تا ۴۰ ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سواره و پیاده تجربه داشتند. وی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونهای که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگر داشت هر دو روز یک بار سربازان را جمع میکرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن میگفت و آنان را امید ایرانیان میخواند ـ مردمانی که میخواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند.خاقان زمانی از این لشکر کشی آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید که بهرام با کمتر از ۱۳ هزار نفر آمدهاست چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کردهاند به مقابله با بهرام شتافت.بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و در این جریان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتیهای تاریخ نظامی جهان است. پیکار با خسرو پرویز: هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر و سین کیانگ امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسرو پرویز) بر ضد پدرش کودتا کردهاست که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویز فراری با دریافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. قسمتی از ارتش ایران هم به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمر در همانجا باقی ماند. به نوشته برخی از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین هستند. |
||
|
اسطوره آرش کمانگیر از داستانهایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است. در کتابهای پهلوی و نیز در کتابهای تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شدهاست. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو میکند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش میداند. در اوستا آرش را اِرِخشه خواندهاند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کردهاند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترين تيرانداز ارخش ناميده شده است که گمان بر اين است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانستهاند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تير و کمان دشمن را (به احتمال زياد سکاها را) از مرز ايران دور کرده است داستان آرش در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسياب سپاهيان ايران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح میدهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را میپذیرند و قرار بر اين میگذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار میشود. به فراز دماوند میرود و تیر را پرتاب میکند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جيحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران میشود. پس از اين تيراندازی آرش از خستگی میميرد. آرش هستیاش را بر پای تیر میریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش میشود و جانش در تیر دمیده میشود. مطابق با برخی روايت ها اسفندارمذ تير و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که اين تير خيلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با اين وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تير و کمان استفاده کند. بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطورههای جهان دانستهاند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است. |
|
دهقان فداکار پیر شده
چوپان دروغگو عزیز شده
شنگول و منگول گرگ شدن
کوکب دیگه حوصله مهمون داری و نداره
کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه
روباه و کلاغ دستشون تویه کاسه اس
حسنی گوسفنداشو ول کرده تویه یه شرکت آبدارچی شده
آرش کمانگیر معتاد شده
شیرین خسرو و فرهادو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی
رستم اسبش و فروخته و یه موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی
این ارمغان عصر ارتباطاتمونه
دیگه تو کلبه همه ما رونق و صفا معنی نداره
مختصری ازتاریخ برمکیان
برمکیان از خاندانهای اصیل ایرانی و منسوب به شاهان ساسانی بوده اند و بنابر روایات قدیمی کهانت و سدانت «آتشکده نوبهار» را برعهده داشته و در اواخر قرن اول هجری به دین اسلام گرویده اند.در سالهای بین 63 الی 83 خورشیدی و در زمان خلافت عبدالملک و جانشینان وی به دربار خلفای اموی آمده و در سایه درایت و لیاقت و دارائی خود قدرت و نفوذی عظیم کسب نمودند.نام «برمک» بر گرفته از لغت سانسکریت[1] «پاراماکا» به معنی رئیس، و عنوان روسای مذهبی «نوبهار» میباشد.
آتشکده نوبهار
نوبهار آتشکده معروفی در بلخ بوده و بنا بر اسناد تاریخی توسط انوشه روان پادشاه دادگر ساسانی ساخته شده بود و یکی از مهمترین عبادتگاههای ایرانیان محسوب میگردید.عمربن الارزق کرمانی که در اوائل قرن سوم قمری میزیسته میگوید معنای نوبهار همان بهارنو است و این توضیح را بعنوان دلیل بیان می کندکه « وقتی که بنائی عظیم می ساختند تاجی از ریحان برفراز عمارت می نهادندو بنابرپاره ای از سنن قدیمه دیوارهای آن بنا را با ریحان اندود میکردند این مراسم در بهار وقتی که ریحان سر ازخاک برمیکشد انجام میگرفته است . ایرانیان نوبهار را تکریم میکردند و محترم میداشتند.زائرین کثیری که غالبا" از نواحی دوردست بدیدن نوبهار می آمدند دیوارهای معبد را از منسوجات گرانبها می پوشاندند و درفشهائی بر فراز گنبد آن می افراشتند.گنبد آن که به «اوست» موسوم بوده دارای 100 ذراع دور و 100 ذراع ارتفاع بوده و ایوانی گرداگرد آنرا فراگرفته بود.این معبد 360 حجره برای راهبان داشت که هریک روز، یکی از آنها متصدی خدمت روزانه بوده است.در حوالی معبد ، اوقافی فراوان و مزارع و قلعه هائی وجود داشته که جملگی تعلق به معبد داشته اند. سلاطین ایران و هندو چین و کابل و سند و زابلستان و ماوراء النهر به زیارت نوبهار می آمدنده اند.جملگی دربرابر بت اصلی سجده کرده و دست کاهن را می بوسیدند . منصب کهانت در خاندان برمکیان موروثی بوده و تمام اراضی که گرداگرد معبد واقع و وسعت آن هفت فرسنگ مربع بوده به آنها تعلق داشته است و در این تیول برمکیان اختیار مطلق داشته اند. تمام ساکنین این ناحیه عبد و عبید آنها بودند و با هدایای زائرین ثروت هنگفتی نصیب برمکیان میشد.»
بنا بروایت«دقیقی»، لهراسب چهارمین پادشاه کیانیان و بانی شهر بلخ، پایتخت خود اصطخر یا شادیاخ نیشابور را به سمت بلخ ترک نمود و درآن محل «نوبهار» را بنیان گذاشت.ابیات زیر از اوست.
چو گشتاسب را داد لهراسب تخت فرودآمد ازتخت و بربست رخت
به بلخ گزین شد بدان «نوبهار» که یزدان پرستان آن روزگار
مر آن خانه را داشتندی چنان که مر مکه را تازیان این زمان
بدان خانه شد شاه یزدان پرست فرود آمد آنجا و هیکل ببست
ابیات فوق بیانگر اینست که آتشکده نوبهار برای زرتشتیان (یزدانپرستان)به همان اندازه مقدس بوده که مکه برای مسلمانان. بنا به نوشته فردوسی بزرگ، لهراسب زرتشتی بوده در چهارراههای شهر بلخ جشن باستانی «سده» را برپا کرده است . وی بعداز بیان اشعار دقیقی، چنین میگوید:
گرانمایه لهراسب آرام یافت خردمایه و کام پدرام یافت
وزان پس فرستاد کس ها به روم به هند و به چین و به آباد بوم
ز هر مرز هرکس که دانا بدند بهرکار نیکو توانا بدند
ز هر کشوری برگرفتند راه رسیدند یکسر بدرگاه شاه
ببودند بیکار چندی به بلخ ز دانش چشیدند هر شور و تلخ
یکی شارسانی برآورد شاه پر از برزن و کوی و بازارگاه
بهر برزنی جای جشن سده همه گرد بر گرد آتشکده
یکی آذری ساخت برزین بنام که بد با بزرگی و با فر و کام
لهراسب جانشین کیخسرو پادشاه ایران زمین بوده و برابر روایات موجود دوره سلطنت او طولانی بوده و از آنجا که بانی شهر بلخ بوده اورا بلخی نیزنامیده اند. وی درجنگ باسپاهیان ترک بفرماندهی ارجاسب کشته شده است و بلخ نیز به تصرف ترکان درآمد.
مدارک تاریخی معتبر شهادت میدهندکه برمکيان پيش ازاسلام آئين زردشتی داشتند و حتی مورخین عرب نيز اين واقعيت را انکارنمی کنند. مسعودی در کتاب مروج الذهب می نويسد که برمکيان پيش از اسلام توليت خانه نوبهار، آتشکده بلخ را داشتند. مسعودی تنها مورخی است که بر خلاف ديگران نوبهار را آتشکده می داند . چنانکه از بيان مسعودی بر می آيد برمکیان پيش از اسلام آئين زرتشتی داشتند و نوبهار هم آتشکده بوده است نه بتکده. وی می گويد : « فضل بن يحيی ، علمای بلخ را بر دروازه نوبهار طلب کرده، و فرموده است که جد من بدين مشهور است که نوبهار که قبله مغان است ، بنا کرده اوست. مرا کاری فرماييد که از آن عار بيرون بيايم.» مغان مقولهء مذهبی مربوط به آيين زرتشتی است
مرحوم حبيبی هم نوبهار بلخ را به تبعیت از نظريات اعراب بتکده معرفی می نماید. او می نويسد: « از ابنيهء بسيار معروف اين عصر نواسنگهارامه ( نواويهاره = نوبهار) بلخ است ويکی از سلاطين سابق آنرا اعمار کرده بود و در دالان جنب آن لگن و دندان و جاروب بودا مرصع به جواهر گرانبها موجود بودند. . . » ویهاره بزبان سانسکریت به معنای معبد می باشد.
اصولا" اعراب اصرار داشتندتا که مردم و فرهنگ و تمدن همه کشور های مفتوحه خويش را پست جلوه داده و سعی کرده اند آنها را شريک جهالت قبل ازاسلام خويش عنوان کنند. به همين دلیل هر معبد بودايی و آتشکده زرتشتی را بتکده و ایرانیان را موالی نام نهاده اند. مورخینی هم که از منابع عربی در آثار خوداستفاده نموده اند به تبعیت از آنها نوبهار را همانند معابد بودائی، در آثار خود بتکده معرفی مینمایند.
حبيبی معبد نواسنگهارامه را بجای نوبهار معرفی داشته است. اين معبد، عبادگاه بودايان بوده است که در جنب نوبهار بلخ که آتشکده زرتشتيان قرار داشته است . محمد جواد مشکور در تاريخ اجتماعی ايران می نويسد که : « معبد نواسنگها رامه در خارج شهر در جنوب شرقی واقع بوده اين معبد به زبان چينی نا ـ فو ـ کيا ـ لان ، يا ناپو سنگ کيالان خوانده می شد . در تالار بزرگی که با طرز با شکوهی آراسته شده بود، تنديسی از بودا ديده میشدکه آن را با احجار گرانبها ساخته بودند.در معبد ( نواسنگهارامه) ميان تالار جنوبی طشت کوچکی بود که در آن بودا خود را شستشو می داد ، در اين معبد جاروب بودا و نيز دندان بودا قرار داشت .»
در زمان خلافت معاویه بسال 42 قمری(41 خورشیدی) عبدالله بن عامربن کریزالحضرمی خراسان را تصرف کرد و او قیس بن هیثم سلمی و عطاءبن صائب را به بلخ فرستاد. آنها بلخ را متصرف و نوبهار را ویران کردند.
