قرن ارتباطات
دهقان فداکار پیر شده
چوپان دروغگو عزیز شده
شنگول و منگول گرگ شدن
کوکب دیگه حوصله مهمون داری و نداره
کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه
روباه و کلاغ دستشون تویه کاسه اس
حسنی گوسفنداشو ول کرده تویه یه شرکت آبدارچی شده
آرش کمانگیر معتاد شده
شیرین خسرو و فرهادو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی
رستم اسبش و فروخته و یه موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی
این ارمغان عصر ارتباطاتمونه
دیگه تو کلبه همه ما رونق و صفا معنی نداره
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۲ ب.ظ توسط روزبه
|