قرن ارتباطات

دهقان فداکار پیر شده  

چوپان دروغگو عزیز شده

شنگول و منگول گرگ شدن

کوکب دیگه حوصله مهمون داری و نداره

کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه

روباه و کلاغ دستشون تویه کاسه اس

حسنی گوسفنداشو ول کرده تویه یه شرکت آبدارچی شده

آرش کمانگیر معتاد شده

شیرین خسرو و فرهادو پیچونده و با دوست  پسرش رفته اسکی

رستم اسبش و فروخته و یه موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی

این ارمغان عصر ارتباطاتمونه

دیگه تو کلبه همه ما رونق و صفا معنی نداره