نسب برمکیان
نظام الملک در مورد نسب برمکیان میگوید که از زمان سلطنت اردشیر بابکان برمکیان همیشه از پدر به پسر وزیر شاهان ایران بوده اند.طبری برمک را وزیر شیرویه معرفی کرده مینویسد « شرویه برتخت نشست و تاج برسرنهاد وبزرگان را بارداد وآن کسانی را که پدرش نام ایشانرا از دیوان افکنده بود همه رانام نوشت و خواسته بسیارداد و زندانیان را رهاکرد و برمک بن فیروز را جد برامکه وزیر کرد و......»
صاحب نزهت القلوب می نویسد: «جعفربرمکی جد برمکیان از احفاد گودرز (دستور) اردشیربابکان بود و در سال 93 خورشیدی بوزارت بنی امیه منصوب شد. جعفر سکه هائی از زر و سیم زد و چون از عیاری عالی بودند سکه های زرین او بنام جعفری باقی و مشهور شد.مدت هشتاد سال مقام وزارت در خاندان وی باقی ماندو پنج نفر از اعقاب وی بوزارت رسیدند.» خواندمیر، برمکیان را از اعقاب شاهان ایران میداند. مورخین متعددی با خواندمیر هم عقیده بوده و برمکیان را از اعقاب انوشیروان ساسانی میدانند.
بروایت ابن خلکان که خوداز احفادبرمکیان میباشد، برمک پسر جاماسب و نوه یاشاسب بوده است.به گفته کرمانی، برمک که متولی آتشکده نوبهار بود، بهنگام تسلط اعراب برخراسان،وی با هدایای زیادی به دیدار خلیفه رفت و به دین اسلام مشرف گردیده نام عبدالله گرفت. در مراجعت ساکنین بلخ اورا ملامت کرده و مقام وی را به یکی از فرزندانش واگذار نمودند ولی او هم به اسلام گروید.با مسلمان شدن برمک یکی از شاهان ترک بنام «نزیک طرخان» او و ده تن از فرزندانش را کشت و فقط ابوخالدبرمک توسط مادرش از این معرکه نجات یافت و به کشمیر رفته در آن دیار به کسب علم پرداخت و طب و نجوم و ریاضیات را آموخت و مذهب نیاکان خود را حفظ کرد.وی دوباره به بلخ برگشت و شغل نیاکانش به او محول گردید وبا دختر شاه چغانیان ازدواج کرد. حسن و خالد و عمرو و یک دختر بنام ام خالد از آن زن میباشند. برمک از زنی بخارائی صاحب پسری شد بنام سلیمان و از کنیز خود دارای پسری بنام کال و دو دختر شد.کرمانی می نویسد «ابوخالد برمک در پایان عمر با بستگان خود به دربار خلیفه عبدالملک رفت و اسلام آورد».
تاریخ جهان نما می نویسد قباد معروف به برمک در زمان خلیفه سوم برادر و سردار سپاه خود را که «هرمز» نام داشت با تحف و هدایا بخدمت خلیفه فرستاد. انقیادش مقبول افتاد و خلیفه هرمز را زید و قباد را عبدالله لقب داد. چون خبر اسلام و انقیاد قباد به سمع ملک طرخان رسید با لشکری ساخته بر سر قباد تاخت. تاب نیاوردند و هرچه توانستند از خزاین و کتابخانه اجداد خود برداشته از بلخ فرار کردند. هرمز از راه دشت رفته ممالک شیروان را تصرف نمود و اولاد او که به شیروانشاهان معروفند تا زمان شاه اسماعیل در آن حدود سلطنت داشته اند. قباد به کردستانات آمده اظهار اسلام نمود. همه طوایف دیاربکر او را اطاعت کردند. قلعه ای را که در پای کوه دنبل است و قلعه دنبل که از آثار کیکاووس است متصرف شد. در آنجا بود تا زمان خلافت سلیمان بنی امیه نایبی از خود نصب کرده حسب الامر خلیفه به شام رفت و به وزارت مباهی گشت.
خالد پسر برمک
خالدبن برمك پسر جاماسب پسر یشاسب در سال 89 خورشیدی متولد گردید در سال 125 خ. خالد به همراه برادران خود به ابومسلم خراسانی که به نفع عباسیان فعالیت میکردپیوستند و برای کمک به خاندان آل عباس و سفاح از نفوذ و ثروت خود استفاده نمودند.بعد از پیروزی ابومسلم و به خلافت رسیدن سفاح در سال 128 خ. ، وی خالد را به وزارت خود منصوب نمود. به نوشته ابن خلکان به نقل از صولی، پس از قتل ابوسلمه خالد بن برمک بجای وی انتخاب گردید و به عنوان اولین ایرانی به لقب وزیر ملقب شد. سفاح پس از اطلاع بر هوش و ذکاوت خالد قدر و منزلت ویرا مضاعف نمود و از هرطرف به درگاه خالد روی آور شدند شعرا به مدیحه وی اشعار و قصاید سرودند خالد با نهایت میل و رغبت در انجام حوائج واردین و حاجتمندان سعی و اهتمام میکرد. در سال 130 خ. سفاح دیوان خراج را نیز به خالد واگذار کرد.وی در زمان خلافت منصور نیز در سمت وزارت باقی ماند.
در بامداد حكومت عبّاسي, زماني كه اوّلين خليفه بنام السّفاح بر مسند خلافت رسید و هنوز بغداد به پايتختي برگزيده نشده بود, ايرانيان در دارالخلافه رخنه كردند؛ كه سردستة آنان خاندان برامكه بود؛ و از همين زمان بقول ابن طقطقي: «دولت برامكه ظهور كرد و امتداد يافت». خالد نزد عبّاسيان مقام و مرتبهاي خاص يافت و فرزندان و ساير افراد خاندانش نيز اين مقام را يافتند. او از عالمان بزرگ زمان خود بود . در علم طب تبحر داشت و از رجال دولت بنيعبّاس بود و مردي فاضل و بزرگوار و كريم و هوشيار و آگاه به شمار ميآمد. سفّاح او را به وزارت برگزيد و همواره در دل وي جاي داشت. خالد در نزد خليفه داراي منزلتي بزرگ بود سفّاح آن قدر خالد را دوست ميداشت كه اجازه داده بود دخترش بنام ريطه و دختر خالد در يك اطاق و كنار يكديگر بخوابند. سفّاح براي اينكه محبّت و لطف خود را نسبت به خالد نشان دهد, روزي به او گفت: من شبها بيدار ميشوم و به اين دو دختر سركشي ميكنم و هنگامي كه ميبينم پوشش از رويشان كنار رفته, آنرا دوباره رويشان مياندازم ؛ و اين نهايت لطفي بود كه يك خليفه ميتوانست نسبت به وزير خود ابراز دارد. با اين اوصاف ميتوان دريافت كه تا چه حدّ آداب و رسوم و روش تربيتي دختران ايراني در خانداني چون خاندان خالد, كه خود و پدرانش نگاهبان آتشگاه بزرگ و معروف «نوبهار» بلخ بودهاند, ميتوانسته در وضع تربيتي و آداب اندرون حرمسراي سفّاح و بعد از او مؤثّر بوده باشد.
مورخین متعدد در آثارشان از صفات و خصلتهای خالدبسیار تمجید نموده اند. مسعودی می نویسد اعقاب خالد نتوانستند به مقام و منزلت جد خود برسند. ابوالقاسم بن غسان می نویسد«خالد برمکی با عطا و سخاوت و رافت و برو وفا سرآمدجهانیان بود ،در مناقب چون ثواقب و در مواکب آراسته بفضل موفور و به کیاست و ادب مشهور به قدری رفیع و عزی منیع مستهظر به مال بسیار و عقار بیشمار موصوف برائی رزین و حزمی متین معروف به کمال دها در اقطار و امصار جهان همعنان گشت .اساس دولت آل عباس در مرکز خلافت او نهاد.»
روایت است منصور در زمان بنای بغداد خواست طاق کسری را خراب نموده و از مصالح آن برای ساخت شهر استفاده کند. این موضوع را با خالد مشورت کرد وی با تخریب طاق کسری مخالفت کرد و گفت هزینه این کار زیاد است منصور نظر خالد را قبول نکرده دستور تخریب آن بنا را صادر کرد ولی هزینه این کار آنقدر زیاد شد که خلیفه بفکر افتاد عملیات تخریب را متوقف کند. خالد باز هم مخالفت کرد و گفت مردم خواهند گفت خلیفه لیاقت تخریب طاق کسری را نداشت . خلیفه باز نظر وی را قبول نکرده عملیات را متوقف کرد.
خالد در سال 143 خ. بعد از سرکوب شورش کردها به حکومت موصل تعیین شد و دو برادرش بنام حسن و سلیمان معاونت وی را داشتند. خالد در بین سالهای 143 تا 147 خ. حکومت طبرستان را داشت و در همان سالها دولت «ماصمغان»[2]در همسایگی دماوندرا منقرض ساخت . در همان زمان نوه وی فضل بن یحیی متولد و برادر رضاعی هارون گردید و خلیفه، یحیی بن خالد را که مشاغل مهم در دربار داشت مامور تربیت هارون نمود. بنا به نوشته طبری ام خالد دختر یزید و زن خالد دختر خلیفه سفاح را که ریطه نام داشن شیر میداد و زن خلیفه دختر خالد را .
خالد دوبار بحکومت موصل تعیین شد و تا آخر عمر این سمت را داشت.بنا به نوشته طبری وی در سال 158 خ. مامور حمله به یونان شد و در محاصره سمالو رشادتهای زیادی از خود نشان داد.و در سال 160 خ. درگذشت.
یحیی برمکی پسر خالد
یحیی در زمان خلافت یزید و در سال 115 خ. متولد گردید. در سال 153 خ. بحکومت آذربایجان و سپس ارمنستان منصوب شد و بعدا" از طرف خلیفه مهدی ، بمدت پنج سال معلم فرزند او هارون الرشید بود. خلیفه نهایت احترام را برای وی قائل بود.یحیی با اینکه طبعا" متقی و زاهد بود و از نظر اخلاقی با هارون اختلاف داشت بااینهمه توانست محبت خلیفه را بخود جلب نماید.یحیی به همراه پدرش خالد در جنگ سمالو حضور داشت و این دو عملا فرماندهی سپاه را علیرغم حضور هارون بعهده داشتند که منجر به پیروزی مسلمانان شد.زمانیکه هارون حکومت آذربایجان را داشت یحیی رئیس دیوان رسالت وی بود.بعداز وفات مهدی خلیفه ، طغیانی در بغداد روی داد و خیزران مادر هارون یحیی را مامور مهار شورش نمود وی حقوق معوقه سربازان را پرداخت و مقدمات ورود خلیفه جدید هادی را به بغداد فراهم نمود و هارون بنا به صلاحدید یحیی، نامه ای محبت آمیز به خلیفه جدید نوشته و علائم خلافت را برای وی فرستاد.هادی به خلافت رسیده و ربیع را به وزارت و جعفربن مهدی را ولیعهدخود تعیین کرد و از یحیی خواست در ازاء دریافت بیست هزار درهم با مهدی بیعت کند. یحیی این پیشنهاد را رد نموده گفت: جعفرجوان است و باید اراده و نیت مهدی را محترم شمرد. بدنبال این ماجرا یحیی و هارون محبوس گردیدند.خلیفه تصمیم به قتل یحیی و تحت فشار قراردادن هارون گرفت و شبی که قرار بود یحیی کشته شود خلیفه به اغوای مادرش خیزران درگذشت.
با مرگ هادی، هارون به خلافت رسید یحیی را به وزارت تعیین و عنوان امام به وی تفویض نمود. همچنین فضل برمکی را به سمت وزارت سرای و حرم برگزید و از این زمان باشکوهترین و باعظمت ترین دوران خلافت آغاز گردید. در دوران حکومت اعراب ، خلافت هیچوقت به ثروت و نعمت دوران هارون نرسید و وصول مالیاتها به نظم و ترتیب آن دوران نبود.سیاست اداره امپراطوری عرب بر اساس تلاش و کار و آزادی و ذکاوت استوار بود که توسط برمکیان نعیین میگردید.عده زیادی از حکام،درباریان، قضات، هنرمندان و علما از ایرانیان بودند.اشراف عرب اعتبار و آقائی خود را از دست داده بودند و بجز احترام ظاهری چیزی برایشان نمانده بود، زرتشتیان و مسیحیان نیز در دربار خلافت اعتبار پیدا کرده بودند. هارون مانند شاهان ایران زمین ابهت خاصی یافته بود .سیستم اداری ایران زمین را الگوی خود قرار داده و عید نوروز را جشن میگرفتند. در زمان خلافت هارون قدرت اصلی بدست یحیی و خیزران مادر هارون بود و این دو روابط بسیار خوبی داشتند بعد از مرگ خیزران در سال 168 خ. یحیی حکمران اصلی دربار خلافت بودو پسرش فضل نیز وی را همراهی میکرد.و بعدا" دیگر جعفر پسر یحیی به وزرات هارون منصوب شد. دو پسر دیگر یحیی موسی و محمد به وزارت نرسیدند ولی خود و اولادشان عنوان امیری گرفتند، در سلک امرا درآمده و نفوذ زیادی در دربار یافتند. در سال 171 خ. موسی پسر یحیی به جای موسی بن عیسی که بدست نزاری ها [3]کشته شد به حکومت شام رسید و محمد که رابطه دوستانه با هارون داشته در دربار وی به مقام والائی رسید و حاجب دربار بوده است . طبری می نویسد «هارون تمامی اختیارات را به یحیی تفویض نمود و او رئیس الاطلاق امپراتوری شد.» مامون درباره یحیی و پسرانش گفته است: « این پدر و پسران در عصر خویش در شجاعت و کفایت و سخاوت بینظیر بوده اند»
یحیی فردی عالم بود و در جلسات مباحثات علما شرکت می نمود . همچنین شعرا و موسیقی دانها را با سخاوت و بزرگواری خود مورد حمایت قرار میداد. بنا به روایت اغانی ، دنانیز کنیزی بود از خون مخلوط و نژاد مختلف . زنی بوده سیه چرده با حسن و جمالی منظم . مالک اولی او مردی بود از مدینه و تحت توجه او دنانیز تعلیم و تربیت صحیحی یافته بود. خوانندگی و خنیاگری را از بذل و فلیح و ابراهیم موصلی و ابن جامی و اسحق بن ابراهیم فراگرفته بود. آوازش چنان به استادش ابراهیم شباهت داشت که شنوندگان به تردید می افتادند که خواننده ابراهیم است یا دنانیز. هارون مرتبا" به خانه یحیی میرفت تا آواز دنانیز را بشنود. اغانی می نویسد بعد از مرگ یحیی ، هارون دنانیز را احضارکرد و از او تمنای خواندن کرد.
نویسنده آثارالشیعه چنین بیان میکند، از یحیی پرسیدند کمترین چیزها کدام است ؟ جواب داد: «قناعت شخص با همت به زندگی پست. دوست پرزحمت کم فایده و سکوت خاطر در موقع مدح» همچنین از وی پرسیدند معنی کرم وجود چیست؟ گفت: « کرم پادشاهی است که در سلک رعایا زیست کند و بخشش درحال توانائی جود واقعی است» سخن دیگری از وی روایت است که میگوید: « مواعید دام بزرگان است که آزادگان را بدان صید مینماید»
بذل و بخشش یحیی و فرزندانش شهره عام و خاص بود. وی هر وقت از خانه بیرون می آمد کیسه های متعدد که هریک حاوی 200 درهم بود با خود بهمراه داشت تا در طول مسیر خود به مردم بخشش کند.یحیی به همان اندازه که بذل و بخشش می نمود قناعت و پاکدامنی نیز داشت.وی زمانی که به دوران پیری خود رسید تصمیم گرفت به مکه رفته و باقی عمر را به عبادت مشغول شود ولی هارون نپذیرفت .
یحیی برمكي در شهر ري نيز يك كارخانه بزرگ كاغذسازي و يك بيمارستان تأسيس كرد كه تا آغاز قرن پنجم هجري دائر بود.
یحیی پس از سقوط برمکیان در زندان ماند تا آنکه در سال 190 قمری در گذشت. در لباس وی مکتوبی که به خط خودش بود پیدا کردند که نوشته بود «مدعی قبلا رفت و مدعی علیه نیز خواهدآمد قاضی و حاکم عادل و دادخواهی است که ستم نخواهد کرد و به بینه محتاج نیست» همینکه این مکتوب را به هارون دادند تمام آنروز گریان بود و تا مدتی آثار حزن و اندوه بر چهره اش آشکار بود. جهشیادی مینویسد:« هارون از کرده خود درباره برامکه پشیمان گردید»
فضل برمکی پسر یحیی
فضل پسر یحیی برمکی بتاریخ 23 ذی الحجه 148 قمری (24 بهمن 144 ) در شهر مدینه متولد شد . وی تنها هفت روز از هارون الرشید بزرگتر بوده و خیزران مادر هارون وی را شیر داده بود . در زمان وزارت یحیی ، فضل از طرف هارون ریاست حرم دربار و سمت معلمی و تربیت محمد پسر هارون را که بعدا" بنام امین به خلافت رسید بعهده داشت.طبری می نویسد «زبیده مادر امین مرتب به فضل می گفت محمد پسر تواست و خلافت او خلافت تو است »
فضل در سال 172 خ. به حکومت خراسان منصوب گردید و جرجان و طبرستان و جبال و ارمنیه و قومس و ری و دماوند در قلمرو او قرار گرفت.
در اوائل حکومت فضل در خراسان یحیی بن عبدالله در دیلم قیام کرد و این شورش به سرعت بالاگرفت، فضل با درایت خود این قیام را بدون جنگ خواباند و بهمراه یحیی عازم بغداد شد و یحیی از طرف هارون مورد تکریم قرار گرفت.
در سال 172 خ. فضل ابراهیم پسر بختیشوع پزشک محافظین و نگهبانان خود را مامور لشکرکشی به کابل کرد. ابراهیم «شاه بهار»را متصرف و بتخانه آنرا آتش زد . بعداز این پیروزی فضل ویرا به حکومت سجستان منصوب نمود . وی چهارمیلیون درهم مالیات آن ایالت را وصول و به نزد فضل آمد. وی نیز مبلغ پانصدهزار درهم به مالیات وصولی افزوده به خود ابراهیم بخشید.
روایت است که هارون امام موسی کاظم را که در بصره زندانی بود به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتى از او خواست كه امام را آزارى برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيى بن خالد برمكى سپرد.امام در خانه فضل به نماز و روزه و قرائت قرآن مشغول بود و فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخرالامر يحيى امام را به سندى بن شاهك سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم كرد.
صاحب تاریخ یزدی از قول ابوالقاسم غسان روایت میکند که هارون وقتی فضل را به خراسان فرستاد منظورش این بود که جعفربرمکی را که مورد علاقه و محبتش بود به وزارت منصوب نماید ولی حضور فضل در بغداد مانع بزرگی بود و بدین طریق وی را از بغداد دور کرد. فضل از هر نظر نسبت به جعفر برتری داشت و در بین مردم محبوبتر بود و لقب وزیر صغیر بوی داده بودند به همین دلیل جعفر همواره در رقابت با وی بود . همین رقابت یکی از دلایل سقوط برمکیان شد.
فضل در سایه اداره مدبرانه امور و سخاوت و بخششی که داشت آنچنان در خراسان محبوب شد که مردم نام هارون را فراموش کرده بودند. مورخین بیان نموده اند که در زمان حکومت فضل در خراسان مردم بیست هزار نفر از کودکان خود را بنام فضل اسم گذاری کرده بودند و این بیانگر محبوبیت فضل در میان مردم خراسان بوده است.وی دستور داد دفتر مالیاتهای معوقه را بسوزانند، حقوق نظامیان را افزود و در مدت یکسال ده میلیون درهم به مردمی که به دیدارش می آمدند بخشید و مسجدی نو در شهر بخارا ساخت .فضل بخشنده ترین فرد در میان برمکیان بود.وی مردی پرهیزگار و با تقوی بوده از خوردن شراب امتناع مینمود و به همین سبب در مجالس عیش و عشرت هارون برخلاف جعفر حضور نداشت.او اولین کسی است که در شبهای رمضان اقدام به نصب چراغ در مساجد کرد. وی در خراسان مساجد بسیار و کاروانسراهای متعددی بنا کردو در سال 179 قمری(174 خورشیدی) از طرف هارون به بغداد فراخوانده شد . فضل وقتی به بغداد وارد شد مورد استقبال زیادی قرار گرفت و نیابت پدر خود یحیی را در وزارت بعهده گرفت. دو تن از پسران فضل بنامهای عباس و عبدالله مورد محبت مامون قرار گرفتند و سمتهای بزرگی به آنان داده شد.
جعفر برمکی پسر یحیی
جعفر برمکی در سال 150 قمری در شهر مدینه متولد شد.مادر وی دختر محمدبن حسین بن قحطبه بوده است . فقیه حنفی بدستور یحیی برمکی مسئولیت تعلیم و تربیت جعفر را بعهده داشت. جعفر مردی خوش سیما، فصیح، فاضل ، مدیری لایق و دارای خط زیبائی بوده . منشئات وی از نظر صحت و ظرافت کلام مشهور بود.در علم نجوم و هیئت نیز دست داشته است. وی بسیار خوش لباس و شیک پوش بوده ، جاحظ میگوید جعفر برای پوشش بلندی گردن خود یقه را معمول کرد.
جعفر در سال 176 قمری(171 خورشیدی) به حکومت مصر منصوب شدولی دوران حکومت وی در آن سرزمین طولانی نبود وبه بغداد خوانده شد. در سال 180 قمری(175 خورشیدی) شورشی بزرگ در سوریه اتفاق افتاد و جعفر با سپاهی عازم آن سرزمین شده و آن شورش را بشدت سرکوب نموده به بغداد مراجعت کرد و مورد محبت هارون قرار گرفت.
طبری به نقل از ابن خلدون می نویسد: «به جعفر لقب سلطان داده شد تا نشان بدهند که وی ریاست کل حکومت ومدیریت تام و تمام امورامپراتوری رادردست دارد ولی چندماه بعدهارون خاتم را ازاوپس گرفت و به پدرش یحیی بن خالد برمکی داد. بعداز این پیشامد جعفر به حکومت خراسان و سجستان منصوب شد ولی فقط بیست شب این ماموریت بطول کشید و وی به بغدادبازگشت و خلیفه فرماندهی سربازان محافظ خودرا به او واگذار کرد.نام جعفر روی سکه ها نیز نقش شد.» نمونه هائی از سکه های زرو نقره بنام جعفربرمکی که در سالهای 173 و 181 قمری(168 و 176 خورشیدی) ضرب گردیده در موزه انگلستان موجود است.
در سال 182 قمری(177 خورشیدی) هارون برای ولیعهدی خود امین و پس از او مامون را برگزید و چون مامون حکومت خراسان را داشت این شغل رابه جعفر واگذار کرد.بنا برروایات طبری جعفر عملا حکومت نکرد و همیشه نایبی در ایالاتی که حکومت آنها را داشت نعیین می نمود و خود همیشه در کنار هارون الرشید بوده است. جعفر به شعر و موسیقی علاقه بسیاری داشت و بنابه گفته اسحاق موصلی او خود موسیقی دان بوده و نوازندگان ازجمله ابراهیم موصلی و رقیب وی ابن جامی که مشهورترین نوازندگان آن زمان بودند از حمایتهای جعفر بهره مند می شدند.برادر هارون الرشید بنام ابراهیم المهدی که خود موسیقی دان بود روابط بسیار نزدیکی با جعفرداشته و همیشه او را می ستود.
بنابر روایات هارون برای اینکه همیشه با خواهرخود عباسه و جعفر باشد این دو را بعقد هم درآورد مشروط به آنکه این ازدواج صوری باشد و عدم رعایت آن شرط از طرف آن دونفر یکی از دلایل سقوط برمکیان شد. عبدالجلیل یزدی روایت میکند«هارون الرشیدرا باجعفربرمکی رغبتی افتادکه یکساعت از روز وشب نمیتوانست ازصحبت اوجداباشدو با خواهر خویش عباسه هم محبتی به افراط داشت وخلیفه نتوانستی که ازملاقات خواهر زمانی صبرکند وازدوستی، چنانکه محکوم خواهدبود که آنچه اواشاره کردی تجاوز ازآن ممکن نبود چه آن خواهر در غایت دانائی و حسن و ادب وعلم و دانش ازهمه اقربا ممتاز بود و زبیده که حرم خاص خلیفه بودو اقربا و نزدیکان را با عباسه مخالفتی بودو همه از جهت افراط محبت خلیفه که باجعفر و خواهرداشت درآتش رشک کباب بودند وخلیفه نه بی جعفر میتوانست بود نه بی خواهر صبر میتوانست کرد روزی خلیفه جعفررا گفت که ازحال دوستی من در حق معلوم نموده ای و در باب محبت خواهر میدانی که من بی ملاقات شما نمیتوانم بود میخواهم که در خفیه میان شما مناکحت شود و درو محرمی چند که این سرنگاه توانند داشت شاهد حال آن بشرطی که میان شما فراش نباشدو ازجهت شرع نظربریکدیگر مباح بود...........»
بنابه روایت دیگری، روزی جعفر سوار شد و به خادم خود گفت هزار دینار برای بخشش به اصمعی آماده کند وی به دیدار وی رفت . در این دیدار اصمعی هرچه خواست جعفررا خوش و خندان کند موفق نشدو جعفر بی آنکه آن هزاردیناررا به او بدهد بیرون آمد.منشی وی علت را پرسید جعفر گفت تابحال صدهزاردینار به اصمعی داده ام ولی در خانه او جز فرش مندرس چیزی ندیدم بخشش به او سودی ندارد زیرا نمی خواهد سعادت و حس قدردانی خود را ابراز کند.
بنابر روایت دیگری جعفر باغی بسیار عالی در بغدادداشته روزی هارون به اتفاق جعفر به آن باغ میروند. هارون از باغ بسیار خوشش آمده باغبان را خواست و گفت به پاداش ایجاد چنین باغی میتوانی چیزی از من درخواست کنی. باغبان فکری کرده به هارون گفت میخواهم به خط خود بنویسید که من برمکی نیستم. هارون از این درخواست متعجب شد و در مقابل اسرار باغبان آن نوشته را به وی داد. زمانی که وی دستور قتل برمکیان را داد ماموران وی که در هر مکانی دنبال برمکیان بودند باغبان جعفر را دستگیر و قصد قتل وی را داشتند. باغبان دستخط خلیفه را به ماموران نشان داد. آنها برای اینکه از صحت نامه مطمئن شوند باغبان را به دربار بردند.هارون با دیدن نامه آن روزی را که دستخط را به باغبان داده بود بیاد آورد و وی را آزاد نمود.
بنا به نوشته مسعودی«عبدالملک هاشمی که ازخویشاوندان نزدیک هارون بود روزی در مجلس بزمی واردشد و نزد جعفر لب بشکایت گشود و گفت خلیفه نسبت به او عنایتی ندارد و قروض او به یک میلیون درهم رسیده و وامخواهان اورا در مضیقه گذاشته اند و به فرزنداو نیز علیرغم سن و سال و اصالت و شایستگی هیچ مقام و منصبی در دربار واگذار نشده است. جعفربه اوگفت که مشمول لطف خلیفه واقع خواهدشد، قروض او پرداخته خواهدشد، واما راجه به پسرش نیزوعده دادکه یکی از صبایای خلیفه را به اوبدهد. هیچکس این وعده های جعفررا جدی تلقی نکرد ولی فردای آنروز بنابر وساطت جعفر تمام مستدعیات اورا خلیفه برآورد»
صاحب الفخری مینویسد:«حسد وبدخواهی بین جعفرو یکی از حکام مصرکه نامش ضبط نشده وجودداشت. روزی جاعلی نزد حاکم مصررفته ونامه مجعولی ازطرف جعفر به او دادکه درآن نوشته بود ازآورنده نامه که مایل بدیدن مصر است پذیرائی شایسته ای بعمل آورد. حاکم به گمان اینکه وزیر برسر مهر آمده است جاعل را پذیرفت و ازاو با توقیرو احترام پذیرائی شایسته ای نمود ولی پس از چندروز نسبت به صحت آن مکتوب دچارتردید شد وبرای رسیدگی آنرابه بغداد فرستاد.مباشرجعفرمکتوب رادید و به وی تسلیم کرد.جعفرآنرا خواندو به دوستان خودنشان داد وجملگی گفتند که آن نامه مسلما" مجعول است .جعفرپرسید چگونه بایدجاعل را تادیب و تنبیه نمود. هریک از حضار مجازاتی پیشنهاد نمود و سرانجام جعفرگفت مردفهیمی در این محضر گوئیا نیست . موجب خوشوقتی است که مردی باعث آشتی دودشمن قدیمی شده باشد. شرحی به حاکم مصر نوشت که وی نویسنده آن نامه بوده است. جاعل به هدایای گران و وضع مرفهی به بغداد برگشت و گریه کنان نزدجعفررفت و به خطای خود اعتراف نمود. وزیر رو به اوکرد و گفت حاکم مصرچه مبلغی به توداده است. جاعل جواب داد صدهزاردینار.جعفرگفت دراینجا باش من این پول را دوچندان خواهم کرد.جاعل در خانه جعفرماند ویکصدهزار دینار موعود به اوداده شد.»
تاریخ قتل جعفر بدستور هارون بنا بروایتی شنبه سلخ محرم و بنا به روایتی دیگر اول صفر سال 187 قمری(14 بهمن 181 خورشیدی) اتفاق افتاد.
یزدی ماجرای قتل جعفر بدستور هارون را چنین بیان میکند:«(هارون)سرش(سرجعفر)را بخرانه فرستاد و مصلی خواست و به نماز جمعه رفت و نماز بگزارد و هیچکس رااز آن حالت غریب وعجیب وقوقف نه، تااز نمازبرگشت حجاب و قائدان را بخواند وهریک را به درخانه ای از آل برمک گماشت بادویست مرد و مسرور رافرمود تابه لشکرگاه رفت و هرمال و نعمت که آنجا بود از ناطق و صامت تمام برداشت وپس ازآن بفرمود تا سر مبارک جعفربرسرنیزه کردند و اندر جمله بغداد بگردانیدند و تنش بردار کردند و کفرواسلام به هم برزد و شعله آفتاب دولت آن قوم به شام فنارسید و دودمان سعادت آل برمک برتندباد قهر و حرارت شیطنت قطع گردانید و شجره فتوت آن عالی همتان از بیخ برکند و ناچیزکرد و هرچه ازفرزندان جعفر بودند تا طفل گهواره به تیغ بگذرانید و خان و مان آن قوم بتاراج دادند.»
موسی برمکی پسر یحیی
امیر موسی ملقب به کرد اخشیدی چهارمین پسر امیر یحیی بود. به نوشته تاریخ طبری در سال 176 قمری موسی بن یحیی برمکی بجای موسی بن عیسی که بدست نزاری ها بقتل رسید بحکومت شام منصوب شد و نفوذی عظیم در دربار بغداد دارا بود. به نوشته تاریخ مفاتیح ملاحسین میبدی کردستانات و عربستان را متصرف بود. در زمان سقوط برمکیان موسی در کردستانات و قلعه دنبل مستقر بود و تمام اکراد در اطاعت او بودند. وی روابط نزدیکی با امام جعفرصادق(ع) داشت و بنا به نوشته سلطان بایزید بسطامی از ایشان اذن ارشاد داشت . در سال 224 قمری و در سن 60 سالگی درگذشت و در مقبره خود واقع در شام مدفون است. بعداز درگذشت وی حکومت شام و کردستانات بدست اولاد و اعقاب وی باقی ماند که در تاریخ به حکومت اخشیدی معروف است. بعد از سقوط این حکومت بازماندگان آنان در قلعه دنبل مستقر شده و بنام دنبلی معروف گردیدند که برگرفته از نام قلعه میباشد و حکومت کردستانات را حفظ نمودند.
ماجرای جعفر برمکی و عباسه خواهر هارون
ماجرای جعفر و عباسه یکی از داستانهای کهن بوده و بسیاری از مورخین بزرگ آنرا قبول دارند و در آثار خود این داستان را بیان نموده، برخی نیز این واقعه را علت سقوط برمکیان میدانند.
هارون خواهری داشت بنام عباسه که بسیار مورد علاقه وی بود بطوریکه جدائی ازاو برایش سخت بود . وی همین احساس را نسبت به جعفر نیز داشته و در مجالس عیش هارون این دو همواره حضورداشتند و این خود موجب ناراحتی هارون را بدلیل اینکه ایندو نسبت به هم نامحرم بودند فراهم میساخت لذا هارون تصمیم گرفت آن دو نفر ازدواج صوری نمایند و جعفر سوگندیادکرد تا هیچوقت به تنهائی با عباسه دیدار نکند و با او در زیر یک سقف تنها نباشد و فقط در حضور هارون آن دو نفر همدیگر را ببینند.به گفته طبری عباسه در زمان ازدواج با جعفر 40 ساله بوده ، او زنی خوش مشرب و خوش بیان و عاشق جعفر برمکی بوده و بعداز ازدواج صوری باجعفر،نامه های پراز شوق و میل به او می نوشت و جعفررا به نقض دستور هارون تشویق میکرد ولی جعفر خلاف قولش به هارون عمل نمیکرد.
عباسه به مادر جعفر بنام عباده متوسل گردید و با هدایای گرانبهائی او را باخود همراه نمود.روزی بر اساس نقشه قبلی عباسه و عباده ،وی به پسرش جعفر گفت که در قصری کنیزی بسیار زیبا دیده و میخواهد آن کنیز را برای جعفر خریداری نماید.بعد از مدتی بالاخره جعفر را راضی نمودتا بدیدن کنیز زیبا برود وازطرف دیگر عباسه را خبر کرد. یزدی چنین بیان میکند.«عباسه خودرا به هزار حسن و دلربائی وشوخی وشهلائی ورعنائی بیاراست و به عوض کنیزکی نزد جعفرشد و درکنار او خفت و شمعهاء منیر رابرداشته امشب که برمن است یاروهمدم، اورا بکف آورده به صد لابه وغم، ای فاتحه صبح ز روی اخلاص، الحمد وان یکاد میخوان و مدم جعفر مست و لایعقل ندانست......» جعفر که مست بوده زن خود را نشناخت . صبح که شد عباسه به جعفر گفت: از مکر و حیله دختران سلاطین چه میگوئی؟ جعفر پرسید تودختر کدام پادشاهی؟ وقتی عباسه خودرا معرفی کرد مستی ازسر جعفر پرید بسراغ مادر خود رفت و به اوگفت : ای مادر مرا به بهائی ارزان ازدست دادی.
جعفر بعداز این اتفاق تصمیم گرفت ازبغداد دور شود و حکومت خراسان را از هارون خواست. هارون این درخواست را با فضل بن ربیع که دشمن برمکیان بود مشورت کرد. اوگفت:«جعفررا زن داده اید و حالا حکومت یک ایالت را میخواهد این کار نشاید». سخن وی تاثیر زیادی بر هارون داشت و با تقاضای جعفرمخالفت شد.از طرفی عباسه در تلاش بود مجددا" به جعفرنزدیک شود.
یزدی مینویسد:«عباسه به مکروحیله پرداخت و از هارون دعوت کرد به باغی که در کناردجله خریده بود برود. برای پذیرائی ازخلیفه تدارک فراوانی دید جشنهای عظیمی به افتخار هارون ترتیب داد و شب اول کنیزکی راکه درجمال بیمهال بودنزدهارون وکنیزکی دیگررا که از کنیزک اولی زیباترنبود نزدجعفرفرستاد. فردای آنروز نیز همان ترتیب را معمول داشت. شب بعدازآن کنیزک دیگری راکه ازهمه کنیزکان خوبروتر بود نزدخلیفه فرستاد و خودش بجای کنیزکی که قرار بود نزدجعفر برود سراغ او رفت. قندیلها و چراغهارا خاموش کردو به بستر وی شتافت. چون صبح شد جعفر زن خود را شناخت و دریافت که مرگ او دیگرقابل احتراز نیست.»
بنابه نوشته یزدی حاصل ازدواج جعفر و عباسه دو پسر بود بنامهای حسن که درزمان سقوط برمکیان 10 ساله و حسین 8 ساله بوده.
برنی مینویسد که زبیده زن محبوب هارون که از مخالفان برمکیان بود موضوع نافرمانی جعفرو عباسه را به اطلاع خلیفه رساند. ولی طبری مینویسد کنیزکی که عباسه اورا آزرده کرده و تهدید بقتل نموده بود هارون رااز ماجرا آگاه ساخت و مورد حمایت خلیفه قرارگرفت .
هارون بعداز قتل جعفر و در همان شب به خانه عباسه رفت ودستور داد دونفر خواجه و هشت عمله حاضرکنند و جلدی چرم آورند.خلیفه به التماسهای عباسه اعتنائی نکرد و دستورداد خواجگان عباسه را با تمامی جواهراتش در صندوقی نهادند و صندوق را میخکوب نمودند. عمله ها حاضرشده صندوق حاوی عباسه را در مغاکی انداخته و آنرا با آهک و خشت پرکردندو در دجله انداختند.فرزندان جعفرو عباسه نیز کشته شدند.
سقوط برمکیان
در مورد دلایل سقوط برمکیان روایتهای متفاوتی در اسناد و مدارک تاریخی بیان گردیده که هیچکدام نمی تواند تنها دلیل این سقوط شمرده شود. احتمالا" مجموعه دلایل متفاوت در این واقعه نقش داشته اند. عده ای از مورخین ماجرای ازدواج صوری جعفر با عباسه خواهر هارون دلیل این شکست برمکیان میدانند. برخی از مورخین علت این سقوط را حمایت برمکیان از امام موسی کاظم میدانند برخی دیگر اتهامات درباریان هارون علیه آنها را دلیل سقوط میدانند.طبری خواست هارون مبنی بر خرید کنیزی بسیارزیبا بمبلغ یکصدهزار دینار و مخالفت یحیی با خواست خلیفه و اشکال تراشی در انجام این امر رادلیل سقوط برمکیان میداند.عده دیگری از مورخین اختلافات جعفر با فضل و یحیی و موسی را دلیل شکست آنها مطرح می کنند و بعضی هم قدرت بی حد و حساب آنها را دلیل محکمی برای دشمنی هارون میدانند.هارون در 17 سال اول خلافت عنوان تشریفاتی داشت و قدرت اصلی دست مادرش خیزران و یحیی برمکی بود که بعد از مرگ مادرش ، یحیی و پسرانش فضل و جعفر همه کاره دربار بودند بطوریکه خلیفه نمی توانست مستقلا در امور جاری اعمال نظر نماید.
ابن خلدون در جلد اول مقدمه خود ضمن غیر واقعی خواندن داستان عباسه و جعفربرمکی مینویسد «مطالعه مطالبی که ابن عبدربه درباره گفتگوی رشید با عموی جدش داود بن علی در خصوص خواری برمکیان یاد کرده و قسمتی که درباب شعرا در عقدالفرید درباره محاوره اصمعی با رشید و فضل بن یحیی هنگام افسانه گوئی آنان آورده است به ما میفهماند که تنها مسبب قتل برامکه غیرت و حسد خلیفه و کسان فروتر از وی بوده است که در نتیجه خودکامگی و خودسری آن خاندان نسبت به خلیفه روی داده است و هم درمی یابیم که چگونه دشمنان آنان افسونگریها ونیرنگها میساخته و حتی خواص و محارم خلیفه را وادار به سعایت و بدگوئی ها میکرده اندچنانکه نزدیکان خاص خلیفه دسیسه ای طرح کردند که بزبان خوانندگان و نوازندگان درگاه در نهایت نیرنگ اشعاری را انشاد کنندو از آن طریق سعایت خود را بگوش خلیفه برسانندتا حس کینه و خشم وی را نسبت به برامکه برانگیزند و اشعار مزبور چنین است
کاش هند آنچه به ما وعده میداد بدان وفا میکرد
و ارواح غمدیده ما را بهبود می بخشید
و یکبار به استقلال فرمان میداد
زیرا عاجز کسی است که استقلال رای و نفوذ حکم ندارد
وقتی رشید آنرا شنید چنین گفت«آری بخدا من عاجزم» بد اندیشان آنان حتی به چنین وسایلی آتش غیرت نهانی خلیفه را برمی انگیختند و شدت انتقام اورا برضد برمکیان چیره میساختند». به نوشته وی تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست وپنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند. شاهان سایر ممالک برای آنها هدایائی میفرستادند و احترامی که برای آنها قائل بودند برای خلیفه معمول نمی داشتند و زندگی پر تجمل آنها موجب تحقیر هارون میگردید.
روایت است روزی هارون بهمراه اسمعیل بن موسی الهاشمی جهت شکار از دارالخلافه بیرون رفتند. در بین راه هارون خطاب به وی گفت آیا تاکنون شکوهی چون شکوه موکب من دیده ای؟ اسمعیل در پاسخ گفت هیچ موکبی با موکب جعفربرمکی قابل قیاس نیست. هارون سکوت نمود . اندکی بعد جعفر با موکب خود به هارون پیوست و هارون با وزیر خود سخنی نگفت. در همین حین زراره بن محمد از راه رسید و حشمت برمکیان را ستود هارون با قیافه ای ناراحت به او گفت: فقط زبونان مستبد نیستند! بعد از طی مسافتی به منطقه ای رسیدند پر از باغ و خانه و کوشکهای عالی و از ساکنان آن محل شنیدند همه آن منطقه متعلق به برمکیان است. هارون برآشفت و گفت «ما به خود و کسان خود غدرکردیم و برقدرت و ثروت برمکیان افزودیم اکنون می بینی که در منتهای شوکت و اقتدارندو دارائی آنها حدوحصری ندارد» اسمعیل گفت :برمکیان هر چه دارند از خلیفه دارند و همه اینها از آن خلیفه است پی چه جای دلتنگی است؟ هارون خشمگین شد و اسمعیل را متهم به جانبداری از وزیر خود کرد.
بنا به روایاتی دیگر جعفر و موسی فرزندان یحیی در فکر شورش علیه هارون بوده اند .شهرت داشت که بسیاری ازمردم،موسی پسر یحیی راامام واقعی میدانستند وخمس دارائی خودرا به او میپرداختند. همچنین روایت است جعفر بدون اطلاع پدر و برادرانش مبالغ هنگفتی از بیت المال را به پسر عبدالملک از بزرگان بنی عباس داده بود تا علیه هارون قیام و او را از خلافت خلع کند.از طرفی نامه ای که یحیی برمکی به یحیی بن عبدالله علوی نوشته بود بدست هارون افتادو این نامه بدگمانی هارون را برانگیخت. روایات اخیر هم با توجه به اینکه برمکیان ایرانی بوده و نسبت به ایرانیان تعصب داشتند و از طرفی با اینکه ایرانیان لیاقت و توانائی های خود را در تمام زمینه ها به اثبات رسانده بودند، اعراب خود را برتر میدانستند و ایرانیان را موالی یا برده مینامیدند محتمل به نظر میرسد.
در سال 186 قمری(180 خورشیدی) هارون الرشید با برمکیان به زیارت کعبه رفت . موسی پسر یحیی حکایت کرده که شنیدم پدرم در حین طواف کعبه تضرع کنان از خداوند استغاثه میکردکه جزای معاصی او را در این دنیا بدهدنه در آن دنیا. احمد بن حسن بن حرب می گوید یحیی از خداوند که اگر باید مصائبی متوجه خاندان او گردد شخص او را دامنگیر شود و تضرع کنان گفت بهتر است من بمیرم تا فرزندم فضل. در بازگشت از کعبه هارون نسبت به برمکیان محبت زیادب ابراز میداشت تا ار نقشه شوم وی کسی باخبر نشود.
مسعودی در کتاب مروج الذهب ماجرای قتل جعفر را چنین بیان میکند: خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت بپایان رسانید خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا میروی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را میبری و برای من می آوری . یاسر که فوق العاده متعجب شده بود اول از انجام ماموریت طرفه رفت ولی در برابر دستور موکد هارون برای انجام ماموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته و وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد. جعفر گفت خلیفه شوخی کرده است ولی یاسر قبول نکرد . گفت شاید مست بوده یاسر باز هم قبول نکرد . جعفر به یاسر گفت بپاس محبتهائی که بتو کرده ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متاثر شد جان مرا خریده ای و اگر تاثری نیافت فردا امرش را اجرا کن. یاسر گفت ای کاری غیرممکن است . جعفر گفت من بهمراه تو میآیم و می ایستم که جواب خلیفه را بشنوم یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد. هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند خطاب به سر جعفر گلایه های بسیار کرد و سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند زیرا نمی تواند سر قاتل جعفر را ببیند. همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت. هارون دستور داد خانه های برمکیان و متحدین و بستگان آنها محاصره کنند و هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد .
ابراهیم بن حامد نگهبان فضل و اموال او شدو یحیی بن عبدالرحمن و رشید الخادم مامور نگهداری یحیی و پسرش محمد شدند.هارون دستور داد سرجعفر را بر فراز جسرالاوسط و جنازه او را بدو نیم کرده و بشکل صلیب روی جسرالاعلی و جسرالاسفل بگذارند.چند ماه بعد از این وقایع هارون دستور قتل عام برمکیان و مصادره اموال آنان را صادر کرد.
یزدی در مورد قتل عام برمکیان چنین می نویسد:«روایت کردند که یک هزارو دویست کس از زنان وفرزندان آل برمک به آن سه روز مقتول گشتند و درجه شهادت یافتند و زنان ایشان که آفتاب و ماهتاب بجز از روزن ایشانرا درنیافته بود و کس روی ایشان ندیده بود مباح گردانید وآن پریچهرگان ماه رخسار وآن بتان زهره کردار و نازنینان خرگاه نشین و لاله رخساران باتمکین و آئین و مرد رفتاران با فرو تمکین را بدست دیوان سیاه روی و عفاریت زشت خوی بازدادند»
سهل بن هارون که از خواص برمکیان و کتابدار مامون بود میگوید:«همینکه هارون مصادره اموال برامکه را فرمان داد از 20 میلیون نقدینه موجودی 12 میلیون آن در کیسه های مخصوصی بنام اشخاص معین سر به مهر بوده که بعنوان هدیه، جایزه، صله شعر و غیره از طرف یحیی به اشخاص متفرقه انفاق میگردید و به همین قسم نام جیره خواران و مواجب گیرندگان در دفاتر مخصوص ثبت شده بود که در واقع دیوان و دفاتر یحیی مخصوص جمع اموال و انفاق آن بوده است. علاوه بر مبلغ مزبور سی میلیون و هفتصدو هفتاد و شش هزار دینار نقد از ثروت برامکه مصادره گردید و اضافه بر آن اموال و املاک منقول و غیر منقول از قری و قصبات و غیره مقدار بسیاری نیز مصادره و ضبط دولت گردید که تعیین میزان آن بطورکامل غیرمقدور میباشدو از همین رو میتوان قدرت و عظمت برامکه را تصور نمود»
مسعودی مینویسد پس از سقوط برمکیان امپراطوری رو به ضعف گذاشت و همه دریافتند که اداره امور از طرف هارون چقدر ناقص و حکومت او تا چه پایه فاسد است.مردم از فقدان برمکیان متاسف بودند و عملکرد هارون را تقبیح میکردند.در بسیاری ار ایالات ایران خصوصا" خراسان شورش روی داد و مخالفتهای نژادی نیز وقایع جاری را شدیدترکرد. هارون دستور داده بود که شعرا در رثای برمکیان شعر نگویند ولی این دستور وی رعایت نمی شد.در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده:«نام نیکو از ایشان بازمانددر عالم، و برای برامکه بسیارمرثیه ها گفتندشعرا، و گفته اند که مرثیت ایشان نیز تفاخردارد بردیگرمراثی، زیراکه شاعران مرثیت تقرب را گویند وطمع را، و برامکه را نه کس ماند و نه چیز، از سوز دل و جگرگفتند.»
هارون تلاش کرد از یحیی اعتراف بگیرد که در توطئه عبدالملک بن صالح دخالت داشته ولی یحیی گفت در ان توطئه مطلقا"دخالت نداشته هارون وی را تهدید به اعدام فضل کرد یحیی جواب داد هرچه میخواهند بکنند.یحیی و فضل در زندان بدستور هارون متحمل شدیدترین شکنجه ها شدند.یحیی در سوم محرم سال 190 قمری(13 آذرماه 184 خورشیدی) درگذشت. و در ساحل رود فرات در محلی بنام ربض هرثمه دفن گردید و فضل نماز میت را بر سر جنازه وی خواند. در برخی منابع آمده است وی در زمان مرگ 70 ساله بوده و برخی دیگر از منابع سن ویرا 84 نوشته اند.سه سال بعد فضل فلج زبان شد. برنی در کتاب اخبار برمکیان می نویسد : امین خلیفه آینده که نسبت به او شفیق و دوست مانده بود درباره وی در زمان اسیری و حبس محبت فراوان نمود و در شفای اوکوشید وفضل شفایافت.ولی بعد از چندماه نصف بدن وی فلج شد و دو روز بعداز آن در روز جمعه ای از محرم سال 193 قمری درگذشت و تمامی درباریان و اشراف و مردم در تشییع جنازه وی شرکت نمودند. هارون وقتی از خبر فوت فضل باخبرشد فریادزنان گفت:«ان امری قریب من امره» یعنی «کار من نزدیک کار اوست» و پنج ماه بعد از این واقعه هارون در طوس وفات یافت. محمد پسر خالد برمکی و برادر یحیی نیز که مورد لطف هارون بودبعداز سقوط برمکیان همانند سایر بازماندگان زندگی سختی داشت. هارون در زمان مرگ وی در تشییع جنازه شرکت کرده و نماز میت خواند.
روایت است هارون بعداز قتل عام برمکیان و قتل بزرگان آن خاندان پشیمان شد و به همین دلیل حکومت شام بدست اولاد موسی باقی ماند و عبدالله پسر محمد برادرزاده یحیی را به حکومت موصل تعیین نمود.
در دوران خلافت مامون برمکیان مجددا" مورد عنایت وی قرار گرفتند .فضل بن سهل که از پروردگان یحیی برمکی بود به وزارت رسید و ولینعمتان خود را به خلیفه توصیه کرد. پسران جعفر برمکی را مورد محبت قرار داده حکومت بصره را به محمد و حکومت خراسان را به عباس واگذارنمود. عباس پسر فضل در دربار خلافت به مقامهای والائی رسید. محمد پسر یحیی معلوم نیست در چه سالی در مدینه فوت کرد ولی چندین پسر از وی بنامهای ابراهیم،مالک،جعفر و عمر باقی ماند.موسی پسر یحیی نیز مدتی نایب الحکومه سند بوده و بعدا" به حکومت آن سرزمین رسید ودرسال 221 قمری(214 خورشیدی) وفات نمود و یکی از پسرانش بنام عمران جانشین وی شد. عمران در سال 196 قمری فرماندهی قوای امین را داشت و در زمان خلافت معتصم حکومت سند را داشت . قیقان را تصرف کرد و در آنجا شهری باقلعه و بارو ساخت و آن شهر را «بیضا» نامید. بلازری می نویسد عمران در در جنگی که با یمنی ها و نزاری ها داشت بدست عبدالعزیز الهباری کشته شد.ابوالحسن احمد بن جعفر ملقب به «جحظه» موسیقی دان معروف نوه موسی برمکی می باشد که در سال 224 قمری(217 خورشیدی) در بغداد بدنیا آمد و از محارم خلیفه المقتدربوده است. بنا به نوشته علم الانساب، شمس الدین ابوالعباس احمد(نبیره امیرجعفر شمس الملک دنبلی) قاضی القضات دمشق معروف به ابن خلکان عالم مشهور ازاحفاد برمکیان است . بنا به گفته طبری شخصی بنام ابن خالد پسر خالد پسر فضل پسر یحیی برمکی در زمان خلافت المعتز میزیسته است. محمد بن جهم برمکی که مترجم کتابهای فارسی و از منجمین مامون بوده و از طرف وی به حکومت اهوازو کور و شوش تعیین شد. وی از شاعران دربار مامون نیز بوده است ولی در زمان خلافت معتصم مورد بیمهری قرار گرفت و دستور قتلش صادر گردید ولی بعدا" خلیفه فدیه ای از او گرفت و آزادش کرد. وی در سال 218 قمری(211 خ.) وفات یافت. فقیهی بنام علی بن بنداربن اسمعیل بن موسی بن یحیی برمکی در بغداد میزیسته و تحت نظر ابوالحسن عبیدالله تحصیل نموده و در سال 337 قمری(327 خورشیدی) عازم اسپانیا شد . در اواخر سلطنت سامانیان ابوالقاسم عباس بن محمد از وزاری دربار بوده است. خواجه شهاب الدین فضل الله پدر امیر عبدالرزاق موسس سلسله سربداران از طرف مادری نواده یحیی برمکی بوده است.
روایاتی از برمکیان
ابن الطقطقی مورخ عرب در کتاب الفخری مینویسد:« خاندان برمک مانند دیهیمی برروی پیشانی دهر یا افسری برسر قرن خود جای داشتند. عطا و بخشش آنها مانند سائره شد. از هرسوی مردم به دربار آنها می شتافتند و انتظار و امید مردم همه ازآنها بود. دولت و اقبال هم بطور نادری به آنها روی آوردچنانکه از تمام مواهب سعادت بهره ور شدند. یحیی و پسران او مانند ستارگانی فروزان یا بحری زخار یا سیلی خروشان و ابری مطیر بودند که هیچ چیز در برابر آنها مقاومت نمیکرد. صاحبان هرگونه علم و اطلاع و استعدادی گروه گروه در اطراف برمکیان گرد آمده بودند و برمکیان از وضیع و شریف با کمال آزادگی و سخاوت پذیرائی میکردند. حین اداره آنها به دنیا روحی تازه دمید و امپراتوری به منتها درجه ترقی و تعالی خود رسید.برمکیان پناهگاه بینوایان و برای بیچارگان منبعی فیاض بودند.»
زمان برمکیها ، در نتیجه تدابير شايسته كشورداري آنها بهترين دوران شكوه و رفاه و امنيت وآرامش وآسايش گرديد؛ كشاورزي رونق بسيار يافت، صنايع بهنهايتِ رُشد وتوسعه رسيد، و بازرگاني بينالمللي بهوضعيت دورانِ انوشهروان و خسرو پرويز برگشت. درکتاب «الف لیلة و لیلة» آمده است عظمت مقام خلافت و فلاح و رفاه مردم در دوره خلافت هارون نتیجه کوشش و تلاش برمکیان بود و سربلندی و افتخار برمکیان نوری بود که از روی خلفا میتابید زیرا بنی عباس از حیث درایت و سیاست و فراست هوش سرشاری نداشتند. زمخشری در کتاب «ربیع الابرار» می نویسد: از اصطلاح «زمان برمکیان» این معنی مستفاد میشود «آنچه خوب است و بحد اعلاء سعادت وبرکت رسیده است.»
برمکیان شیوه مدیریت کشور براساس کار و تلاش و شایسته سالاری استوارکرده بودند و تمدن عرب با کمک برمکیان به حد اعلای خود رسید. باید پذیرفت که ایرانیان بنیانگذار تشکیلات حکومت بنی عباس بوده اند و علاوه بر یحیی و فرزندانش اکثر کسانی که توسط آنها به مناصب بزرگی تعیین شده بودند همگی ازدست پروردگان برمکیان و ایرانی بوده اند.اکثر هنرمندان، قضات و علمای آن دوره ایرانی بودند.بنابه نوشته الفخری فضل بن سهل نوبختی وزیر مامون که قبلا مشاور و مباشر یحیی برمکی بوده نواده یکی از سلاطین قدیم ایران است و خاندان او بتازگی مسلمان شده اند.
فرزندان برمك در بغداد در زمان هارون الرشيد يك مركز بزرگ علمي به نام خزانه الحكمه تأسيس كردند و صدها رياضيدان و پزشك و اخترشناس و اديب از اطراف و اكناف كشور بزرگ عباسي به اين مركز جلب كردند. اين همان مركزي است كه چند سال بعد به بيت الحكمه تغيير نام داد، و چنان خدمات ارزنده ای به تمدن و فرهنگ جهاني كرد كه اثرش تا امروز برجا مانده است
برمکیان نسبت به ايران و ایرانیان متعصب بودند و تلاش میکردند ارزشهاي ایرانی را احياء نمایند بغدادي مينويسد: مجوسان نميتوانستند علنا پرستش آتش را رواج دهند، ولي براي آنكه آتشپرستي را زنده نگاه دارند بهمسلمانان گفتند كه بايد در مسجدها آتشدان نصب شود وآتشها هميشه روشن باشد و عود و بخور درآنها ريخته شود. وي ميافزايد كه فرزندان برمك به هارون الرشيد گفتند كه دستور دهد دركعبه آتشدان نصب شود و هميشه با عود وبخور بسوزد و هيچگاه خاموش نشود و هدفشان ازاين كار آن بود كه دركعبه آتش پرستيده شود. کلمه «مَناره» معنايش «آتشگاه»است امروزه درتمام كشورهاي اسلامي دركنار هرمسجدي معمولا" دومناره وجود داردولی ديگر درآنها آتش افروخته نميشود وكاربرد خاصي یافته است.. يك شاعر عرب در زمان برمكيها در اشاره به غيرمسلمان بودن آنها چنين گويد:
«وقتي درمجلسي ذكري از شرك بهميان آيد، چهرهي اولاد برمك گشاده ميگردد؛ ولي همينكه كسي آيه ای از قرآن را تلاوت كند، آنها بيدرنگ حديثي از مزدك ميآورند.»
برمکیان مأمون[4]رابراي اتمامِ برنامه ايرانيگرايي درنظرگرفته بودند و اورا درحد توانشان مثل شاهزادگانِ ساساني تربيت ميكردند. با وجودي كه سياست دربارِعباسي برآن بود كه كارگزارانش مسلمان باشند ولی مربي مأمون را جعفر برمكي از يك خاندانِ مزدايَسنا بنام فضل سرخسي تعيين كرد، و اين مرد تا چند سال همچنان مزدايَسنا ماند؛ و قدرت و نفوذ خاندان برمكي در دستگاه خلافت مانع ازآن بود كه خليفه بتواند با ارادهي آنها دائر بر انتصاب او مخالفتي نشان دهد.
بعد از سقوط برمکیان صفات عالیه و خصائل خالد و حزم و ذکاء طبع یحیی و سخاوت و مهارت فضل و ذوق نویسندگی و سن بیان جعفر و عواطف پاک و علو طبع محمد و رشادت و شجاعت موسی زبانزد مردم شد و مدتهای مدیدی داستانسرایان و شعرا زمینه ای نامحدود و موضوعی پایان ناپذیر و با کمال میل به ستایش مجد و عظمت و حسن اداره یحیی و بخشش خاندان او و مخصوصا" فضل که اورا «حاتم الاسلام و خاتم الکرام» میدانستند پرداختند و درباره مقام جعفر نزد هارون داستانها ساختند و شعرها سرودند
1- دوره و زبان سانسکریت مربوط به سالهای از 200 قبل از میلاد تا 1100 میلای بود. زبان سانسکریت از سال 400 قبل از میلاد زبان درباری و رسمی بود. زبان ودائی ما در زبان سانسکریتی (1500-200 ق-م) بوده و در واقع صورت ودائی سانسکریت محسوب میشود قسمت اعظم و اصلی ادبیات قدیم هند که به زبان سانسکریت نوشته شده از نظر زبانی و زمانی بر دو دسته تقسیم گردیده است.
2- ماصمغان یا مسمغان نام سلسله ای از امراء ایران باستان است که زرتشتی بودند و محل حمکرانی آنها دماوند بوده است.بنا به نوشته طبری در زمان خلافت عمر، نعیم بن مقرن با همین خاندان مصاف داد و مسمغان به کمک سیاوخش پسر مهران پسر بهرام چوبین با اعراب جنگیده، شکست خوردند و مبلغ دویست هزار درهم خراج سالیانه برای آنها تعیین شد.تامین نامه ای که نعیم نوشته خطاب به مردانشاه مسموغان دنباوند و اهالی دنباوندو خوار و لاریز(لاهیجان) بود که این خود محدوده حکومتی آنها را مشخص مینماید.
3- نزاری ها عبارت بودند ازقبایل اعراب شمالی که خودرا نسبت به اعراب جنوبی محترمتر و شریف ترو نجیب تر میدانستند و با جنوبیها که یمانی و قحطانی نامیده میشدند رقابت داشتند.
4- بنا به نوشته طبری مادر مامون بنام «مراجل» ایرانی و اهل بادغیس بوده و زن وی نیز «پوران » نام داشته و دختر حسن بن سهل ایرانی بوده است.
دكتر على اكبر حسنى
در شماره گذشته، گوشههايى از علل پنهانى حمله مغول به ايران را مورد بحث قرار داديم، اينك دنباله بحث:
علل پنهان اين حملات وحشيانه و خونبار از ديده تيزبين محققان به دور و پنهان نيست، گرچه برخى از مورخان كوشيدهاند آنها را، پوشيده نگه دارند .
«ابن اثير» اولين مورخ تاريخ اسلام كه همعصر اين حملات بوده، وى تا حدودى حملات و جنايات مغول را با پنهانكارى عجيبى كه در اين باره دارد، گزارش مىكند . وى در شرح جنايات تاتار و مغول به جهان اسلام و كشور ايران و خوارزمشاهيان، نامههايى را مىآورد كه «خليفه الناصرلدينالله ابوالعباس احمد بن المستضىء ...» براى چنگيز تموچين نوشته و او را به حمله به ايران زمين و خوارزمشاه تشويق و تطميع كرده است . سپس ابن اثير براى پنهانكارى و مسكوت نهادن مطلب مىنويسد:
«پس رخداد آن چه كه واقع شد و من يادآورى نمىكنم تو هم حسن ظن داشته باش و از آن اخبار نپرس» (1) ، حال آيا مىتوان از اين همه جنايات بزرگ و فجيع نپرسيد و سكوت كرد؟ .
ابن اثير سپس قتل و غارت و ويرانى شهرهاى بزرگ خراسان، رى، همدان، مراغه، مازندران را آورده و اشاره مىكند كه «الناصر» شخصى سفاك و بىرحم بود، رسوم ظالمانهاى بدعت نهاد . فردى بدنهاد و ستم پيشه بود . عراق در عصر او ويران شد، اموال مردم را گرفت و اهالى كوچ كردند . عجمها نوشتهاند كه او چنگيز و مغول را وادار به حمله كرد و مايه طمع حمله به ايران شد . او براى تطميع چنگيز و حمله او به ايران نامههايى نوشت . بعد درباره اين حمله مىگويد: «اين واقعه ضربه بزرگى بود كه هر گناهى هرچند بزرگ، در نزدش كوچك است!» (2) . خليفه الناصر عباسى از خوارزمشاهيان وحشت داشت . علت عمده آن، اين بود كه سلطان محمد به عنوان يك حاكم مسلمان و ... محبوبيت داشت و بارها از خليفه مىخواست تا اجازه بدهد نام او همچون شاهان آل بويه و سلاطين سلجوقى در خطبهها برده شود . به قول نسوى: «همت او به طلب حكمى بود كه آل سلجوقى را در ملك بغداد بود» (3) . وى چندين بار نمايندگانى را به بغداد فرستاد ولى خليفه علاوه بر عدم موافقت، به اقداماتى كينهتوزانه دست زد كه توهين به سلطان تلقى مىشد . خليفه به خانهاى قراختائى پيغام داد و آنان را براى حمله و هجوم به قلمرو سلطان دعوت كرد . به سلطان «غور» نيز نامه نوشت . اين نامه (4) وقتى فاش شد كه سلطان محمد پس از فتح، وارد غزنين شد و نامههاى خليفه مبنى بر تشويق و تحريص و حتى درخواست كمك از نيروى قراختائى، در خزانه سطنتى به دستش افتاد . «ابوالفداء» با تاييد اين مطلب مىافزايد: اين امر بدان جهتبود كه خوارزمشاه قصد عراق نكند! حتى گفتهاند نامه را بر سر قاصدى نوشت كه كلهاش تيغ زده بود و وقتى موى سر وى بلند شد او را فرستاد تا به دستسلطان محمد نيفتد! ! (5) .
همچنين «الناصر» ، خليفه عباسى، با نفوذ معنوى خويش و فرستادن هدايايى به فرمانرواى غورى، او را تحريك كرد تا به قلمرو خوارزمشاه در خراسان حمله كند . كه يكى از علل عمده درگيرى بين غوريان و خوارزمشاهيان و از عوامل سقوط غوريان در سال 612ق، 1215م بود (6) .
نيز خليفه با فرمانرواى غاصب قراختائى تماس گرفت و به راهنمايى سر اسقف مسيحيان نسطورى از او خواست تا عليه دشمن مشترك يعنى خوارزمشاه متحد شوند (7) (تقاضاى حمله از نامسلمان عليه مسلمان!!!) .
بدترين و ننگينترين عمل خليفه اسلامى بغداد، مكاتبه و مراوده با چنگيزخان و تشويق او براى درگيرى با سلطان محمد خوارزمشاه است . بعد از آن همه مصائب، قاصدى نزد «محمود يلواج» ، مشاور مسلمان چنگيز فرستاد تا او را در حمله به قلمرو خوارزمشاه تشويق كند . او مىپنداشت مغول فقط مىتواند سلطان محمد را تباه سازد ولى تا نيم قرن نمىتواند در ممالك اسلامى به اقتدار دستيابد ... (8) ولى ديديم چنين نبود .
او حتى براى شكست كامل پسر سلطان محمد جلالالدين كه در سال 621ق براى مقابله با مغول از هندوستان برگشت، و دوباره از خليفه تقاضاى كمك كرد تا چون سدى بين مغول و بغداد بايستد، نه تنها به او كمكى نكرد، بلكه بيست هزار سوار عليه او و به نفع مغول فرستاد و از امرا و سلاطين ديگر از جمله از «مظفرالدين» حاكم اربل خواست تا ده هزار سوار براى سركوبى كامل جلالالدين بفرستد . درحالى كه اگر براى دفع مغول با او همكارى مىكرد هم از فاجعه عظيم مىكاست و هم مىتوانست مسير تاريخ را عوض كند ... (9) و آن همه ويرانى و توحش بر جهان اسلام سايه نيفكند .
سهلانگارى و عياشى خليفه و ترويجخرافه و معجزات براى خود و بغداد و ندانمكارىهاى او سبب سقوط بغداد شد ولى بعدها همه را به خيانتشيعه و خواجه نصير و نيز خيانت مؤيدالدين علقمى نسبت دادند و يكبار ديگر با شيعه تصفيه حساب كردند، تا جايى كه برخى از سران اهل سنت مىگويند: ايرانيان و شيعه دشمن ديرينه اسلاماند و سه ضربه تاريخى به اسلام زدند:
1 . بهخاطر انتقام از عمر، در برابر خلافت; ولايت، وصايت و تشيع را ساختند (غافل از اين كه تشيع و شيعه ريشه در اسلام ناب محمدى و در عصر رسالت دارد . .). (10) .
2 . ابومسلم خراسانى در فروپاشى خلافت امويان ضربه دوم را زد .
3 . خواجه نصير الدين طوسى براى فروپاشى بغداد و سقوط عباسيان ضربه مهلك و نهايى را وارد كرد .
چنگيز پس از حمله به ايران تا موقع فوت (624ق)، بخشهاى عظيمى از ايران را به خاك و خون كشيد . رى، قم، كاشان، ساوه و مناطق عجمنشين عراق آن روز را قتل عام كرد و غارت نمود (11) .
با اين وصف، مقاومت دليرانه سلطان جلالالدين خوارزمشاه سبب شد كه مغول و چنگيز سلطه خويش را تنها به خراسان و منطقه مركزى ايران محدود سازد .
چنگيز سپس به طرف قفقاز هجوم برد و دامنه حكومتش به آن مناطق كشيده شد . با مرگ او پسرش «گيوك» حاكم شد، نماينده خليفه در تاجگذارى او شركت كرد . پس از «گيوك» پسرش «منگوقاآن» حاكم شد . او برادرش هلاكو را به التماس قاضى «شمسالدين احمد ماكى قزوينى» براى دفع ملحدان (!) و فتح كامل ايران در 653ق به ايران و سپس عراق فرستاد (12) .
با مرگ جلالالدين، ديگر مناطق ايران به خاك و خون كشيده شد .
مغول از آغاز حتى بدون رايزنى و تشويق هيچكس، طمع در سلطه بر مركز خلافت و بغداد داشت، زيرا «منگوقاآن» و هلاكو به دنبال فتوحات و جهانگشايى چنگيز بودند .
با مرگ جلالالدين، مغول در صدد تسخير بغداد، مهمترين مركز قدرت و دژ مستحكم جهان اسلام، برآمد .
اين تهاجم حتى به اعتراف دشمنان هيچگونه ارتباطى با خواجه ندارد .
مؤلف جامعالتواريخ مىنويسد: «مغول به فرمان «بايچونويان» فوج فوج به سوى اربيل، عراق پيش مىرفتند . خليفه با خبر شد و شمسالدين ارسلان را با سههزار سوار به كمك آنجا فرستاد كه مغولان فرار كردند . دوباره هجوم آوردند . خليفه از فقها استفتاء كرد كه حج واجبتر استيا جهاد؟ همه گفتند: جهاد . لذا حج را تحريم كردند و به دفاع، تمرين، حتى كندن خندق در اطراف بغداد پرداختند و آماده شدند . باز «مغول» ، يا به قول ابن اثير «تاتار» فرار كردند (13) . حملات ديگر در سالهاى 632 - 635ق صورت گرفت و وقتى (14) «منگوقاآن» جانشين چنگيز و رهبر مغول شد، «بايچونويان» را با لشگرى به ايران روانه كرد و به شكوه از ملاحده و اسماعيليان و خليفه عباسى پرداخت (15) .
قاضى القضاة شمسالدين احمد، قزوينى كه نزد «منگوقاآن» بود او را عليه اسماعيليان تحريك كرد . به دنبال اين تحريك «منگوقاآن» ، برادرش «هلاكو» را براى فتح وهستان (مقر اسماعيليه در شرق ايران) فرستاد . پس از آن دستور فتح قلعههاى ديگر از جمله قلعه «الموت» را صادر كرد و پس از قتل و غارت اين مناطق، خواستار حمله به بغداد شد و دستور داد اگر خليفه بغداد اطاعت كرد آسيبى به او نرسان و اگر تكبر كرد، او را به ديگران ملحق كن (16) .
«خواندمير» در كتابش مىگويد: «وى به برادرش هلاكو گفت: ... از كنار جيحون تا اقصاى ولايت مصر را به تصرف درآور (17) .
رفتار خليفه با مغول و هلاكو در پنجاه روز فتح بغداد به گونهاى است كه تشويق و منع هيچكس حتى خواجه در او تاثير نداشت و حتى كمترين مخالفتيا تعلل، سبب گردنزدن آنان توسط هلاكو مىشد . بنابراين تا اين جا خواجه نقشى ندارد و منابع آن عصر هيچ اشارهاى به نقش خواجه حتى سالها بعد از آن ندارند .
نويسنده طبقات ناصرى يا تاريخ ايران و اسلام كه در سال 658ق تاليف شده، در مورد خليفه و حتى از خيانت ابن علقمى سخن گفته است ولى هيچ اشارهاى به نقش خواجه ندارد (18) .
ابن فوطى در كتاب «الحوادث الجامعه» (تاليف 657ق) سقوط بغداد را آورده است ولى در آن نقش خواجه هيچ مطرح نيست (19) . مهمتر اين كه در متن مفصلى كه از خواجه در تاريخ جهانگشاى جوينى در كيفيت فتح بغداد چاپ شده است، خواجه به نقش خود در اين فتح هيچ اشارهاى نمىكند (20) . حمدالله مستوفى (متوفاى 732ق) مورخ و جغرافيدان قرن هشتم نيز از كسانى است كه اشاره به فتح بغداد دارد ولى از خواجه سخنى به ميان نمىآورد (21) .
دنباله دارد
پىنوشت:
1) فكان ما كان مما لست اذكره فظن خيرا و لا تسال عن الخبر» .
ابن اثير، الكامل فى التاريخ: ج9، ص331، و ابن خلدون، العبر: ج3 .
2) فهو الطامة الكبرى التى يصغر عندها كل ذنب عظيم، همان، ص361 .
3) جلالالدين سيرت مينكبرنى، ص19 و امپراتورى مغول و ايران تيمورى، ص149 .
4) جوينى، تاريخ جهانگشاى، ج2، ص120 .
5) احمد نصرالله به نقل از بيانى، ص381 و ر . ك: ابن فرات، تاريخالدول و الملوك (بيروت)، ج9، ص98 و رسول جعفريان تاريخ تشيع در ايران، ص386 - 387 .
6) همان: ص151، و بار تولد، تركستان، ص351 .
7) همان .
8) ر . ك: ميرخواند، روضةالصفا، تهران، ص78 - 80 و رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران، ص390 .
9) عباس اقبال، زندگانى عجيب يكى از خلفاى عباسى: ص342 .
10) حسنى، تاريخ تحليلى و سياسى اسلام: چاپ پنجم: دفتر نشر و فرهنگ اسلامى .
11) ابن اثير، همان، ج9 و ج12، ص272 .
12) مستوفى، تاريخ گزيده، ص588 - 589 .
13) مختصر تاريخ الدول: ج2، ص286، ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغة، ج8، ص238، مؤيدالدين علقمى، 83 - 84 .
14) ابن عبرى، تاريخالدول، بيروت، (المطبعة الكاتوليكيه)، ص268 .
15) جوامعالتواريخ: ج2، ص5 - 684 و 686 - 687 .
16) جوامعالتواريخ: ج2، ص5 - 684 و 687686 .
17) خواندمير، حبيب السير، ج3، ص94، ابراهيم تيمورى، امپراتورى مغول و ايران: ص421 - 454 .
18) همان: ص497 .
19) تاريخ مختصرالدول: ص270 - 272 .
20) همان: ج3، ص280، ذيل كيفيت واقعه بغداد .
21) مستوفى، همان، ص369 - 589 .